English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (8 milliseconds)
English Persian
run around in circles <idiom> دور خود چرخیدن
Search result with all words
windmill چرخیدن
windmills چرخیدن
turn گشتن چرخیدن
turn چرخیدن تاباندن
turn چرخیدن
turns گشتن چرخیدن
turns چرخیدن تاباندن
turns چرخیدن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
swing چرخیدن
swing تاب خوردن دور زدن چرخیدن
swings چرخیدن
swings تاب خوردن دور زدن چرخیدن
reel چرخیدن
reeled چرخیدن
reeling چرخیدن
reels چرخیدن
pivot روی چیزی چرخیدن
pivot روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivot روی پاشنه چرخیدن
pivot توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
pivoted روی چیزی چرخیدن
pivoted روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivoted روی پاشنه چرخیدن
pivoted توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
pivots روی چیزی چرخیدن
pivots روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivots روی پاشنه چرخیدن
pivots توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
orbit چرخیدن به دور یک مدار
orbited چرخیدن به دور یک مدار
orbits چرخیدن به دور یک مدار
troll چرخیدن چرخاندن گرداندن
trolls چرخیدن چرخاندن گرداندن
bias وضع نامنظم گوی که باعث چرخیدن ان میشود
biases وضع نامنظم گوی که باعث چرخیدن ان میشود
spin چرخیدن
spins چرخیدن
revolve چرخیدن
revolved چرخیدن
revolves چرخیدن
trundle گشتن چرخیدن
trundled گشتن چرخیدن
trundles گشتن چرخیدن
trundling گشتن چرخیدن
wry کنایه امیز چرخیدن
wryly کنایه امیز چرخیدن
purl مثل فرفره چرخیدن
purled مثل فرفره چرخیدن
purling مثل فرفره چرخیدن
purls مثل فرفره چرخیدن
twirl چرخیدن
twirled چرخیدن
twirling چرخیدن
twirls چرخیدن
whirl چرخیدن گردش سریع
whirl چرخ دادن چرخیدن
whirled چرخیدن گردش سریع
whirled چرخ دادن چرخیدن
whirling چرخیدن گردش سریع
whirling چرخ دادن چرخیدن
whirls چرخیدن گردش سریع
whirls چرخ دادن چرخیدن
flip پرش ازلبه خارجی عقبی اسکیت بانیم چرخش چرخیدن و پشتک زدن در هوا
flipped پرش ازلبه خارجی عقبی اسکیت بانیم چرخش چرخیدن و پشتک زدن در هوا
flips پرش ازلبه خارجی عقبی اسکیت بانیم چرخش چرخیدن و پشتک زدن در هوا
trill چرخیدن روان شدن
trilled چرخیدن روان شدن
trills چرخیدن روان شدن
swivel اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivel روی محورگرداندن یا گردیدن چرخیدن نوسان
swivelled اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivelled روی محورگرداندن یا گردیدن چرخیدن نوسان
swivels اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivels روی محورگرداندن یا گردیدن چرخیدن نوسان
twist پیچاندن چرخیدن
twisting پیچاندن چرخیدن
twists پیچاندن چرخیدن
rotate چرخیدن
rotated چرخیدن
rotates چرخیدن
full چرخیدن ژیمناست
fullest چرخیدن ژیمناست
heel چرخیدن
heels چرخیدن
wheel چرخیدن
wheeling چرخیدن
wheels چرخیدن
birr صدای چرخیدن
change of edge تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
change spin چرخیدن با تغییر پا
chest roll چرخیدن ژیمناست از حالت ایستاده بروی سینه
ease turn سرعت چرخش فرود چرخیدن یا دور زدن هواپیمابرای فرود
free spool چرخیدن ازاد قرقره ماهیگیری
jackson haines spin چرخیدن روی یک پا در حالت نشسته
left turn حرکت به چپ به سمت چپ چرخیدن
null cycle زمان مورد نیاز برای چرخیدن درون یک برنامه کامل بدون تعریف دادههای جدید چرخه تهی
Other Matches
to turn round چرخیدن
to be in a whirl چرخیدن
slue چرخیدن
roll up چرخیدن
whiz مثل فرفره چرخیدن
sit spin چرخیدن روی یک اسکیت
shoulder roll چرخیدن روی شانه ها
swinge تلوتلو خوردن بدور چیزی چرخیدن
spinner play حمله یک نفره با دریافت توپ و چرخیدن یک دایره کامل
to wobble [rotate unevenly] لنگ بودن [تاب داشتن] [به طور نامنظم چرخیدن] [اصطلاح روزمره]
sprocket holes مجموعه سوراخ کوچک در هر لبه مجموعهای کاغذ که امکان چرخیدن و قرار گرفتن کاغذ در چاپگر میدهد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com