English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
tabetic دچارت ب دق یاسل نخاع بیماری تب یادق یاسل نخاع
Other Matches
spinal marrow نخاع
the spinal cord نخاع
spinal cords نخاع
spinal cord نخاع
dorsal tabes سل نخاع
medulla spinalis نخاع
foramen magnum مجرای نخاع
spinal cord نخاع شوکی
spinal cords نخاع شوکی
neural cannal مجرای نخاع
myelitis ورم نخاع
afterbrain مبداء نخاع
medullar شبیه نخاع مغزینهای
cerebellar peduncles فخذین مبدا نخاع
medullary شبیه نخاع مغزینهای
cerebral peduncles ساعدین مبدا نخاع
tabescence ضعف درنتیجه تب دق یا سل نخاع
spinal cords مغز حرام نخاع شوکی
spinal cord مغز حرام نخاع شوکی
cerebrospinal مربوط به نخاع ومغز مغزی نخاعی
sequela بیماری ناشی از بیماری دیگر
epizootic بیماری
pathogenic بیماری زا
illness بیماری
maladies بیماری
virulent <adj.> بیماری زا
malady بیماری
disease بیماری
illnesses بیماری
diseases بیماری
nosophobia بیماری هراسی
pathophobia بیماری هراسی
nosophilia بیماری خواهی
mental disorder بیماری روانی
mental illness بیماری روانی
mental disease بیماری روانی
lumpy jaw بیماری "اکتینومیکوز"
love sickness بیماری عشق
neuropathy بیماری عصب
pick's syndrome بیماری پیک
wilson's disease بیماری ویلسون
AIDS بیماری ایدز
AIDS بیماری سیدا
legionnaires' disease بیماری لژیونرها
radiation sickness بیماری برتابشی
radiation sickness بیماری تابشی
some kind of sickness یک نوعی از بیماری
VD بیماری مقاربتی
VD بیماری زهروی
Diagnosis. تشخیص بیماری
to be laid up with something بیماری گرفتن
to have something [a disease, an illness] بیماری گرفتن
to be ill with something بیماری گرفتن
parkinsonism بیماری پارکینسون
pathogenesis بیماری زایی
pathognomy بیماری شناسی
pick's disease بیماری پیک
radiation sickness بیماری اشعه
pott's disease بیماری پوت
sick bed بستر بیماری
tay sach's disease بیماری تی- ساکس
to be down with something بیماری گرفتن
The symptoms ( of a disease) . علائم بیماری
rabies بیماری هاری
ailments بیماری مزمن
alzeimer's disease بیماری الزایمز
remission بهبودی بیماری
epilepsy بیماری صرع
ailment بیماری مزمن
catamnesis تاریخچه بیماری
pestilence بیماری طاعون
down's disease بیماری داون
advantage by illness بهره بیماری
addison's disease بیماری ادیسون
sick leave استراحت بیماری
illnesses بیماری کسالت
venereal disease بیماری مقاربتی
insect vectors حشرات بیماری زا
illness بیماری کسالت
symptomatic نشانه بیماری
psychosis بیماری روانی
Parkinson's disease بیماری پارکینسون
encephalopathy بیماری مغزی
graves'disease بیماری گریوز
hansen's disease بیماری هنسن
herpes simplex بیماری تب خال
haemorrhoid [British] بواسیر [بیماری] [پزشکی]
to get back on one's feet بهتر شدن [از بیماری]
hemorrhoid [American] همورویید [بیماری] [پزشکی]
to pass a disease on بیماری منتقل کردن
haemorrhoid [British] همورویید [بیماری] [پزشکی]
to die of an illness در اثر بیماری مردن
black vomit تب زرد [پزشکی] [بیماری]
red plague {sg} آبله [پزشکی] [بیماری]
variola {sg} آبله [پزشکی] [بیماری]
pox {sg} آبله [پزشکی] [بیماری]
smallpox {sg} آبله [پزشکی] [بیماری]
diphtheria [diph] دیفتیری [پزشکی] [بیماری]
slapped cheek syndrome بیماری پنجم [پزشکی]
fifth disease [Erythema infectiosum] بیماری پنجم [پزشکی]
yellow fever تب زرد [پزشکی] [بیماری]
hemorrhoid [American] بواسیر [بیماری] [پزشکی]
migraine میگرن [پزشکی] [بیماری]
yellow jack [colloquial] [yellow fever] تب زرد [پزشکی] [بیماری]
diathesis بیماری پذیری ارثی
fungus فونجی بیماری قارچی
primary gain بهره اصلی بیماری
paranosic gain بهره اصلی بیماری
epinosic gain بهره ثانوی بیماری
loose smut بیماری زنگ گندم
insect vectors حشرات ناقل بیماری
inpatient بیماری که در بیمارستان میخوابد
allopathy معالجهء بیماری با اضداد ان
basedow's disease بیماری بیس داو
iatrogenic illness بیماری پزشک زاد
hemiparasite انگلهایی که بیماری زا نیستند
he fell ill به بستر بیماری افتاد
secondary gain بهره ثانوی بیماری
pesthole لانه بیماری ومیکروب
beriberi بیماری کمبود ویتامن B
polio بیماری فلج اطفال
psychosomatic disease بیماری روانی- تنی
wernicke's encephalopathy بیماری مغزی ورنیکه
paranosis بهره کشی از بیماری
malady فاسد شدگی بیماری
gilles de la tourett's disease بیماری ژیل دو لاتورت
maladies فاسد شدگی بیماری
flight into sickness پناه بردن به بیماری
hypertension بیماری فشار خون
Hand, foot and mouth disease [HFMD] بیماری دست، پا و دهان [پزشکی]
glanders بیماری مسری اسب و انسان
poliomyelitic مبتلا به بیماری فلج کودکان
poliomyelitic وابسته به بیماری فلج کودکان
vaccinating برضد بیماری تلقیح شدن
melituria بیماری قند سلس البول
locoism نوعی بیماری اسب ودام
pathoneurosis روان رنجوری بیماری زاد
varicella آبله مرغان [پزشکی] [بیماری]
chicken pox {sg} آبله مرغان [پزشکی] [بیماری]
bladder stone سنگ مثانه [پزشکی] [بیماری]
vesical calculus سنگ مثانه [پزشکی] [بیماری]
cystolith سنگ مثانه [پزشکی] [بیماری]
bladder calculus سنگ مثانه [پزشکی] [بیماری]
epidemic واگیر بیماری همه گیر
symptomatic مطابق نشانه بیماری نماینده
vaccinates برضد بیماری تلقیح شدن
vaccinated برضد بیماری تلقیح شدن
vaccinate برضد بیماری تلقیح شدن
renal calculus [Calculus renalis] سنگ کلیه [پزشکی] [بیماری]
nephrolith سنگ کلیه [پزشکی] [بیماری]
chicken-pox {sg} آبله مرغان [پزشکی] [بیماری]
enphytotic بیماری همه گیر شایع
computer assisted diagnosis تشخیص بیماری توسط کامپیوتر
black vomit طاعون زرد [پزشکی] [بیماری]
yellow fever طاعون زرد [پزشکی] [بیماری]
yellow jack [colloquial] [yellow fever] طاعون زرد [پزشکی] [بیماری]
epidemics واگیر بیماری همه گیر
to contract something from somebody از کسی چیزی [بیماری] گرفتن
symptomatology علم شناسایی نشانههای بیماری
dementia دمانس [نوعی بیماری] [پزشکی]
kidney stone [Calculus renalis] سنگ کلیه [پزشکی] [بیماری]
to d. in one's bed دراثر پیری یا بیماری مردن
to lay low خیلی ضعیف کردن [بیماری]
lepidosis بیماری پوست پولک دار
The soldiers died from illness and hunger. سربازان از گرسنگی و بیماری مردند.
hunger osteopathy بیماری استخوانی ناشی از گرسنگی
leishmaniosis سالک [پزشکی] [نوعی بیماری پوستی]
leishmaniosis لیشمانیوز [پزشکی] [نوعی بیماری پوستی]
favus نوعی بیماری پوستی قارچی واگیردار
get about ازبستر بیماری برخاستن منتشر شدن
an in patient بیماری که در روزهای عمل در بیمارستان میماند
dead on arrival مرحوم هنگام ورود [بیماری در آمبولانس]
oriental sore سالک [پزشکی] [نوعی بیماری پوستی]
sick-outs اعتصاب از راه خود را به بیماری زدن
tropical sore سالک [پزشکی] [نوعی بیماری پوستی]
cutaneous leishmaniasis سالک [پزشکی] [نوعی بیماری پوستی]
chiclero ulcer سالک [پزشکی] [نوعی بیماری پوستی]
chiclero's ulcer سالک [پزشکی] [نوعی بیماری پوستی]
sick-out اعتصاب از راه خود را به بیماری زدن
spirochetosis ابتلا به بیماری حاصله از میکروب اسپیروکت
nephrosis بیماری کلیه که بیشترلولههای کلیوی را مبتلامیکند
immunotherapy معالجه یاجلوگیری از بیماری بوسیله پادگن
laparotomy شکافتن شکم برای پی بردن به بیماری
lymphogranuloma ورم غدههای لنفاوی بیماری هوچکین
dementia زوال عقل [نوعی بیماری] [پزشکی]
pesthole مکان مستعد برای بیماری واگیر
Jimmy Carter has cancer. جیمی کارتر بیماری سرطان دارد.
schizo شخص مبتلا به بیماری جنون جوانی
greensick مبتلا به بیماری کم خونی زنان جوان
psychosurgery جراحی مغز جهت درمان بیماری روانی
acidosis فساد خون در اشخاص مبتلا به بیماری قند
yaws بیماری مسری و عفونی حاصله در اثراسپیروکتی بنام
foulbrood بیماری میکربی ومهلک نوزادکرم زنبور عسل
helminthology مطالعه دراطراف کرم های بیماری زاوانگلی
toxicosis بیماری ناشی از خوردن زهر ایجاد مسمومیت
agoraphobic شخصی که مبتلا به بیماری ترس از جاهای شلوغ است
order of council تصمیم هیات مشاورین سلطنتی در غیاب یا بیماری پادشاه یا ملکه
tree surgeon ویژه گر برش و قطع بخشهای بیماری زده یا پوسیده درختان
endemic بومی بیماری همه گیربومی مخصوص اب و هوای یک شهر یا یک کشور
acanthosisnigricans بیماری نادر پوستی که پوست میانی هیپرتروپی وپیگمانتاسیون پیدا مینماید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com