English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
seed رده بندی برحسب مهارت وقدرت
seeds رده بندی برحسب مهارت وقدرت
Other Matches
proficiency rating طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
size سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
sizes سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
at pleasure برحسب دلخواه برحسب میل
qualification card کارت مهارت در تیراندازی کارت ثبت میزان مهارت
real will مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
at the request of برحسب
agreeably to برحسب
in terms of برحسب
in accordance with برحسب
in conformity with برحسب
incompliance with برحسب
unitage برحسب
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
custom برحسب عادت
pursuant to مطابق برحسب
accidental <adj.> برحسب تصادف
percentage برحسب درصد
percentages برحسب درصد
As the case may be . برحسب مورد( آن)
at choice برحسب دلخواه
by usage برحسب عادت
to برحسب مطابق
outwardly برحسب فاهر
to out ward seeming برحسب فاهر
hit or miss برحسب تصادف
stochastic <adj.> برحسب تصادف
accidentally <adv.> برحسب اتفاق
accidently <adv.> برحسب اتفاق
as it happens <adv.> برحسب اتفاق
at random <adv.> برحسب اتفاق
by accident <adv.> برحسب اتفاق
by a coincidence <adv.> برحسب اتفاق
by chance <adv.> برحسب اتفاق
by happenstance <adv.> برحسب اتفاق
by hazard <adv.> برحسب اتفاق
coincidentally <adv.> برحسب اتفاق
fortuitously <adv.> برحسب اتفاق
incidentally <adv.> برحسب اتفاق
stochastical <adj.> برحسب تصادف
random <adj.> برحسب تصادف
haphazard <adj.> برحسب تصادف
incidental <adj.> برحسب تصادف
fortuitous <adj.> برحسب تصادف
coincidental <adj.> برحسب تصادف
haphazardly برحسب تصادف
tonnage وزن برحسب تن
contingent [accidental] <adj.> برحسب تصادف
adventitious <adj.> برحسب تصادف
casual [not planned] <adj.> برحسب تصادف
ritually برحسب ایین وشعائر
velocity تندی برحسب زمان
happy go lucky برحسب تصادف لاقید
tonnage برحسب شماره تن بارگیر
velocities تندی برحسب زمان
tonnage گنجایش کشتی برحسب تن
fortuitously برحسب اتفاق اتفاقا
cl برحسب بار هر کامیون
by chance برحسب اتفاق یاتصادف
mileage سنجش برحسب میل
classis تقسیم برحسب طبقه
milage سنجش برحسب میل
pounder برحسب لیره کوبنده
compass bearing موقعیت برحسب قطبنما
per standard compass برحسب قطب نمای استاندارد
pounder وزن شده برحسب رطل
proration توزیع برحسب مدت یانسبت
poundage مقدار پولی برحسب لیره
size distribution of income توزیع درامد برحسب مقدار
hydrograph منحنی ابگذری برحسب زمان
time cost curve منحنی مخارج برحسب زمان
age group competition مسابقه برحسب گروه سنی
prioritizes برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritize برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
headings حرکت برحسب قطب نما
prioritising برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritized برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritises برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritised برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
heading حرکت برحسب قطب نما
transvaluation سنجش ارزش برحسب معیارجدیدی
prioritizing برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
kilovoltage نیروی برق برحسب هزار ولت
gauge pressure فشار در عمق معین برحسب فشارسنج
heading سمت حرکت قایق برحسب قطبنما
headings سمت حرکت قایق برحسب قطبنما
candlepower میزان شدت نور برحسب تعدادشمع
functional shift تغییر یک کلمه یا عبارت برحسب مقتضیات دستوری
voltages نیروی الکتریک برحسب ولت اختلاف سطح
voltage نیروی الکتریک برحسب ولت اختلاف سطح
transvalue سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی نوسنجیدن
transvaluate سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی نوسنجیدن
permittivity واحد اندازه گیری الکتریسیته برحسب فاراده
percentile محاسبه شده بقرار هر صدی برحسب درصد
footage طول چیزی برحسب فوت مقدار فیلم بفوت
volt ampere اندازه گیری نیروی برق برحسب ولتاژ و امپر
metric system سیستم اندازه گیری که واحدهای ان برحسب متر یک باشد
ingenuity مهارت
adeptness مهارت
gripe مهارت
sophistication مهارت
proficiency مهارت
incompetent بی مهارت
inexpert بی مهارت
techniques مهارت
techniques فن مهارت
technique فن مهارت
facility مهارت
light handedness مهارت
masterkiness مهارت
artifice مهارت
artifices مهارت
proficiency pay حق مهارت
skilless بی مهارت
skill less بی مهارت
unskillful بی مهارت
handiness مهارت
deftness مهارت
dextrously به مهارت
expertise مهارت
adroitness مهارت
execute مهارت
executed مهارت
executes مهارت
executing مهارت
technique مهارت
unskilled بی مهارت
ham fisted بی مهارت
maladroit بی مهارت
ham-fisted بی مهارت
knack مهارت
inapt بی مهارت
expertise مهارت
ham handed بی مهارت
workmanship مهارت
grooves مهارت
skill مهارت
groove مهارت
competence مهارت
credential مهارت
qualification مهارت
skill مهارت
know-how مهارت
telescopic دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
cabin altitude فشار کابین برحسب فشارمعادل ارتفاع بالای سطح زمین
poundage وزن چیزی برحسب پوند یا رطل محصور سازی حیوانات
ladder tournament مسابقه برحسب مقام و قدرت بازیگر در جدول تقدم و تاخر
natatorial skill مهارت در شنا
manual skill مهارت دستی
qualification مهارت فنی
namby-pamby آدم بی مهارت
wimp آدم بی مهارت
softie/softy آدم بی مهارت
wuss(y) آدم بی مهارت
weakling آدم بی مهارت
sissy آدم بی مهارت
credential مهارت فنی
salesmanship مهارت در فروشندگی
expertness خبرویت مهارت
human skill مهارت انسانی
competence مهارت فنی
fundamental skill مهارت بنیادی
dauber نقاش بی مهارت
combat proficiency مهارت رزمی
qualifies کسب مهارت
fine skill مهارت فریف
tactlessly بی مهارت بی سلیقه
tactless بی مهارت بی سلیقه
qualify کسب مهارت
up one's alley <idiom> مهارت درچیزی
mollycoddle آدم بی مهارت
milquetoast آدم بی مهارت
skill learning مهارت اموزی
versatility روانی مهارت
skill level پایه مهارت
seamanship مهارت در دریانوردی
proficiency مهارت تخصص
qualification کسب مهارت
qualification مهارت فنی
unskil ناشی بی مهارت
craft مهارت نیرنگ
crafts مهارت نیرنگ
skillful Šetc با مهارت ماهرانه
sport skill مهارت ورزشی
tact کاردانی مهارت
motor skill مهارت حرکتی
manipulation انجام با مهارت
weed آدم بی مهارت
wet آدم بی مهارت
cissy آدم بی مهارت
jessie آدم بی مهارت
jessy آدم بی مهارت
weenie [Am E] آدم بی مهارت
pussy [Am E] آدم بی مهارت
pantywaist [Am En] آدم بی مهارت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com