Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
There is nothing to be afraid of in driving.
رانندگی که ترس ندارد.
Other Matches
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none
دومی ندارد بالادست ندارد
chauffeur
رانندگی کردن
chauffeured
رانندگی کردن
chauffeuring
رانندگی کردن
drive
رانندگی کردن
driving
موثر رانندگی
driving licence
گواهینامه رانندگی
driving licences
گواهینامه رانندگی
driving licenses
گواهینامه رانندگی
driving experience
تجربه رانندگی
staging
رانندگی کالسکه
drives
رانندگی کردن
radius of action
ناحیه رانندگی
chauffeurs
رانندگی کردن
wheel gloves
دستکش رانندگی
motoring offences
جرائم رانندگی
department of motor vehicles
[DMV]
[American E]
اداره راهنمایی و رانندگی
traffic court
دادگاه تخلفات رانندگی
drive
رانندگی ارابه مسابقهای
vehicle registration office
اداره راهنمایی و رانندگی
to drive a car
رانندگی کردن خودرویی
drives
رانندگی ارابه مسابقهای
pull ahead
جلو زدن
[در رانندگی]
He drives recklessly.
بی احتیاط رانندگی می کند
drunken driving
رانندگی در حال مستی
karting
رانندگی با اتومبیل کوچک
road traffic offences
جرائم راهنمایی و رانندگی
to drive on dimmed
[dipped]
headlights
با نور پایین رانندگی کردن
Road signs
علائم راهنمایی و رانندگی جاده
reduced lighting
حرکت با نور کم رانندگی با چراغ جنگی
cell phone users while driving
کاربران تلفن همراه درحال رانندگی
Here ist my driving licence card.
بفرمائید این گواهینامه رانندگی من است.
It is murder driving on this freeway ( motorway , highway ) .
رانندگی دراین بزرگراه کشنده است
traffic court
دادگاه ویژه رسیدگی به تخلفات رانندگی
iceboat
قایق مخصوص رانندگی روی سطح یخزده
to pass your driver's license test at the first attempt
آزمون گواهینامه رانندگی را بار اول قبول شدن
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
it does not weigh with me
ندارد
there is no style about her
ندارد
flicker free
ی ندارد
he is not of that stamp
را ندارد
there is no limit to it
حد ندارد
he has no excuse what
عذری ندارد
he has no manners
اداب ندارد
he has an a. to grind
غرضی ندارد
no object
اهمیت ندارد
he has no temperature to day
امروز تب ندارد
he has nostomach for the fight
سر دعوا ندارد
he has nothing of his own
چیزی ندارد
it lacks soul
روح ندارد
it is well enough
عیبی ندارد
it is nothing new
تازگی ندارد
there is no limit to it
اندازه ندارد
it is a soft snap
کاری ندارد
it does not matter
اهمیت ندارد
Don’t mention it.
قابلی ندارد.
his hat cover his fanily
هیچکس را ندارد
he is out of huomor
دماغ ندارد
it is nothing out of the way
غرابتی ندارد
he hasno notion of going
سر رفتن ندارد
no matter
اهمیت ندارد
dont mention it
اهمیت ندارد
Nothing is quite impossible.
کارنشد ندارد
it is of no weight
قدرواهمیتی ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
عیب ندارد
It is no trouble at all.
زحمتی ندارد
hadn't
ندارد نبایستی
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
مقصودی ندارد
No problem at all. It is quite all right .
مانعی ندارد
it differs nothing from
هیچ فرقی با .....ندارد
it is of little worth
چندان ارزشی ندارد
it is indifferent to me
برای من چه اهمیتی ندارد
it is not protected by sanctions
ضمانت اجرایی ندارد
She never gets any gratitude .
دستش نمک ندارد
there is no reason
هیچ دلیل ندارد
it is beyond recall
احتمال لغوشدن ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) .
ربطی به موضوع ندارد
there is nothing for it but to
چارهای ندارد جز اینکه
It doesnt look nice . It is useemly.
صورت خوشی ندارد
it is of no importance
هیچ اهمیت ندارد
it is of no moment
هیچ اهمیت ندارد
it takes two to tango
<idiom>
[یک دست صدا ندارد]
That's not so!
این حقیقت ندارد!
There is no market for it in Iran .
درایران مصرفی ندارد
Nothing is impossible .
کار نشد ندارد
she cannot bear heat
طاقت گرما را ندارد
many hands make light work
<proverb>
یک دست صدا ندارد
that in nothing to me
برای من اهمیتی ندارد
it matters little
چندان اهمیت ندارد
it is allup with him
دیگر امیدی ندارد
He cant stand the sight of us.
چشم ندارد ما را ببیند
de facto standard
سسهای اعتبار به آن ندارد
there is no exception to that rule
ان قانون استثناء ندارد
his intentions are good
خیال بدی ندارد
There is nothing to be ashamed lf .
( اینکار ) خجالت ندارد
Death keeps no calendar.
<proverb>
مرگ تاریخ ندارد.
he is at a loose end
کار معینی ندارد
he hasno notion of going
میل رفتن ندارد
he hasno notion of going
خیال رفتن ندارد
domains
برنامهای که حق کپی ندارد
and that is flat(final)!No arguments!
چون وچراهم ندارد !
Cheating( fraud) does not pay ( prosper).
تقلب عاقبت ندارد
irons in the fire
<idiom>
وقت سرخاراندن ندارد
domain
برنامهای که حق کپی ندارد
h does not w.much
چندان وزنی ندارد
crying is useless
گریه سودی ندارد
That is quitw O. K. That is fine.
هیج اشکالی ندارد
he is indisposed to go
میل برفتن ندارد
This does not apply to . . .
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
he means well
قصد بدی ندارد
infinite
حلقهای که خروج ندارد.
his hand want's two fingers
دستش دو انگشت ندارد
he is nothing to me
بتمن خویشی ندارد
his hand lack one finger
دستش یک انگشت ندارد
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
A logical remark has no answer.
<proverb>
یرف یساب جواب ندارد .
His greed knows no limits.
حرص وطمع اش اندازه ندارد
He hasnt a mind of his own.
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
you are welcome
کاری نکردم اهمیت ندارد
His knowledge has no limits.
دانش اوحد واندازه ای ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed.
اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
there is no p of his going
رفتن وی هیچ امکان ندارد
they are of no historical
هیچ اهمیت تاریخی ندارد
He is on edge. He is restive.
آرام ندارد (ناراحت است )
that is nothing like it
هیچ شباهتی بدان ندارد
His remarks are unfounded.
حرفهایش پایه واساسی ندارد
The full man does not understand a hungry one .
<proverb>
سیر از گرسنه خبر ندارد .
He has not a single star in all the seven skies.
<proverb>
یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
there is no precedent for this
این چیز سابقه ندارد
He is unpredicateble. He acts haphazardly.
کارش حساب وکتابی ندارد
there is no occasion for fear
ترس هیچ مورد ندارد
time out of minds
زمانی که کسی یاد ندارد
It doesnt matter. it is nothing.
چیزی نیست ( عیب ندارد )
It is pointless for her to come here .
موضوع ندارد اینجا بیاید
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink .
قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
It is in the bag . It is a dead cert.
ردخورد ندارد (حتمی است )
My French is not up to much.
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
out of one's element
<idiom>
جایی که به شخص تعلق ندارد
The very idea !
معنی ندارد ! ( قبیح است )
it boots not to complain
گله گذاری سودی ندارد
it is immaterial
ناچیز است اهمیت ندارد
it does not matter
عیب ندارد چیزی نیست
null
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
There is nothing wrong with it.
این هیچ ایرادی ندارد.
he has no friends
او هیچ دوست و اشنایی ندارد
he does nothing but talk
کاری جزحرف زدن ندارد
It isn't anything like her.
او
[زن]
اصلا همچنین رفتاری ندارد.
from immemorial times
اززمانی که کسی بیاد ندارد
confession and avoidance
باط ندارد و اثرش به سوداوست
netblock
ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
it is of no use talking
سخن گفتن سودی ندارد
e. wear
پارچه ایی که مرگ ندارد
it is not worth my while
نمیارزد برای من ارزش ندارد
blind letter
نامهای که نام ونشان روشن ندارد
There is nothing to worry about.
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
There's no reason for concern.
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
He is in a bad way (poor circumstances).
وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
There are no vacancies at the hotel.
هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
He has a poor service record in this company.
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
The poor fellow ( guy ) is restless.
بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
He hasn't had much of an appetite lately.
به تازگی او
[مرد]
هیچ اشتها ندارد.
The dilemma has no simple answers.
این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
He is only half a man .
مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
There is no such number.
همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
It is a case of tit for tat .
چیزی که عوض داد گله ندارد
Your proposal has little practical value .
پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
... if you don't mind my asking
... اگر پرسش من
[برای تو]
ایرادی ندارد
It doesnt make any difference to me .
برای من فرقی نمی کند (ندارد)
This is treason, pure and simple.
خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
Such a thing does not exist at all .
چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
completing
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
irreligionist
کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
completes
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
it is not pervious to reasonov
بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
Your passport is no longer valid.
گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
it is not true that he is dead
اینکه میگویند مرده است حق ندارد
the interest of it is gone
دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
completed
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
monogamist
مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
complete
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
sole tenant
مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
singleton
ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
no address operation
دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
no branch
شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
they call him mister
یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
He makes a hundred jugs of which not one has a han.
<proverb>
صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
he has no enterprise
دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
There is no harm in trying.
امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
There is no disagreement among us.
اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
linear
برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
neither fish nor fowl
<idiom>
چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
coram non judice
درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
unconditional
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
He has not enough experience for the position.
برای اینکار تجربه کافی ندارد
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final .
همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
There is no reason to do something
دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
There's no danger of that happening again.
خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
It is no use crying over spilt milk .
<proverb>
بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com