Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
fixed-gear bicycle
دوچرخه دنده ثابت
[بدون چرخ آزاد]
Other Matches
fixie bicycle
[fixie , one-gear bike without brakes]
دوچرخه تک دنده
[با چرخ آزاد]
ungear
از دنده بیرون انداختن بی دنده کردن
pinioning
دنده پینیون دنده لایتناهی
pinions
دنده پینیون دنده لایتناهی
pinion
دنده پینیون دنده لایتناهی
spur gear
دنده مهمیزی دنده خاردار
epicyclic transmission
یک یاچند چرخ دنده که در داخل یاخارج چرخ دنده دیگری حرکت می کنند
static employment
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
rougher
دنده دنده کننده
static test
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
fixed capital
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
oil gear
جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
standing order
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
sprocket
دنده چرخ زنجیرخور چرخ دنده
carted
دوچرخه
bikes
دوچرخه
bicycle
دوچرخه
bicycles
دوچرخه
bike
دوچرخه
cart
دوچرخه
carts
دوچرخه
carting
دوچرخه
sample
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sampled
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
push bike
دوچرخه پایی
tandems
دوچرخه دونفری
bicycles
دوچرخه پایی
handle bar
دسته دوچرخه
tandem
دوچرخه دونفری
push bikes
دوچرخه پایی
caisson
ارابه دوچرخه
motor-assisted pedal cycle
[British English]
دوچرخه موتوردار
bicycle
دوچرخه پایی
cyclists
دوچرخه سوار
folding bicycle
دوچرخه تاشو
cycle track
راه دوچرخه رو
cyclist
دوچرخه سوار
cabriolet
درشکه دوچرخه
hansom
درشکه دوچرخه
hansoms
درشکه دوچرخه
cycling
دوچرخه سواری
bicycle kick
پای دوچرخه
bicycle path
راه دوچرخه رو
bicycle pump
تلمبه دوچرخه
bicyclist
دوچرخه سوار
biker
دوچرخه سوار
cartwright's shop
دوچرخه سازی
two wheel tractor
تراکتور دوچرخه
velocipede
دوچرخه پایی
buglet
بوق دوچرخه
to ride a bicycle
دوچرخه سواری کردن
velodrome
پیست دوچرخه سواری
bikes
مخفف bicycle دوچرخه
to go by bicycle
دوچرخه سواری کردن
wheelman
دوچرخه سوار شراعبان
wheelsman
دوچرخه سوار شراعبان
bike
مخفف bicycle دوچرخه
to walk a bicycle
دوچرخه را با دست بردن
bicycle path
مسیر دوچرخه سواری
full-suspension bike
دوچرخه کاملا معلق
shay
درشکه دوچرخه دونفره
bicycle
دوچرخه سواری کردن
motor cycle
دوچرخه موتوردار موتورسیکلت
bicycles
دوچرخه سواری کردن
gearwheel
چرخ رکاب دوچرخه
standing
ثابت دستورالعمل ثابت
She wobbled on her bike.
او
[زن]
روی دوچرخه خود می لرزید.
tilbury
درشکه روباز سبک دوچرخه
peloton
گروه دوچرخه سواران جادهای
motor paced
حرکت اتومبیل جلو دوچرخه
to hop on your bicycle
روی دوچرخه خود جهیدن
stage race
مسابقه مرحلهای دوچرخه سواری
to bike
دوچرخه سواری کردن
[اصطلاح روزمره]
ralliear
یکجور گردونه سبک دوچرخه وچهارنفری
To dismount from a horse(bicycle).
از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
It was wrong of you to take the bicycle .
کار غلطی کردی که دوچرخه را برداشتی
I bought the bicycle on impulse .
یکدفعه زد بکله ام واین دوچرخه راخریدم
australian pursuit
مسابقه تعقیبی 8 نفره دوچرخه سواری
trailers
یدک دوچرخه یاسه چرخه یاواگن
trailer
یدک دوچرخه یاسه چرخه یاواگن
cyclo cross
مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
I'm saving up for a new bike.
من برای یک دوچرخه جدید صرفه جویی می کنم.
He fell off his bike and bruised his knee.
او
[مرد]
از دوچرخه افتاد و زانویش کوفته
[کبود]
شد.
italian pursuit
مسابقه تعقیبی تیمی دوچرخه سواری از 2 تا 5 نفر
point race
مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
banking track
انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
madison
مسابقه دوچرخه سواری استقامت 6 روزه بین 2 تیم
pursuit
مسابقه دوچرخه سواری انفرادی یا تیمی تعقیبی بازمانگیری
pursuits
مسابقه دوچرخه سواری انفرادی یا تیمی تعقیبی بازمانگیری
burn off
خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
kermesse
مسابقه دوچرخه سواری 3 تا5 مایل در شهر و خارج
dog cart
یکجورگردونه دوچرخه که کرسیهای ان پشت بپشت گذاشته شده وبرای
golf cart
گاری دوچرخه برای حمل وسایل بازیگران در زمین گلف
suck wheels
رکاب زدن پشت سر دوچرخه سوار دیگر به منظور کاستن از فشار هوا
strictest
یک دنده
stricter
یک دنده
strict
یک دنده
dependum
ته دنده
spare ribs
سر دنده
rib
دنده
geared
دنده
gear
دنده
costa
دنده
geap
دنده
gears
دنده
hard-nosed
یک دنده
slats
دنده ها
slat
دنده ها
drive
دنده
drives
دنده
bendix
دنده بندیکس
cog wheels
چرخ دنده ها
cogged wheels
چرخ دنده ها
gear case
جعبه دنده
pinion
جرخ دنده
gearwheel
چرخ دنده
pinioning
جرخ دنده
cog
[cogwheel]
چرخ دنده
planetary gear
دنده خورشیدی
gear box
جعبه دنده
cogwheels
چرخ دنده ها
gearwheels
چرخ دنده ها
bendix
دنده استارت
cramwheel
دنده مخروطی
longitudinal
دنده طولی
bevel gear
دنده مورب
french chop
گوشت دنده
steering gear
دنده فرمان
steering gear
دنده سکان
bevel gear
دنده کرامویل
spareribs
گوشت دنده
gear wheels
چرخ دنده ها
pinions
جرخ دنده
cog wheel
چرخ دنده
rib
دنده میله
gear level
دسته دنده
frame
دنده عرضی
rib
گوشت دنده
ratchet
دنده جغجغه ای
gear wheel
چرخ دنده
transmission case
جعبه دنده
stave
دنده بشکه
top radius
گردی سر دنده
toothed wheel
چرخ دنده
cog
دنده چرخ
gearshift
میله دنده
gearshift
دنده عوض کن
gearshifts
میله دنده
gearshifts
دنده عوض کن
gear cutter
دنده تراش
transmissions
جعبه دنده
transmission
جعبه دنده
threads
دنده پیچ
thread
دنده پیچ
cogged wheel
چرخ دنده
chop
گوشت دنده
cogs
دنده چرخ
cogwheel
چرخ دنده
reverse gear
دنده معکوس
geared
جعبه دنده
gear
چرخ دنده
gears
جعبه دنده
jackshaft
دنده دو در اتومبیل
worm gear
دنده مورب
worm gear
دنده مارپیچی
external thread
دنده خارجی
wheelwork
چرخ دنده
grooved
دنده دار
gears
چرخ دنده
shifting lever
دسته دنده
laticostate
دنده پهن
drive mechanism
جعبه دنده
geared
چرخ دنده
jackshaft
دنده عقب
cross-rib
دنده ی قوس
ribbed
دنده دار
spur gear
دنده ملخی
high speed
دنده سریع
gearboxes
جعبه دنده
gear
جعبه دنده
stick shift
دسته دنده
sheaths
تیزی دنده
sheath
تیزی دنده
gearbox
جعبه دنده
gearing
جعبه دنده
cramwheel
دنده کرامویل
reverse gears
دنده معکوس
dependum angle
زاویه ته دنده
pinwheel
چرخ دنده
low gear
دنده کندکن
sprocket
دنده زنجیر
timber
دنده عرضی
wheel sucker
دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com