English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 121 (7 milliseconds)
English Persian
motor man راننده واگون یالوکوموتیوبرقی
Other Matches
drivers راننده اتومبیل راننده ارابه
driver راننده اتومبیل راننده ارابه
wagon lit واگون لی
flatcar واگون بی لبه
fourgon واگون باری
caisson واگون مهمات
corral دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
corralled دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
corrals دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
corralling دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
drawbar میلهای که واگونهای قطار رابه لکوموتیو متصل میکند میله اتصال واگون
driver راننده
helmsman راننده
helmsmen راننده
motor man راننده
drivers راننده
wheelsman راننده
driving راننده
impelent راننده
steersman راننده
the man at the wheel راننده
wheelman راننده
pilot راننده
piloted راننده
pilots راننده
taximan راننده تاکسی
power unit پیش راننده
carter راننده گاری
truckman راننده کامیون
cabman راننده تاکسی
bus driver راننده اتوبوس
bulldozerer راننده بولدوزر
motorman راننده موتور
propulsive پیش راننده
hot shoe راننده زبردست
driver's mate شاگرد راننده
drive's seat صندلی راننده
drive's cab اطاق راننده
road hog <idiom> راننده بیابان
assistant driver کمک راننده
trucker راننده کامیون
chauffeurs راننده ماشین
chauffeuring راننده ماشین
chauffeured راننده ماشین
chauffeur راننده ماشین
locomotive operator [British E] راننده قطار
locomotive driver [British E] راننده قطار
train operator [American E] راننده قطار
truckers راننده کامیون
railroad engineer [American E] راننده قطار
power plants پیش راننده
power plant پیش راننده
cabby راننده تاکسی
cabbies راننده تاکسی
cabbie راننده تاکسی
train driver راننده قطار
drivers راننده گرداننده
locomotive engineer [American E] راننده قطار
driver راننده گرداننده
timers وقت نگهدار هر راننده
pilots راننده قایق روی یخ
pilot راننده قایق روی یخ
timer وقت نگهدار هر راننده
ambulanceman راننده یا مسئول آمبولانس
karter راننده اتومبیل کوچک
piloted راننده قایق روی یخ
gondoliers راننده کرجی ونیزی
gondolier راننده کرجی ونیزی
diver راننده قایق موتوری
hackman راننده درشکه کرایهای
iceboater راننده قایق روی یخ
repellents راننده بیزار کننده
repellent راننده بیزار کننده
outboarder راننده قایق موتوری
pick off رد شدن از راننده دیگر
hackney man راننده درشکه کرایهای
catch driver راننده اجیر ارابه
provisional driver راننده تازه کار ارابه
puntist راننده کرجی نام دارد
cockpits محل ناخدا یا سکاندار یا راننده
cockpit محل ناخدا یا سکاندار یا راننده
piloted خلبان هواپیما راننده کشتی
fly man راننده درشکه تک اسبه کرایهای
pilots خلبان هواپیما راننده کشتی
pilot خلبان هواپیما راننده کشتی
pole sitter راننده نزدیک به نرده داخلی درمسیر
road hog راننده متجاوز بحقوق سایررانندگان درجاده
corner crew متصدیان اعلام خطر به راننده در سر پیچ
four in hand گردونه چهار اسبه که یک راننده داشته باشد
The driver coaxed his bus through the snow. راننده با دقت اتوبوس را از توی برف راند .
teamster راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
sidecars جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
sidecar جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
drafting راندن پشت سر راننده جلوبرای کاستن فشار هوا
solocross مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
set down معلق ساختن سوارکار یا راننده ارابه بخاطر خطا
protest flag پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
remotely piloted هدایت شونده از راه دور هواپیمای بدون راننده
hit-and-run <idiom> حادثهای که راننده ماشین به بیراهه براند بدون اثری
check string ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
understeer تمایل اتومبیل به مستقیم رفتن در سر پیچ بیش ازانتظار راننده
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
side car جای اضافی چرخ داردرپهلوی راننده موتور سیکلت سایدکار
predicted log racing مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
back-seat driver مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat drivers مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
cabs اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
drivers چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
driver چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
cab اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
pit board تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
staging light چراغی که به راننده علامت میدهد که چرخهای اتومبیل درست روی خط قرار دارند
running down case دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
warm gas thruster جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
drone خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
droned خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
droning خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
drones خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
cabs جای راننده کامیون جای لوکوموتیوران
cab جای راننده کامیون جای لوکوموتیوران
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com