Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 194 (11 milliseconds)
English
Persian
development
رشد پیشرفت
developments
رشد پیشرفت
Search result with all words
accession
دخول پیشرفت
baffle
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffled
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffles
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffling
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
editor
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
rise
پیشرفت ترقی
rises
پیشرفت ترقی
proceeding
پیشرفت طرز
proceeding
پیشرفت خلاصه مذاکرات
advance
پیشرفت
advance
پیشرفت طولی ناو
advance
پیشرفت پیشروی
advances
: پیشروی پیشرفت
advances
پیشرفت
advances
پیشرفت طولی ناو
advances
پیشرفت پیشروی
advancing
پیشرفت
advancing
پیشرفت طولی ناو
advancing
پیشرفت پیشروی
progress
پیشرفت کردن
progress
پیشرفت پیشروی
progress
پیشرفت
progress
پیشرفت کار
progressed
پیشرفت کردن
progressed
پیشرفت پیشروی
progressed
پیشرفت
progressed
پیشرفت کار
progresses
پیشرفت کردن
progresses
پیشرفت پیشروی
progresses
پیشرفت
progresses
پیشرفت کار
progressing
پیشرفت کردن
progressing
پیشرفت پیشروی
progressing
پیشرفت
progressing
پیشرفت کار
progression
پیشرفت
progressions
پیشرفت
attainment
پیشرفت
attainments
پیشرفت
advancement
پیشرفت
furtherance
پیشرفت
obstructionist
از پیشرفت کارمجلس را از
accomplishment
پیشرفت
growth
پیشرفت
growths
پیشرفت
super-
پیشرفت در سیستم نمایش گرافیکی استاندارد VGAکه renolution تا x پیکسل با میلیون ها رنگ را ممکن می سازد
beat
پیشرفت زنش
beats
پیشرفت زنش
development
پیشرفت
developments
پیشرفت
lift
پیشرفت
lifted
پیشرفت
lifting
پیشرفت
lifts
پیشرفت
boom
پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
boomed
پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
booming
پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
booms
پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
ongoing
درحال پیشرفت
upgrade
پیشرفت دادن تقویت کردن
upgraded
پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrades
پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrading
پیشرفت دادن تقویت کردن
capability
استعداد پیشرفت
achievement
پیشرفت
achievements
پیشرفت
improve
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improved
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improves
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improving
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
prosper
کامیاب شدن پیشرفت کردن
prospered
کامیاب شدن پیشرفت کردن
prospering
کامیاب شدن پیشرفت کردن
prospers
کامیاب شدن پیشرفت کردن
flourish
نشو ونما کردن پیشرفت کردن
flourished
نشو ونما کردن پیشرفت کردن
flourishes
نشو ونما کردن پیشرفت کردن
becalm
از پیشرفت بازداشتن
becalmed
از پیشرفت بازداشتن
becalming
از پیشرفت بازداشتن
becalms
از پیشرفت بازداشتن
thrive
پیشرفت کردن
thrived
پیشرفت کردن
thrives
پیشرفت کردن
thriving
پیشرفت کردن
spit
پیشرفت خشکی در دریا
spits
پیشرفت خشکی در دریا
further
پیشرفت کردن
furthered
پیشرفت کردن
furthering
پیشرفت کردن
furthers
پیشرفت کردن
going
پیشرفت
headway
پیشرفت
blooming
پیشرفت کننده
improvement
پیشرفت
improvements
پیشرفت
promotion
پیشرفت
promotion
ترفیع رتبه پیشرفت
Other Matches
undeveloed
بی پیشرفت
underdeveloped
کم پیشرفت
promotions
پیشرفت
achievement age
سن پیشرفت
head way
پیشرفت
proceedings
پیشرفت ها
advance
پیشرفت
progress
پیشرفت
improvement
پیشرفت
progression
پیشرفت
advances
پیشرفت ها
advance
پیشرفت
advancing
<adj.>
پیشرفت
achievement quotient
بهر پیشرفت
accomplishment quotient
بهر پیشرفت
aq
بهر پیشرفت
Luddite
پیشرفت گریز
achievement curve
منحنی پیشرفت
achievement motive
انگیزه پیشرفت
achievement need
نیاز پیشرفت
velocity of advance
تندی پیشرفت
make a dent in
<idiom>
پیشرفت کردن
scholastic achievement
پیشرفت تحصیلی
academic achievement
پیشرفت تحصیلی
to make progress
پیشرفت کردن
technical progress
پیشرفت فنی
Luddites
پیشرفت گریز
here goes
<idiom>
پیشرفت کردن
n achievement
نیاز پیشرفت
achievement test
آزمون پیشرفت
reaction progress
پیشرفت واکنش
to unfold
پیشرفت کردن
technological improvement
پیشرفت فنی
the a of the army
پیشرفت ارتش
to gain ground
پیشرفت کردن
get ahead
<idiom>
پیشرفت کردن
progressivist
پیشرفت گرای
come along
پیشرفت کردن
degree of advancement
درجه پیشرفت
developmental stage
مرحله پیشرفت
economic progress
پیشرفت اقتصادی
improvement curve
منحنی پیشرفت
progress chaser
نافر پیشرفت
to make way
پیشرفت کردن
progress of negotiations
پیشرفت مذاکرات
to make headway
پیشرفت کردن
interim report
گزارش پیشرفت کار
labor augmenting tednological progress
پیشرفت تکنولوژی کارافزا
progress reporting
گزارش پیشرفت کار
plain sailing
پیشرفت بدون مانع
progress report
گزارش پیشرفت کار
progress payments
پرداختهای پیشرفت کار
progressional
دارای پیشرفت تدریجی
promotions
ترفیع رتبه پیشرفت
process
پیشرفت تدریجی ومداوم
california achievement tests
آزمونهای پیشرفت کالیفرنیا
achievement battery
مجموعه آزمون پیشرفت
advancement degree of reaction
درجه پیشرفت واکنش
to look back
از پیشرفت خودداری کردن
f. morement
جنبش برای پیشرفت
processes
پیشرفت تدریجی ومداوم
combat development
پیشرفت اموزش رزمی
progress payments
پرداخت براساس پیشرفت کار
underdeveloped areas
مناطق عقب مانده و کم پیشرفت
to make p in one's studies
در تحصیلات خود پیشرفت کردن
fogyish
مانع پیشرفت قدیمی مسلک
daily progress report
گزارش روزانه پیشرفت کار
country party
حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
contract record
سوابق نحوه پیشرفت قرارداد
break through
رسوخ مظفرانه پیشرفت غیرمنتظره
lower high water
پایین ترین پیشرفت اب دریا
lad der
وسیله پیشرفت یارسیدن به مقصود
mean higher high water
ارتفاع متوسط پیشرفت اب دریا
stanford achivement test
ازمون پیشرفت تحصیلی استانفورد
self development
پیشرفت نفس خود پیش برد
Poor eyesight is a handicap to a scientists progress .
ضعف بینایی مانع پیشرفت یک دانشمند است
nephrotomy
چیزی که شخص رااز پیشرفت باز میدارد
to continue one's progress
پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
imperial institute
بنگاه امپراطوری است در لندن برای پیشرفت بازرگانی
c
استفاده از کامپیوتر برای آموزش به دانش آموزان و برآورد پیشرفت آنها
EEMS
در یک IBM PC پیشرفت EMS روش استاندارد گسترش حافظه اصلی مناسب با PC
vga
پیشرفت سیستم نمایش گرافیکی VGA استاندارد که امکان renolation تا x پیکسل با میلیون ها رنگ میدهد
DVD
پیشرفت تازه در ذخیره سازی دادههای با حجمم گیگا بایت روی دیسک از نوع ROM-CD
progress payment
پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
conservation
[darn]
مرمت و رفوگری فرش که بیشتر بصورت عمل مکانیکی بوده و جهت جلوگیری از پیشرفت خرابیو اصلاح نسبی خسارت وارد شده صورت می گیرد
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
cpu
پیشرفت کامپیوتر که محدود به تعدادی دستورالعمل است که CPU میتواند اجرا کند حافظه و وسایل ورودی / خروجی می توانند داده را سریع تر از تولید CPU ارسال کنند
upward compatible
اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
realistic deterrence
میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
enclave economices
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
EDO memory
فن آوری حافظه که حاوی پیشرفت بهتری است و می انواند داده را از محلی از حافظه پیدا کند و بخواند بایک عمل . و نیز میتواند آخرین قطعه داده را که در حافظه ذخیره شده بود در حافظه پنهان آماده خواندن از حافظه است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com