Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 288 (14 milliseconds)
English
Persian
revised drawing
رسم تجدید نظر شده
Search result with all words
re election
تجدید انتخاب
re-election
تجدید انتخاب
rest
تجدید قوا کردن
rests
تجدید قوا کردن
rebuilt
تجدید بنا
redeployment
تجدید گسترش کردن
rallying point
محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
rallying points
محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
turnover
تجدید
update
تجدید نظرشده
updated
تجدید نظرشده
updates
تجدید نظرشده
review
تجدید نظر
review
تجدید نظر دوره کردن
review
تجدید
review
تجدید نظرکردن
reviewed
تجدید نظر
reviewed
تجدید نظر دوره کردن
reviewed
تجدید
reviewed
تجدید نظرکردن
reviewing
تجدید نظر
reviewing
تجدید نظر دوره کردن
reviewing
تجدید
reviewing
تجدید نظرکردن
reviews
تجدید نظر
reviews
تجدید نظر دوره کردن
reviews
تجدید
reviews
تجدید نظرکردن
reincarnation
تجدید تجسم
reincarnations
تجدید تجسم
revision
تجدید نظر مرور
revision
تجدید نظر
revision
تجدید چاپ
revisions
تجدید نظر مرور
revisions
تجدید نظر
revisions
تجدید چاپ
revitalization
تجدید حیات
fuel
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fueled
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelled
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelling
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuels
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
recuperation
تجدید کردن روغن وسیله یاجنگ افزار
rehabilitation
توانبخشی تجدید اسکان
rehabilitation
تجدید قوا کردن توان بخشی
brace
تجدید واحیای روحیه
braced
تجدید واحیای روحیه
resurgence
تجدید حیات
reorganised
تجدید سازمان کردن
reorganises
تجدید سازمان کردن
reorganising
تجدید سازمان کردن
reorganize
تجدید سازمان کردن
reorganized
تجدید سازمان کردن
reorganizes
تجدید سازمان کردن
reorganizing
تجدید سازمان کردن
revisionism
تجدید نظر طلبی
restoration
تجدید بازگرداندن
revolving
قابل تجدید
remarriage
تجدید فراش
remarriages
تجدید فراش
remarrying
تجدید فراش
furbish
تجدید کردن
furbish
تجدید نظرکردن در
furbished
تجدید کردن
furbished
تجدید نظرکردن در
furbishes
تجدید کردن
furbishes
تجدید نظرکردن در
furbishing
تجدید کردن
furbishing
تجدید نظرکردن در
repetition
تجدید
repetitions
تجدید
continuance
تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
renovation
تجدید قطعات کردن
renovation
تجدید نظر
repeat
تکرار تجدید
repeats
تکرار تجدید
rearming
تجهیز کردن بااسلحه نوین تجدید جنگ افزار کردن
blueprint
تجدید ساختمان اتومبیل طبق مشخصات کارخانه
blueprints
تجدید ساختمان اتومبیل طبق مشخصات کارخانه
reunion
بهم پیوستگی تجدید دیدار
reunion
تجدید جلسه
reunions
بهم پیوستگی تجدید دیدار
reunions
تجدید جلسه
revise
تجدید نظر کردن
revise
تجدید نظر
revises
تجدید نظر کردن
revises
تجدید نظر
revising
تجدید نظر کردن
revising
تجدید نظر
relocation
تجدید گسترش دادن
rallied
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallies
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rally
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
reorganization
تجدید سازمان
reorganization
تجدید سازمان کردن
modifies
تجدید نظر کردن در طرح اتش
modifies
تجدید نظر کردن
modify
تجدید نظر کردن در طرح اتش
modify
تجدید نظر کردن
modifying
تجدید نظر کردن در طرح اتش
Other Matches
resupply
تجدید اماد تجدید تدارکات
renewal
تجدید
refreshes
تجدید
refreshed
تجدید
refresh
تجدید
neogenesis
تجدید
renewals
تجدید
revival
تجدید
revivals
تجدید
anabiosis
تجدید
instauration
تجدید
recrudescence
تجدید
renews
تجدید
renew
تجدید
renewing
تجدید
reconstruction
تجدید بنا
reconstructions
تجدید بنا
recollection
تجدید خاطره
recollections
تجدید خاطره
resumption
تجدید شروع
rebuilds
تجدید ساخت
rebuild
تجدید ساخت
updating
تجدید برنامه
reform
تجدید نظر
renew
تجدید کردن
reforms
تجدید نظر
rearmament
تجدید تسلیحات
renews
تجدید کردن
renewing
تجدید کردن
reconstitute
تجدید ساخت
reconstituted
تجدید ساخت
renascence
تجدید حیات
remilitarization
تجدید تسلیحات
reinvigorate
تجدید نیروکردن
reimpression
تجدید چاپ
rejuvenescence
تجدید جوانی
refection
تجدید قوا
reelection
تجدید انتخاب
renewability
قابلیت تجدید
renewal of the convention
تجدید پیمان
revivor
تجدید مرافعه
revisionary
تجدید نظری
revisal
تجدید نظر
republication
تجدید چاپ
renewer
تجدید کننده
renewal offf lease
تجدید اجاره
renewal of the convention
تجدید اتفاق
redintegrate
تجدید شونده
recension
تجدید چاپ
recalculation
تجدید محاسبه
reproductions
تجدید چاپ
reproduction
تجدید چاپ
rebirth
تجدید حیات
reinforcement
تجدید قوا
renewed
تجدید شده
renewable
تجدید شدنی
reconditioning
تجدید امادگی
reconstituting
تجدید ساخت
revisionist
تجدید نظرخواه
instaurator
تجدید کننده
re hearing
تجدید نظر
re hearing
تجدید محاکمه
re establish
تجدید کردن
reedify
تجدید کردن
re edify
تجدید کردن
rapporchment
تجدید روابط
nonrecurring
تجدید نشدنی
it is not subject to review
تجدید نظر
reconstitutes
تجدید ساخت
early resupply
تجدید اماد به موقع
rechamber
تجدید خان کردن
reclama
درخواست تجدید نظر
economic reorganization
تجدید سازمان اقتصادی
ervolving credit
اعتبار قابل تجدید
instauration
احیاء تجدید بنا
judicial review
تجدید نظر قضائی
marry a second time
تجدید فراش کردن
non renewable resource
منبع تجدید ناپذیر
pickup
تجدید فعالیت چیدن
renewable energy
انرژی تجدید پذیر
second wind
<idiom>
تجدید قوا کردن
rethought
تجدید نظر کردن
rethinks
تجدید نظر کردن
revisable
قابل تجدید نظر
refect
سدجوع و تجدید نیروکردن
revalidate
تجدید اعتبار کردن
restructures
تجدید سازمان کردن
resupply
تجدید اماد کردن
retry
تجدید نظر کردن
renascent
تجدید حیات کننده
reshape
تجدید وضع کردن
renewal index
شاخص قابل تجدید
reproduction cost
هزینه تجدید تولید
reviser
تجدید نظر کننده
reenlistment
تجدید نام نویسی
rethinking
تجدید نظر کردن
rethink
تجدید نظر کردن
restructured
تجدید سازمان کردن
restructure
تجدید سازمان کردن
reformism
تجدید نظر طلبی
revolving credit
اعتبار قابل تجدید
reconcider
تجدید نظر کردن در
reconsignment
تجدید بارنامه کردن
reelect
تجدید انتخاب کردن
replenishment
تجدید تدارکات وسوخت
court of review
دادگاه تجدید نظر
reforms
اصلاحات تجدید سازمان
reformist
تجدید نظر طلب
reformists
تجدید نظر طلب
reconstructs
تجدید بنا کردن
reconstructing
تجدید بنا کردن
reconstructed
تجدید بنا کردن
reconstruct
تجدید بنا کردن
rearms
تجدید تسلیحات کردن
rearmed
تجدید تسلیحات کردن
reform
اصلاحات تجدید سازمان
up to date
تجدید نظر کردن
up-to-date
تجدید نظر کردن
refuel
تجدید سوخت کردن
refueled
تجدید سوخت کردن
refueling
تجدید سوخت کردن
refuelled
تجدید سوخت کردن
refuelling
تجدید سوخت کردن
refuels
تجدید سوخت کردن
critique
تجدید نظر کردن در
critiques
تجدید نظر کردن در
revisionist
تجدید نظر طلب
rebuild
تجدید بنا نمودن
modifying
تجدید نظر کردن
revised
تجدید نظر شده
restorative
تجدید یا مسترد کننده
restoratives
تجدید یا مسترد کننده
rearm
تجدید تسلیحات کردن
rebuilds
تجدید بنا نمودن
underway replenishment
تجدید تدارکات در مسیر حرکت
ship over
تجدید کنترات خدمت دریایی
reorder point
نقطه تجدید سازمان یا تجدیدگسترش
revivification
تجدید حیات رونق تازه
loan conversion
تجدید نظر در شرایط وام
nonrenewable resources
منابع غیر قابل تجدید
debt rescheduling
تجدید نظر در شرایط وام
reinstatement of revolving credit
اعتبار گردانی را تجدید کردن
reschedule
در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules
در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled
در شرایط وام تجدید نظر کردن
reviver
تجدید حیات کننده بهوش اورنده
rescheduling
در شرایط وام تجدید نظر کردن
underway replenishment
تجدید سوخت و تدارکات درحال حرکت
second revised estimate
براورد تجدید نظر شده دوم
currency depreciation race
تجدید نظر در قیمت پول جاری
refect
با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن
reproducible
قابل تولید مجدد تجدید پذیر
refocillate
تجدید حیات کردن بخود اوردن
to forfeit an appeal
درخواست تجدید نظر را از دست دادن
[قانون]
zombiism
اعتقاد به حلول و تجدید حیات جسمانی مرده
reshuffles
تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
revisional
مبنی برتجدید نظر یا تجدید چاپ تازه
reshuffled
تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffling
تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffle
تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
Gun laws need to be revisited.
قوانین تفنگ نیاز به بازبینی
[تجدید نظر]
دارند.
endomixis
تجدید وضع هستهای اغازیان تاژکدار در فواصل معینه
rest and recuperation
عقب بردن پرسنل برای استراحت و تجدید قوا
reclama
تقاضای اغماض و تجدید نظر درتصمیمات متخذه یا رای
vertical replenishment
تجدید تدارکات از راه هوا صعود و فرود عمودی
re axtent
تجدید نظر در ارزیابی یامساحی زمین و خانه در اثراعتراض یکی از طرفین
staging base
پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
half area
محل توقف سربازان در حین حرکت برای تجدید سازمان یاگرفتن مهمات یا استراحت
refile
تجدید نظر در متن پیامهابرای ارسال تصحیح و مرتب کردن متن پیامهای ارسالی
new work
عملیات نوسازی قطعات عملیاتت تجدید قطعات یا تجدیدبنا
persistent offender
مجرم مصر به تکرار جرم در CL هر گاه کسی پس ازرسیدن به 12 سال سه بارمرتکب جرایمی که مجازاتشان حبس است بشودمشمول تجدید مجازات میشود
refreshes
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
rehabilitating
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitates
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
refresh
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
rehabilitated
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitate
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
refreshed
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
reconditioning training
اموزش تجدید مهارت اموزش توجیهی
enewal of contract by tacit agreement
تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
world bank
بانک جهانی یا بانک بین المللی تجدید ابادانی و توسعه که هدفش کمک به کشورهای عضو برای رشداقتصادی از طرق مختلفه میباشد
renewable resources
منابع تهی ناپذیر منابع تجدیدشدنی منابع قابل تجدید
reshaping
تجدید نیمرخ بازسازی نیمرخ
new trial
محاکمه جدید تجدید محاکمه
pulse repetition
تجدید ضربان پی امد ضربان
regrade
تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com