English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
chief of state رئیس دولت
head of the state رئیس دولت
Search result with all words
eminent domain مالکیت مطلق دولت یا پادشاه یا رئیس مملکت
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
Other Matches
identic notes منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
retorsion عملی است که یک دولت در مقابل عمل دولت دیگری انجام میدهد وعمل اخیر کاملا" مشابه رفتاری است که از دولت اولی سر زده بوده است
open market operation عملیات دولت در بازار ازاد خرید و فروشهایی که دولت از طریق خزانه داری کل میکند
unfriendly act هر نوع عملی که از یک دولت سر بزند و دولت دیگر در آن ضرری نسبت به منافع خود مشاهده کند
dependent state دولت تابع و وابسته به دولت یا قدرت دیگر
lord high stew of england رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
federal state دولت متحده یا دولت اتحادی
paymaster general رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
real will مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
pay as you go principle اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
social contract اعتقاد به این مسئله که تفویض قدرت به دولتها ناشی از نوعی قرارداد است که ضمن ان فردقسمتی از حقوق خود را به دولت تفویض میکند ومتقابلا" از وجود دولت برخوردار میشود
authoritarainism نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
exchange control نظارت دولت بر مبادله ارز کنترل مبادله ارز توسط دولت
powering دولت
state- دولت
mammon دولت
governments دولت
powered دولت
respublica دولت
government دولت
state دولت
stated دولت
states دولت
power دولت
stating دولت
powers دولت
Downing Street دولت انگلیس
nation-state دولت ملی
totaliarian state دولت توتالیتر
the policy of the government سیاست دولت
nation state دولت ملی
the policy of the government رویه دولت
the body politic ملت و دولت
territory of state قلمرو دولت
loyalist دولت دوست
state government دولت مرکزی
loyalists دولت دوست
state property دارائی دولت
quirinal دولت ایتالیا
puppet government دولت پوشالی
government treasury خزانه دولت
government stock سهام دولت
buffer state دولت حایل
government expenditures هزینههای دولت
state budget بودجه دولت
government budget بودجه دولت
forfeit to the state ضبط دولت
ambassador ماموررسمی یک دولت
ambassadors ماموررسمی یک دولت
enemy state دولت دشمن
independent state دولت مستقل
lese majestyodhkj &odhkj fvqn پادشاه یا دولت
public servant مستخدم دولت
public debt بدهی دولت
pillars of the state ارکان دولت
Ottawa دولت کانادا
nation-states دولت ملی
national state دولت ملی
money bag دارایی دولت
military government دولت نظامی
mandatary دولت قیم
Kremlin دولت شوروی
Whitehall دولت انگلیس
stateless بی دولت بی وطن
govt government دولت
stating دولت استان
public officer [American E] کارمند دولت
civil servant [British E] کارمند دولت
cabinets هیات دولت
cabinet هیات دولت
office-holders کارمند دولت
states دولت استان
war state دولت جنگی
official کارمند دولت
Warsaw دولت لهستان
vassal atate دولت پوشالی
state دولت استان
mafia دولت ستیزی
state- دولت استان
mafias دولت ستیزی
officer کارمند دولت
stated دولت استان
office-holder کارمند دولت
government department وزارتخانه دولت
interpellate استیضاح کردن دولت
government transfer payments پرداختهای انتقالی دولت
stratocracy حکومت یا دولت نظامی
land grant زمین اعطایی دولت
bounties کمک اقتصادی دولت
federalist طرفدار دولت فدرال
colonial government دولت یا حکومت مستعمراتی
federalism اصل دولت ائتلافی
dependent state دولت غیر مستقل
family allowances کمک دولت به خانوارها
federal authorities قدرت دولت متحده
federal council مجلس دولت متحده
welfare state دولت بهبود بخش
peculation دستبرد در مال دولت
cabinet کابینه هیئت دولت
plateform اعلامیه سیاست دولت
protected state دولت تحت الحمایه
cabinets کابینه هیئت دولت
civil servant مستخدم یا کارمند دولت
civil servants مستخدم یا کارمند دولت
secret service دستگاه محرمانه دولت
secret services دستگاه محرمانه دولت
secret service money اعتبار سری دولت
office-holders صاحب منصب دولت
office-holder صاحب منصب دولت
most favoured nation دولت کامله الوداد
He rose against the regime. بر ضد دولت قیام کرد
subsidy کمک بلاعوض دولت
vassal atate دولت دست نشانده
non serverign acts اعمال تصدی دولت
mandatory powers اختیارات دولت قیم
To accord recognition to a new government. دولت جدیدی را برسمیت شناختن
subject to the british rule تحت تسلط دولت انگلیس
confiscation مصادره و ضبط توسط دولت
commissioners مامور عالی رتبه دولت
commissioner مامور عالی رتبه دولت
mafias سازمان سری دولت ستیز
mafia سازمان سری دولت ستیز
war state دولت نظامی declaration preventivetotal
hand-out <idiom> پاداش ،معمولا از طرف دولت
confedration of states دولت جدیدی تشکیل نمیشود
subsidies مکهای مالی دولت , سوبسید
porte باب عالی دولت عثمانی
the sublime porte باب عالی دولت عثمانی
federal constitution قانون اساسی دولت متحده
export incentive تشویق دولت در جهت صادرات
leaders رئیس
chairmen رئیس
administers رئیس
administering رئیس
warden رئیس
administered رئیس
wardens رئیس
administer رئیس
superior رئیس
superiors رئیس
provost رئیس
higher up رئیس
director generals رئیس کل
sheik رئیس
headsman رئیس
mugwump رئیس
warden رئیس
syndic رئیس
chairman رئیس
head master رئیس
chiefs رئیس
chief رئیس
provosts رئیس
leader رئیس
superintendents رئیس
master رئیس
headman رئیس
mastered رئیس
commandant رئیس
sheiks رئیس
Dean رئیس
superintendent رئیس
presidents رئیس
Deans رئیس
administrators رئیس
administrator رئیس
head رئیس
president رئیس
headmen رئیس
rulers رئیس سر
ruler رئیس سر
directors general رئیس کل
director general رئیس کل
sheikh رئیس
masters رئیس
sheikhs رئیس
commandants رئیس
headers رئیس
header رئیس
director رئیس
directors رئیس
sovereign دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
guild socialism اعتقاد به انحصار صنایع ازطرف دولت
coat of arms نشان یا علامت دولت یاخانواده وامثال ان
Utopia دولت یا کشور کامل و ایده الی
Utopias دولت یا کشور کامل و ایده الی
governments فرمانداری طرز حکومت هیئت دولت
jacobin عضو فرقه مذهبی مخالف دولت
hall mark دولت روی سیمینه وزرینه میگذارن
government فرمانداری طرز حکومت هیئت دولت
price support قیمت حمایت شده از طرف دولت
sovereigns دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
White Papers گزارش هیئت دولت نامه سفید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com