English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (8 milliseconds)
English Persian
abode رحل اقامت افکندن
abodes رحل اقامت افکندن
Other Matches
embassy سفیرکبیر و اعضای سفارتخانه شهر محل اقامت سفیر بنایی که سفیر در ان اقامت دارد
embassies سفیرکبیر و اعضای سفارتخانه شهر محل اقامت سفیر بنایی که سفیر در ان اقامت دارد
inhabitancy اقامت
tarriance اقامت
inhabitance اقامت
inhabitation اقامت
staying اقامت
residing اقامت
commorant اقامت
upends افکندن
droop افکندن
drooped افکندن
drooping افکندن
droops افکندن
upending افکندن
upend افکندن
upended افکندن
residence محل اقامت
sojourns اقامت موقتی
sojourn اقامت موقتی
residence permit جواز اقامت
residence permit پروانه اقامت
passport of residence گذرنامه اقامت
reside اقامت داشتن
residences محل اقامت
remained اقامت کردن
remain اقامت کردن
domiciliate محل اقامت
seat محل اقامت
seated محل اقامت
seats محل اقامت
residency محل اقامت
domicil محل اقامت
resides اقامت داشتن
resided اقامت داشتن
sojoiurn اقامت موقتی
permission to reside پروانه اقامت
permission to stay پروانه اقامت
permit of residence پروانه اقامت
domiciles محل اقامت
domicile محل اقامت
dwell اقامت گزیدن
dwelled اقامت گزیدن
dwells اقامت گزیدن
residential مربوط به اقامت
permit of residence جواز اقامت
homes اقامت گاه
home اقامت گاه
permission to reside جواز اقامت
permission to stay جواز اقامت
to cage up در زندان افکندن
cage درزندان افکندن
cages درزندان افکندن
to commit to prison درزندان افکندن
to give into custody درزندان افکندن
put in jail در زندان افکندن
to go to the shades سایه افکندن در
obtenebrate سایه افکندن بر
to put in to prison بزندان افکندن
traject ورا افکندن
luminesce پرتو افکندن
eradiate پرتو افکندن
to hew down بزمین افکندن
jettisons بیرون افکندن
jettisoning بیرون افکندن
jettisoned بیرون افکندن
jettison بیرون افکندن
springe دام افکندن
illuminate پرتو افکندن
projects پیش افکندن
radiate شعاع افکندن
radiate پرتو افکندن
illuminates پرتو افکندن
imprisons بزندان افکندن
to turn orclap by the heels درزندان افکندن
imprisoning بزندان افکندن
imprison بزندان افکندن
overshadow سایه افکندن بر
overshadowed سایه افکندن بر
overshadowing سایه افکندن بر
overshadows سایه افکندن بر
flings افکندن پرتاب
flinging افکندن پرتاب
fling افکندن پرتاب
illuminating پرتو افکندن
radiated پرتو افکندن
radiated شعاع افکندن
radiating پرتو افکندن
bulldog برزمین افکندن
radiates شعاع افکندن
projected پیش افکندن
project پیش افکندن
radiating شعاع افکندن
radiates پرتو افکندن
bulldogs برزمین افکندن
service at domicile ابلاغ در محل اقامت
permanent residence permit جواز اقامت دائمی
sojourns موقتا" اقامت کردن
sojourn موقتا" اقامت کردن
sojoiurn موقتا اقامت کردن
indefinite leave to remain [British E] جواز اقامت دائمی
franchise du quartier مصونیت محل اقامت
student residence permit جواز اقامت دانشجوئی
shaft تیرانداختن پرتو افکندن
throws پرت کردن افکندن
throwing پرت کردن افکندن
throw پرت کردن افکندن
shed انداختن افشاندن افکندن
screened روی پرده افکندن
to pour rays پرتو افکندن یا پاشیدن
screen روی پرده افکندن
nett اصلی بدام افکندن
shedding انداختن افشاندن افکندن
sheds انداختن افشاندن افکندن
net اصلی بدام افکندن
To puff with pride. <proverb> باد در کلاه افکندن.
give شرح دادن افکندن
gives شرح دادن افکندن
look to the future باینده نظر افکندن
stomach throw افکندن حریف از پشت
shafts تیرانداختن پرتو افکندن
nets اصلی بدام افکندن
back sacrifice throw افکندن حریف ازپشت
giving شرح دادن افکندن
adumbrate سایه افکندن بر طرح
screens روی پرده افکندن
screening, screenings روی پرده افکندن
residential وابسته به اقامت قابل سکنی
residentship اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
It has been a very enjoyable stay. اقامت بسیار خوبی داشتیم.
nonresidency عدم اقامت غیر مقیم
nonresidence عدم اقامت غیر مقیم
interne یا جراحی که در بیمارستان اقامت دارد
quoit بازی میخ و حلقه افکندن
To cast a glance at something. به چیزی چشم انداختن ( افکندن )
quad زندانی کردن در زندان افکندن
quads زندانی کردن در زندان افکندن
squatter اقامت گزین درزمین غیر معمور
squatters اقامت گزین درزمین غیر معمور
franchisede i'hotel مصونیت محل اقامت نمایندگان خارجی
deanery سمت یاحوزه یامحل اقامت یکنفر
deaneries سمت یاحوزه یامحل اقامت یکنفر
shadow سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadowed سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadowing سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadows سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
residency محل اقامت نماینده دولت استعمارگر در کشورمستعمره
residency اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
vicarage محل اقامت خلیفه نوعی منصب مذهبی
vicarages محل اقامت خلیفه نوعی منصب مذهبی
vice presidency مقام یا محل اقامت معاون رئیس جمهور
outstay بیش از حد لزوم ماندن اقامت طولانی کردن
university extension تعمیم مزایای دانشگاه بدانش جویانی که دردانشگاه اقامت ندارند
minister resident صاحبمنصب عالیرتبهای که به منظورخاص و جهت امر معینی باعنوان وزارت در کشورخارجی اقامت می گزیند
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
plumpest صدای تلپ تلپ محکم افتادن یا افکندن
overcast سایه افکندن ابر ابر دار کردن
plump صدای تلپ تلپ محکم افتادن یا افکندن
shade سایه دار کردن سایه افکندن
shades سایه دار کردن سایه افکندن
shadings سایه دار کردن سایه افکندن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
din طنین بلند طنین افکندن
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
project پروژه پروژه افکندن
projected پروژه پروژه افکندن
projects پروژه پروژه افکندن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com