Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (9 milliseconds)
English
Persian
surface detection
راداراکتشافی سطحی
Other Matches
surficial swellings
بادکردگی سطحی زمین در اثریخ زدن اب زیر سطحی خاک
topsoil
خاک سطحی خاک سطحی را برداشتن
shallow
کم اب سطحی
shallower
کم اب سطحی
shallowest
کم اب سطحی
shallows
کم اب سطحی
surface
سطحی
surfaced
سطحی
surfaces
سطحی
planar
سطحی
shallow foundation
پی سطحی
decahedral
ده سطحی
skin deep
سطحی
superficiality
سطحی
acrotic
سطحی
low level
سطحی
surface water
اب سطحی
superficial
سطحی
sketchier
سطحی
skin-deep
<idiom>
سطحی
sketchy
سطحی
sketchiest
سطحی
sketchily
سطحی
surface charge
بار سطحی
heptahedral
هفت سطحی
ground swell
موج سطحی
skin effect
اثر سطحی
surface contact rectifier
یکسوکننده سطحی
sorption
جذب سطحی
statical moment
لنگر سطحی
surface burning
احتراق سطحی
surface burst
ترکش سطحی
suface wind
باد سطحی
polyhedral
چند سطحی
surface tensity
کشش سطحی
interfacial tension
کشش سطحی
sheet washing
فرسایش سطحی
low level winds
بادهای سطحی
multi level
چند سطحی
multilevel
چند سطحی
interfacial force
کشش سطحی
impact burst
ترکش سطحی
horizontal curve
پیچ سطحی
hexahedron
جسم شش سطحی
n level logic
منطق N سطحی
one level memory
حافظه یک سطحی
hexahedral
مکعب شش سطحی
pentahedral
پنج سطحی
surface corrosion
خوردگی سطحی
surface creep
خزیدن سطحی
surface detection
اکتشاف سطحی
surface treatment
اندود سطحی
surface treatment
اسفالت سطحی
surface treatment
روکش سطحی
surface treatment
عملیات سطحی
surface width
عرض سطحی
top soil
خاک سطحی
topdress
سطحی ریختن
trihedral
سه روی سه سطحی
two level store
انباره دو سطحی
split-level
چند سطحی
surface tension
کشش سطحی
surface drains
زهکشهای سطحی
surface dressing
پوشش سطحی
surface erosion
فرسایش سطحی
surface evaporation
تبخیر سطحی
surface inflow
اب سطحی ورودی
surface irrigation
ابیاری سطحی
surface leakage
نشت سطحی
surface moisture
رطوبت سطحی
surface ornament
تزیینات سطحی
surface outflow
اب سطحی خروجی
surface reverbration
برگشتهای سطحی
surface soil
خاک سطحی
surface targets
هدفهای سطحی
free moisture
رطوبت سطحی
piers
پایه و سطحی
adsorption
جذب سطحی
adsorption
کشش سطحی
area load
بار سطحی
blanket grouting
تزریق سطحی
adsorbent
جاذب سطحی
superficially
بطور سطحی
smattering
دانش سطحی
evaporation
تبخیر سطحی
adhesion
جاذبه سطحی
singe
سوختگی سطحی
singed
سوختگی سطحی
singeing
سوختگی سطحی
singes
سوختگی سطحی
surface
سطحی جلادادن
surfaced
سطحی جلادادن
surfaces
سطحی جلادادن
bounding mine
مین سطحی
extensive agriculture
کشاورزی سطحی
flesh wound
زخم سطحی
formal logic
قضاوت سطحی
dodecahedral
دوازده سطحی
dodecahedron
دوازده سطحی
extensive cultivation
زراعت سطحی
floating mine
مین سطحی
pier
پایه و سطحی
epilimnion
اب لایه سطحی
heptahedron
جسم هفت سطحی
skim
بطور سطحی خواندن
singes
بطور سطحی سوختن
skimmed
بطور سطحی خواندن
hokum
نمایش سطحی وبد
surface fusion welding
جوشکاری ذوبی سطحی
surface decarburization
کربن گیری سطحی
skims
بطور سطحی خواندن
superficiality
دانش سطحی بیمایگی
adhesion force
نیروی کشش سطحی
adsorb
جذب سطحی کردن
hard surface
سخت کردن سطحی
hard face
سخت کردن سطحی
multilevel sort
ترتیب چند سطحی
surface integral
انتگرال سطحی
[ریاضی]
puppy love
عشق سطحی و زودرس
hydrology
بررسی ابهای سطحی
Band-Aids
چارهی سطحی و موقتی
Band-Aid
چارهی سطحی و موقتی
adhesion
کشش سطحی دوسیدگی
adhesion
کشش سطحی پیوستگی
topdress
بطور سطحی پاشیدن
scorch
بطور سطحی سوختن
to skim ones the news
به اخبارنگاهی سطحی کردن
scorches
بطور سطحی سوختن
singe
بطور سطحی سوختن
singed
بطور سطحی سوختن
singeing
بطور سطحی سوختن
in a perfunctory manner
بطور سرسری یا سطحی
crazing
ترک برداری سطحی
case hardening
سخت گردانی سطحی
hard surfacing
سخت گردانی سطحی
octahedron
جسم هشت سطحی
case harden
سخت گردانی سطحی
magnetic surface charge
بار سطحی مغناطیسی
capital widening
افزایش سطحی سرمایه
runoff coefficient
ضریب جریان سطحی
carburize
سخت گرداندن سطحی
subsurface navigation
ناوبری زیر سطحی
antisurface
ضد عناصر سطحی شناوردشمن
density of surface charge
چگالی بار سطحی
sciolistic
دارای اطلاعات سطحی
hard facing alloy
الیاژ سخت گردانی سطحی
surface reverbration
امواج برگشتی سطحی رادار
once-over
<idiom>
یک نگاه سطحی به کسی انداختن
multi level planning
برنامه ریزی چند سطحی
subaerial
واقع در قسمت سطحی خاک
street inlet
دریچه ورود فاضلاب سطحی
skim sweeping
پاک کردن سطحی مینها
carboard architecture
[مدل طراحی با سطحی صاف]
maximum surface temperature
درجه حرارت سطحی حداکثر
chireugi
ضربه زدن با دست تماسی-سطحی
kitsch
پر نمایش و پر لاف و گزاف ولی سطحی
salt bath case hardening
سخت گردانی سطحی حمام نمک
sciolism
اطلاعات ومعلومات سطحی شارلاتان بازی
sciolist
دانشمندنما دارای اطلاعات سطحی شارلاتان
kopfring
حلقه مخصوص ترکش سطحی بمب
base surge
ابر غلطان اتمی در ترکش سطحی
skimmer
الت سرشیرگیری مطالعه کننده سطحی
wisenheimer
کسیکه معلومات سطحی درهمه چیز دارد
ground waves
امواج سطحی رسیده به رادار یادستگاههای مخابراتی
weisenheimer
کسیکه معلومات سطحی در همه چیز دارد
generatrix
نقطه یا خط یا سطحی که سبب احداث خط یا سطح یاجسمی میشود
ground glass
نوعی شیشه نورافشان که دارای سطحی تراشیده است
bedrock
سنگی که در زیر طبقه سطحی زمین واقع است
greenwash
نمایش سطحی یا ریاکارانه توسط یک سازمان که نگران محیط زیست است
geodetical
کوتاه ترین خطی که دونقطه رادر روی سطحی بهم میپوند د
geodeticline
کوتاه ترین خطی که دونقطه رادر روی سطحی بهم میپوند د
paraboloid
سطحی که در اثر گردش جسم شلجمی بدور خود تشکیل میگردد
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
break even point
نقطه سربسر سطحی از تولیدکه در ان سطح کل درامدبنگاه با کل هزینه ان برابربوده و سود بنگاه صفر است
rood
مقیاس سطحی معادل یک چهارم جریب مقیاس طولی که درانگلستان 7 الی 8 یارد است
tetrahedron
جسم چهار سطحی چهار ضلعی
storm water
فاضلاب ناشی از بارندگی فاضلاب سطحی
physical inspection
بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
edp
پردازش داده در سطحی گسترده توسط کامپیوترهای دیجیتالی الکترونیکی پردازش داده به صورت الکتریکی
polyhedric
چند وجهی چند سطحی
tack coat
چسب اندود اندود سطحی
gulls
هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
gull
هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
iron law of wage
قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
surface missile
موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com