English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
active sonar ردیاب فعال
Search result with all words
passive sonar ردیاب غیر فعال
Other Matches
donkey sonar ردیاب صوتی هلی کوپتر ردیاب صوتی
active هدف فعال خط مشی فعال
detector ردیاب
detectors ردیاب
probes ردیاب
probed ردیاب
probe ردیاب
tracer ردیاب
tracers ردیاب
tether لباس ردیاب
tracer element عنصر ردیاب
tracing routine روال ردیاب
electronic tag لباس ردیاب
ankle bracelet لباس ردیاب
sonar dome کلاهه ردیاب
ankle monitor لباس ردیاب
sonar ردیاب صوتی
homing station ایستگاه ردیاب دستگاههای هدایت مسیر هواپیما
homing device رادارهای ردیاب امواج رادیویی و رادار برای پیداکردن ایستگاه فرستنده انها
operational فعال
upped فعال
commissioned <adj.> فعال
active cell سل فعال
upping فعال
go-ahead فعال
energetic فعال
strenuous فعال
smacker فعال
smacking فعال
sthenic فعال
active فعال
astir فعال
efective فعال
snell فعال
light footed فعال
up فعال
light foot فعال
active aircraft هواپیمای فعال
active cell سلول فعال
active area ناحیه فعال
active avoidance اجتناب فعال
active balance مانده فعال
activation barrier سد فعال سازی
actuator فعال کننده
actinic rays اشعه فعال
activation فعال کردن
activator فعال ساز
active absorption جذب فعال
activation فعال سازی
active analysis تحلیل فعال
active center مرکز فعال
active centers مراکز فعال
active sonar سونار فعال
active stock موجودی فعال
active therapy درمان فعال
active vocabulary واژگان فعال
active window پنجره فعال
actual output بازداده فعال
adrenergic فعال شونده
out of action غیر فعال
optically active فعال نوری
operating personnel پرسنل فعال
cycle stock موجودی فعال
enthalpy حرارت فعال
active site موضع فعال
active site محل فعال
active program برنامه فعال
active device دستگاه فعال
active element عنصر فعال
active file پرونده فعال
active file فایل فعال
active hydrogen هیدروژن فعال
active index ایندکس فعال
active index شاخص فعال
active installation تاسیسات فعال
active installation قسمت فعال
active lines خطهای فعال
active mine مین فعال
hot money پول فعال
semiactive نیمه فعال
activate فعال کردن
active carbon کربن فعال
active فعال کنشی
inactive غیر فعال
passives غیر فعال
active force نیروی فعال
acting فعال کاری
kinetic energy نیروی فعال
come alive <idiom> فعال ماندن
passive غیر فعال
activated فعال کردن
trig فعال سرحال
spirituous فعال سرزنده
activate فعال کردن
activate فعال کردن
activates فعال کردن
activating فعال کردن
whip up <idiom> فعال کردن
spiritous فعال زنده
active fiscal policy سیاست مالی فعال
arm خط وط وقفه فعال شده .
deactivate غیر فعال کردن
locked <adj.> <past-p.> غیر فعال شده
active labor force نیروی کار فعال
active sonar رادار دریایی فعال
idle money پول غیر فعال
euchromatin بخش فعال کروماتین
nonoperating strength پرسنل غیر فعال
disabled <adj.> <past-p.> غیر فعال شده
blocked <adj.> <past-p.> غیر فعال شده
commissioning the ship فعال کردن کشتی
overactive فوق العاده فعال
ce تراشه فعال کننده
cationic دارای کاتیون فعال
passive element یکان غیر فعال
active zone of well حوزه فعال چاه
active status خط مشی فعال توپخانه
inactivate غیر فعال کردن
activities فعال یا مشغول بودن
reactivates دوباره فعال کردن
activating effect of functional group گروه فعال ساز
activated sludge لجن فعال شده
activated diffusion پخش فعال شده
activated complex کمپلکس فعال شده
activated cathode کاتد فعال شده
activated charcoal ذغال فعال شده
activated charcoal کربن فعال شده
activated carbon ذغال فعال شده
activated carbon کربن فعال شده
reactivating دوباره فعال کردن
absorbo cel سلولوز فعال شده
reactive current جریان غیر فعال
activity فعال یا مشغول بودن
reactivated دوباره فعال کردن
reactivate دوباره فعال کردن
pragmatic فعال واقع بین
deactivates غیر فعال کردن
deactivated غیر فعال کردن
pragmatics فعال واقع بین
active database پایگاه دادههای فعال
go-getters شخص فعال و زرنگ
go-getter شخص فعال و زرنگ
go getter شخص فعال و زرنگ
activation energy انرژی فعال سازی
deactivating غیر فعال کردن
surfactants مواد فعال در سطح
surface active agents مواد فعال در سطح
reactive power توان غیر فعال
psychoactive drug داروی فعال کننده روان
interrupts خط وقفه که فعال شده است
field operating فعال درصحرا رده صحرایی
man about town مرد فعال اجتماعی وجهانی
passive غیر فعال مطیع وتسلیم
interrupt خط وقفه که فعال شده است
reticular activating system دستگاه فعال ساز شبکهای
activation فعال شدن کنش وری
lie by غیر فعال باقی ماندن
passives غیر فعال مطیع وتسلیم
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
interrupting خط وقفه که فعال شده است
activated methylene group گروه متیلن فعال شده
nonstriker یازیگری که در لحظاتی ازبازی فعال نیست
anaerobic زنده و فعال بدون هوا واکسیژن
activating فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activated فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
membrane keyboard احساس کننده فشار را فعال میکند
to lie dormant غیر فعال بودن [اصطلاح مجازی]
operating force نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
activates فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
paper fed که وقتی فعال میشود که کاغذ وارد آن شود
ascending reticular activating system دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
to be out of action [because of injury] غیر فعال شدن [بخاطر آسیب] [ورزش]
apparatus شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
epo Off Power Emergency مدار و دکمههای فعال کننده ان
standbys قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
standby قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
maskable وقفهای که توسط ماسک وقفه قابل فعال شدن است
coacher مامور علامت دادن ازمربی به توپزن فعال بیس بال
aras system reticularactivating ascendingدستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
viscosity valve شیر کنترل در سیستم مایعات که توسط ویسکوزیته سیال فعال میشود
masks کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند
direct coupled transistor logic سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
mask کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند
unmount برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست
session 1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
edited ترتیبی از حروف یا کلیدها که باید انتخاب شوند تا تابعی یا ویرایشگری فعال شود
edit ترتیبی از حروف یا کلیدها که باید انتخاب شوند تا تابعی یا ویرایشگری فعال شود
sessions 1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
hottest سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
interrupt اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
interrupting اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
interrupts اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
hot سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
hotter سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
autoexec bat در DOS یک فایل دستهای است که هنگام روشن شدن کامپیوتر یا شروع مجدد کاردستگاه فعال میشود
child program تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
child process تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
sense probe مکانیسم ورودی که نقاط حساس روی یک صفحه نمایش را فعال کرده و درنتیجه برای یک کامپیوترورودی تهیه کند
integrated circuit مداری که همه قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک نیمه هادی کوچک قرار دارند به وسیله روشهای حکاکی و شیمیایی
head switching فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com