Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
highroad
راه آسان یا سر راست
highroads
راه آسان یا سر راست
Other Matches
dexiotropous
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropic
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right.
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
bi directional
چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
plain dealing
معامله راست حسینی راست باز
orthotropous
دارای تخمک راست راست اسه
one two
ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
To lead an idle life.
راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
duck soup
<idiom>
آسان
piece of cake
<idiom>
آسان
effortless
آسان
effortlessly
آسان
easygoing
<adj.>
آسان گیر
doddle
سهل-آسان
easy
<adj.>
آسان گیر
easy-going
<adj.>
آسان گیر
relaxed
<adj.>
آسان گیر
pushover
کار آسان
child's play
هر کار بسیار آسان
It is easier said than done .
گفتنش آسان است
To take things easy(lightly)
کارها را آسان گرفتن
easy-going
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
easy
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
easygoing
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
relaxed
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
It is easy for me.
برایم خیلی آسان است
dime a dozen
<idiom>
آسان بدست آمدن ،عادی
off
خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
columnleft
فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
half face
نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
It is quite easy when you get ( have ) the knack of it .
وقتیکه فن کار را بدانی آسان می شود
convenience food
غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
The exam was too easy for words .
امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
This is the easisrt way.
این آسان ترین راه است
convenience foods
غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
There is nothing to it .
هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
opens
برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
open
برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
opened
برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
right justify
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
side step
فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
guide left
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
half left
فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
bee line
خط راست
bolt upright
راست
upright
راست
straightforward
راست
apeak
راست
straighter
راست
straightest
راست
straight
راست
blankly
سر راست
beeline
خط راست
outspoken
رک و راست
straightforward
رک سر راست
sheer
یک راست
rectilineal
راست خط
plumply
سر راست
plain spoken
یر راست
plain dealing
راست
dextrogyrous
راست بر
vertically
راست
dextrorotatory
راست بر
forthrights
سر راست
freehearted
رک و راست
on end
راست
right back
بک راست
right face
به راست راست
right turn
به راست راست
prick
راست
pricked
راست
pricking
راست
erects
راست
pricks
راست
erect
راست
erected
راست
erecting
راست
right footed
راست پا
wooden
راست
vertical beam
راست رو
candid
راست
four-square
رک و راست
turnabout
به راست راست
turnabouts
به راست راست
uninhibited
رک و راست
up front
رک و راست
truest
راست
wrapover dress
راست
wrapover skirt
راست
wrapover top
راست
righted
راست
directly
سر راست
right
راست
righting
راست
truer
راست
true
راست
straightish
سر راست
straightish
راست
right angled
راست گوشه
set right
راست کردن
to turn left
[right]
به چپ
[راست]
پیچیدن
partially true
فی الجمله راست
grape sugar
گلوکز راست بر
Z-twist
[Z-spun]
راست تاب
partially true
تا یک اندازه راست
ingenuousness
راست بازی
orthoptera
راست بالان
orthopteran
راست بال
orthopterous
راست بال
orthotropism
راست رویی
orthognathous
راست ارواره
open heartedness
راست بازی
to make a turn to the left
[right]
به چپ
[راست]
پیچیدن
orthogonal
راست گوشه
it never rains but it pours
<idiom>
چپ و راست بد آوردن
outside right
گوش راست
in round numbers 00
سر راست 001تا
fastigiate
راست بالارونده
eyes right
نظر به راست
right
<adv.>
سمت راست
deskew
راست کردن
deasil
طرف راست
on the right
<adv.>
سمت راست
cross brace
بادبند چپ و راست
to the right
<adv.>
سمت راست
clockwise rotation
گردش به راست
battery left
رگبار از راست یا از چپ
rotation in a clockwise direction
گردش به راست
dexter
در طرف راست
dextrad
راست سویه
eton collan
یقه راست
erective
راست کننده
to tell the truth
راست گفتن
erectile
راست کردنی
erectile
راست شدنی
dextrosal
راست گرد
dextrorotatory
راست گردان
cross-brace
بادبند چپ و راست
dextrogyrous
راست گردان
dextrality
راست برتری
backstitch
کوک چپ و راست
straight bow
کمان راست
verisimilitude
راست نمایی
rightism
راست گرایی
righting lever
اهرم راست کن
rightable
راست شدنی
right atrium
آتریوم راست
right wing toward
دست راست
right wing to ward
دست راست
right turn
براست راست
Is it true that. . . ?
راست است که ...؟
To become straight.
راست شدن
right oblique march
میل به راست رو
A straightforward answer.
جواب سر راست
to spoke the t.
راست گفتن
to sit up
راست نشستن
speak the trurh
راست گفتن
straight out
راست حسینی
sit up
راست نشستن
simon pure
راست حسینی
straight stairs
پلکان راست
round unvarnished tale
راست حسینی
round unvarnished tale
حرف سر راست
righty
راست دست
rightmost
راست ترین
rightmost
سمت راست
hard shouder
شانه راست
to come to good
راست امدن
right incline
میل به راست
right handedness
راست دستی
right handed rotation
گردش به راست
right angled parallelogram
راست گوشه
rectus
ماهیچه راست
rectification
راست گردانی
ragged right
راست ناهموار
right justification
هم ترازی راست
ragged left alignment
هم ترازی راست
prink
راست کردن
prick eared
راست گوش
point device
کاملا راست
right arm
دست راست
right hand
دست راست
right handed
راست گرد
right handed
راست دست
right handed
در سمت راست
right halfback
هافبک راست
right half back
نگهبان راست
come clean
<idiom>
راست گفتن
right flank
سمت راست
right flank
جناح راست
the parting on the right
فرق سر به راست
truthful
<adj.>
راست
[با حقیقت]
erecting
راست کردن
unbends
راست کردن
reef knot
گره راست
erect
راست کردن
orthodoxy
راست دینی
sincere
راست نما
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com