English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
covered approach راه نفوذی پوشیده
Other Matches
of an unknown parentage پوشیده تبار پوشیده گهر
thrust line خط تک نفوذی
infiltrator نفوذی
prime coat اندود نفوذی
raids تک نفوذی سریع
raiding تک نفوذی سریع
raided تک نفوذی سریع
raid تک نفوذی سریع
penetration method روش نفوذی
infiltration عملیات نفوذی
intrusive rocks سنگهای نفوذی
grouted macadam ماکادام نفوذی
blitzer مدافع نفوذی
bitumen gronted construction اسفالت نفوذی
backfield دفاع نفوذی
jireugi ضربه با دست نفوذی
penetration macadam اسفالت ماکادام نفوذی
standard penetration ازمایش نفوذی استاندارد
long thrust تک نفوذی طولانی یادوردست
outpost پایگاه نفوذی شطرنج
outposts پایگاه نفوذی شطرنج
avenues of approach راههای نفوذی مسیرهای تقرب
snow capped دارای قله پوشیده از برف برف پوشیده
breaching رخنه درمیدان مین رخنه نفوذی مواجه شدن با دشمن درگیری با دشمن
veiled پوشیده
crypto پوشیده
impenetrable پوشیده
crested پوشیده
privates پوشیده
recondite پوشیده
shaded پوشیده
painted پوشیده
feathered پوشیده
furry خز پوشیده
florid پوشیده از گل
overcast پوشیده
private پوشیده
covert پوشیده
occult پوشیده
latent پوشیده
dressed پوشیده
defilade پوشیده
furriest خز پوشیده
inapparent پوشیده
larvated پوشیده
glace پوشیده ازشکر
armor basis پوشیده با زره
acloud پوشیده از ابر
cloudy پوشیده از ابر
robed in bleck سیاه پوشیده
rolling country زمین پوشیده
habilitate لباس پوشیده
sadly dressed جامه غم پوشیده
scanned image تصویر پوشیده
indoor swimming pool استخر سر پوشیده
bosky پوشیده از بوته
cryptogenous پوشیده سبب
cryptonimous پوشیده نام
cryptonym نام پوشیده
plumbeous پوشیده از سرب
defiladed area منطقه پوشیده
masked epilepsy صرع پوشیده
panoplied زره پوشیده از سر تا پا
overgrown with plants پوشیده از گیاه
enclosed bridge پل فرماندهی سر پوشیده
covered space فضای پوشیده
covered space فضای سر پوشیده
ivied پوشیده از پاپیتال
kerchiefed or chift بادستمال پوشیده
bosky پوشیده ازبیشه
covered approach مسیر پوشیده
cryptical پوشیده مرموز
covered position موضع پوشیده
latent defect نقض پوشیده
masked depression افسردگی پوشیده
efflorescent پوشیده ازگرداملاح
scurvy پوشیده از شوره
concealed پوشیده شده
secrets اسرارامیز پوشیده
secret اسرارامیز پوشیده
icy پوشیده از یخ بسیارسرد
iciest پوشیده از یخ بسیارسرد
icier پوشیده از یخ بسیارسرد
grassy پوشیده از چمن
snowy پوشیده از برف
feathery پوشیده ازپر
mystic sense معنی پوشیده
covert پوشیده پوشپر
storehouses انبار سر پوشیده
storehouse انبار سر پوشیده
shod کفش پوشیده
uncovered غیر پوشیده
verrucous پوشیده از گندمه
shrubby پوشیده از بوته
snow clad برف پوشیده
solvated حلال پوشیده
blotchy پوشیده از لکه
beetle پوشیده شدن
beetles پوشیده شدن
stubbly پوشیده از کاهبن
surmounted with snow پوشیده از برف
verrucose پوشیده از گندمه
hiddenly بطور پوشیده و مکتوم
incog پوشیده بانام عوضی
in mourning جامه ماتم پوشیده
heavily overcast ابری پوشیده [ هواشناسی]
occultly بطور پوشیده یا پنهان
solvated proton پروتون حلال پوشیده
squamose پوشیده از فلس یاپولک
stellular پوشیده ازستارگان کوچک
there was no secrecy about it مطلب پوشیده ای نبود
tussocky پوشیده ازکلاله مو یا علف
reconditely بطور پوشیده یا عمیق
pruinose پوشیده از دانههای سفیدمانندژاله
verdant پوشیده از سبزه بی تجربه
woolfell پوست پوشیده ازپشم
woolskin پوست پوشیده ازپشم
scutate پوشیده از فلسهای بزرگ
smudgier پوشیده از کثافت یا گل و غیره
smudgiest پوشیده از کثافت یا گل و غیره
smudgy پوشیده از کثافت یا گل و غیره
rich clad جامه فاخر پوشیده
he wears black سیاه پوشیده است
woody چوبی پوشیده از چوب
ermined جامه قاقم پوشیده
dressed inred جامه سرخ پوشیده
dressed up to the nines با دقت لباس پوشیده
frosted پوشیده ازشبنم یخ زده
culvert مجرای سر پوشیده ابرو
culverts مجرای سر پوشیده ابرو
bushed ازبوته پوشیده شده
gesso سطح پوشیده از بتونه
clarence درشکه چهارچرخه پوشیده
he is thinly dressed کم لباس پوشیده است
dressed in scarlet جامه سرخ پوشیده
spinose پوشیده شده ازخارهای زیاد
she was prettily dressed جامه قشنگ پوشیده بود
hidden پنهان کرده شده پوشیده
snow-capped دارای قله پوشیده از برف
acinarious پوشیده شده از حفرههای کروی
smoggy پوشیده از مه غلیظ الوده با دود
the matter was kept private مطلب را پوشیده نگاه داشتند
ceil [پوشیده شده با روکوب چوبی]
spiny پوشیده شده ازخارهای زیاد
toffie apple [British English] سیب با ژلاتین پوشیده شده
candy apple سیب با ژلاتین پوشیده شده
She was dressed in the latest fashion . آخرین مد لبا ؟ پوشیده بود
soddy پوشیده ازریشه یاکلوخ چمنی
mask زمین پوشیده از دید و تیر
masks زمین پوشیده از دید و تیر
turfy پوشیده از ریشه یا کلوخ چمنی
radar clutter منطقه پوشیده از دید رادار
puberulent پوشیده شده از موهای ریز
he is thinly dressed لباس نازک پوشیده است
occultist جستجو کننده علوم پوشیده
pollinose پوشیده ازگردههای زرد رنگ
covered approach پیشروی پوشیده معابر مخفی
lepidote پوشیده از شوره یا پولکهای شورهای
defilade گودال پوشیده از دید و تیر
to read between the lines معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
slipcover پوششی که بسرعت پوشیده یاخارج شود
under pledge of secrecy با این قول که راز پوشیده بماند
she wears a shirt پیراهن پوشیده است برتن دارد
slushy <adj.> پوشیده ازبرف آب دار با گل [اصطلاح روزمره]
wooded پوشیده شده از درخت خیلی انبوه
pilose پوشیده از موی ریز یا کرک مودار
tundra دشتهای بی درخت پوشیده از گلسنگ نواحی قطبی
frosts سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
They were all dreesd in black. تمام آنها لباس سیاه پوشیده بودند
thicketed پوشیده شده بوسیله جنگل ودرخت زار
encapsulated فایل حاوی دستورات پوشیده Post Script
frost سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
tundras دشتهای بی درخت پوشیده از گلسنگ نواحی قطبی
grandstand جایگاه سر پوشیده تماشاچیان در میدان اسب دوانی یاورزشگاهها
They were dressed all in black. همه آنها لباس تمام سیاه پوشیده بودند
disks صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
slipper bath یکجور فرف تن شویی که روی ان نیمه پوشیده است
disk صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
grandstands جایگاه سر پوشیده تماشاچیان در میدان اسب دوانی یاورزشگاهها
geode سنگ پوکی که درون ان ازموادبلورین یا مواد معدنی پوشیده باشد
gold contacts که با طلا پوشیده شده اند تا مقاومت الکتریکی را افزایش دهند
scrubs زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubbed زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
to gloze over one's words سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
corset cover لباس زیر زنانه که روی کرست پوشیده میشود زیرپوش
scrubbing زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrub زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
footprints فضای پوشیده شده توسط وسیله ارسال مثل ماهواره یا آنتن
goggles عینکی که اطرافش پوشیده شده وبرای محافظت چشم بکار میرود
footprint فضای پوشیده شده توسط وسیله ارسال مثل ماهواره یا آنتن
muddy weather هوایی که دچار پوشیده شدن زمین ازبرف آب دار با گل شود [هوا و فضا]
picture که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
cut and cover shelter سنگر انفرادی سر پوشیده سنگری که با کندن زمین وتهیه سرپناه تهیه میشود
screens تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screening, screenings تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screen تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screened تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com