English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
Other Matches
To know the ins and outs of something. زیر وبم کاری رادانستن
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
screw around <idiom> درگیر کاری بودن
To be in the thick of some thing . در کش وقوس کاری بودن
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
to propose to do something در صدد انجام کاری بودن
to be looking to do something در صدد انجام کاری بودن
make one's bed and lie in it <idiom> مسئول انجام کاری بودن
to intend to do something در صدد انجام کاری بودن
to be about to do something در صدد انجام کاری بودن
capability قادر به انجام کاری بودن
I am not concerned with whether or not it was tru the mI'll . با راست ودروغ بودن آن کاری ندارم
facility قادر به انجام کاری به سادگی بودن
to be on the verge [brink] of doing something <idiom> نزدیک به انجام کاری بودن [اصطلاح روزمره]
to be about to do something <idiom> نزدیک به انجام کاری بودن [اصطلاح روزمره]
to be on the verge [brink] of doing something <idiom> آماده انجام کاری بودن [اصطلاح روزمره]
to be about to do something <idiom> آماده انجام کاری بودن [اصطلاح روزمره]
freedom آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
freedoms آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
curry powders کاری
plasterwork گچ کاری
under employment کم کاری
flower piece گل کاری
malfunctions کژ کاری
impotence کاری
curry powder کاری
curries کاری
parget گچ کاری
curry کاری
impotency کاری
feckful کاری
malfunction کژ کاری
active کاری
inaction بی کاری
currie کاری
malfunctioned کژ کاری
electroplating اب کاری
intent on doing anything کاری
hypofunction کم کاری
plastering گچ کاری
slobbery تف کاری
effective کاری
off season در دوران کم کاری
reshaping روانه کاری
reservedness احتیاط کاری
working storage حافظه کاری
insulation عایق کاری
working set مجموعه کاری
argentation نقره کاری
workgroup گروه کاری
sinfulness خطا کاری
anaplasty پیوند کاری
working storage انباره کاری
work year سال کاری
you are welcome کاری نکردم
blindage صیقل کاری
dressing-down چوبه کاری
rice field برنج کاری
roughening by picking تیشه کاری
brushwork قلممو کاری
scabbing تیشه کاری
workspace فضای کاری
scrimshaw هنرمنبت کاری
an active remedy درمان کاری
part-time برخه کاری
calk بتونه کاری
business hours ساعت کاری
bumping tool ابزار خم کاری
cartwhip شلاق کاری
brickworks سفت کاری
brick work اجر کاری
tour de force شیرین کاری
prepared آمادهانجام کاری
To follow up (trace) something. پی کاری را گرفتن
chromium plating اب کرم کاری
felonies تبه کاری
felony تبه کاری
purview of an occupation حدود کاری
cementation سیمان کاری
cementation سمنت کاری
cautiousness احتیاط کاری
caulking بتونه کاری
canniness ملاحظه کاری
brick work سفت کاری
tokenism نمونه کاری
relievo برجسته کاری
punch-ups کتک کاری
punch-up کتک کاری
repetition of an act تکرار کاری
boo boo اشتباه کاری
plating روکش کاری
workbench محیط کاری
workbenches محیط کاری
plumbing سرب کاری
extravagantly با افراط کاری
scouring تمیز کاری
elegance ریزه کاری
contouring operation فرم کاری
glazing شیشه کاری
punching منگنه کاری
brickwork سفت کاری
workstation ایستگاه کاری
afforestation جنگل کاری
frustrate بدل کاری
squalor کثافت کاری
frustrates بدل کاری
tinwork قلع کاری
drastic عنیف کاری
drastically عنیف کاری
frustrating بدل کاری
acting فعال کاری
workstations ایستگاه کاری
amalgamating ملغمه کاری
amalgamates ملغمه کاری
Flugelaltar توری کاری
compounding امیزه کاری
farming اجاره کاری
joinery نازک کاری
wrongdoings خطا کاری
wrongdoing خطا کاری
welding جوش کاری
drilling مته کاری
lubrication روغن کاری
cladding روکش کاری
cladding پوشش کاری
fretwork منبت کاری
fret منبت کاری
illumination تذهیب کاری
amalgamated ملغمه کاری
Geometrical مشبک کاری
amalgamate ملغمه کاری
forming فرم کاری
bas-relief برجسته کاری
smelting ذوب کاری
forging چکش کاری
cutting برش کاری
fretwork منبت کاری
frette منبت کاری
cloisonne مینا کاری
an active man مرد کاری
trephine مته کاری
stalactite work مقرنس کاری
stannary قلع کاری
trephination مته کاری
treacherousness خیانت کاری
toryism محافظه کاری
steelwork فولاد کاری
misconduct خلاف کاری
tongue lash فحش کاری
turnery تراش کاری
turnery منبت کاری
work area ناحیه کاری
wood carving منبت کاری
energetic جدی کاری
ultraism افراط کاری
active cell خانه کاری
acrography گچ کاری برجسته
stonemasonry سنگ کاری
illumination تذهیب کاری
studious of doing a thing بکردن کاری
tessellation موزاییک کاری
extrudes چکش کاری
decorations زینت کاری
decoration زینت کاری
extruding چکش کاری
the manner of doing any thing طرزانجام کاری
the needful اصل کاری
hammering چکش کاری
filing سوهان کاری
extruded چکش کاری
extrude چکش کاری
studious to do a thing بکردن کاری
illuminations تذهیب کاری
latticework شبکه کاری
stucco گچ کاری کردن
surgical operation دست کاری
metallurgy فلز کاری
sew سوزن کاری
pique منبت کاری
burnishing صیقل کاری
burnishing پرداخت کاری
metalwork فلز کاری
mining معدن کاری
negativism منفی کاری
neglectfulness غفلت کاری
fal lal ریزه کاری
etch تیزاب کاری
fairing صیقل کاری
factorage حق العمل کاری
etched تیزاب کاری
fiendishness تبه کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com