English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
bribe رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribed رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribes رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribing رشوه پردازی پرداخت نامشروع
Other Matches
corrupt معیوب کردن رشوه خوار رشوه دادن رشوه خواری
corrupts معیوب کردن رشوه خوار رشوه دادن رشوه خواری
corrupting معیوب کردن رشوه خوار رشوه دادن رشوه خواری
corrupted معیوب کردن رشوه خوار رشوه دادن رشوه خواری
barrator قاضی رشوه گیر رئیس یامتصدی کشتی که رشوه بگیرد
He is open to bribery. اهل رشوه (رشوه گیری) است
corrupting رشوه دادن رشوه خوار
corrupted رشوه دادن رشوه خوار
corrupt رشوه دادن رشوه خوار
corrupts رشوه دادن رشوه خوار
progress payment پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matte فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
illegal نامشروع
unlawful نامشروع
fradulent نامشروع
illegitimate نامشروع
interim financing پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
loot استفاده نامشروع
liaisons رابطه نامشروع
unlawfully بطور نامشروع
illegaly به طور نامشروع
illegitimate child طفل نامشروع
illegitimately بطور نامشروع
illicit earning درامد نامشروع
immoral earning درامد نامشروع
imperial decree درامد نامشروع
illegitimate حرامزاده نامشروع
looted استفاده نامشروع
loots استفاده نامشروع
liaison رابطه نامشروع
natural child بچه نامشروع
gravy train منبع در امد نامشروع
gravy trains منبع در امد نامشروع
intimacy رابطه نامشروع جنسی
illegutimation نادرستی نامشروع خوانی
usance مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
putative father of an illegitimate child پدر مفروض فرزندی نامشروع
illicit قاچاقی نامشروع غیر مجاز
sets of bill نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
Ill got ill used. <proverb> چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fate پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fates پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage کسری پرداخت کسر پرداخت
turpis causa عوض نامشروع و غیر قانونی که باعث فساد عقد میشود
post processing پس پردازی
supererogation بس پردازی
tax evasion عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
supererogatory وابسته به بس پردازی
priority processing اولویت پردازی
head in the clouds <idiom> رویا پردازی
theorization نظریه پردازی
pseudologia fantastica دروغ پردازی
teleprocessing دور پردازی
symbolization نماد پردازی
rhythmization نواخت پردازی
phraseology عبارت پردازی
Verbosity. Rhetoric. عبارت پردازی
naturalism طبیعت پردازی
preprocessing پیش پردازی
data processing داده پردازی
Synectics بدیعه پردازی
reminiscence خاطره پردازی
batch processing دسته پردازی
document processing متن پردازی
file processing پرونده پردازی
exocathection برون پردازی
endocathection به خود پردازی
symbolism نشان پردازی
crystal pulling بلور پردازی
dp داده پردازی
ideation اندیشه پردازی
image processing تصویر پردازی
data processing center مرکزداده پردازی
multiprocessing چند پردازی
call processing فراخوان پردازی
circumstantiality حاشیه پردازی
list processing لیست پردازی
reminiscences خاطره پردازی
ransom وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
dp manager مدیر داده پردازی
businedd data processing داده پردازی تجاری
business data processing داده پردازی تجاری
fantasized وهم پردازی کردن
multiprocessing system سیستم چند پردازی
logomachy بازی واژه پردازی
list processing langauge زبان لیست پردازی
hypergnosia نکته پردازی بیمارگون
hypergnosis نکته پردازی بیمارگون
locution سبک عبارت پردازی
edp manager مدیرداده پردازی الکترونیکی
data processing center مرکز داده پردازی
distributed data processing داده پردازی توزیعی
locutions سبک عبارت پردازی
scientific data processing داده پردازی علمی
verbiage درازگویی سخن پردازی
fantasised وهم پردازی کردن
oratory فن خطابه سخن پردازی
fantasizes وهم پردازی کردن
fantasize وهم پردازی کردن
fantasising وهم پردازی کردن
fantasises وهم پردازی کردن
setting گیرش صحنه پردازی
wordprocessing program برنامه واژه پردازی
settings گیرش صحنه پردازی
fantasizing وهم پردازی کردن
yarn افسانه پردازی کردن
versification شاعری قافیه پردازی
yarns افسانه پردازی کردن
blackmail رشوه
bribed رشوه
blackmailing رشوه
blackmails رشوه
blackmailed رشوه
bribes رشوه
backhander رشوه
manure رشوه
bribery رشوه
corruption رشوه
payola رشوه
boodle رشوه
bribe رشوه
gifts and favours رشوه
bodle رشوه
the golden رشوه
palmoil رشوه
bribing رشوه
baksheesh رشوه
indemnification تاوان پردازی جبران زیان
vital necessity پدیدهای که دولتها با توسل به ان بسیاری از اعمال غیر منطقی یا نامشروع یا تجاوزکارانه خود را توجیه می کنند
itchless رشوه نخور
bribery رشوه دادن
corruptness رشوه خواری
tamper رشوه دادن
kickback <idiom> رشوه دادن
clean fingered رشوه نگرفته
pay-off <idiom> رشوه دادن
cottuptness رشوه خواری
get at رشوه دادن
give a bribe to رشوه دادن به
corruption رشوه خواری
bribery رشوه خواری
corruptible رشوه گیر
receive a bribe رشوه گرفتن
bribe رشوه دادن
pull strings <idiom> رشوه دادن
briber رشوه دهنده
bribed رشوه دادن
superi or to bribery رشوه با ارتشا
bribes رشوه دادن
tamper with رشوه دادن
bribee رشوه گیرنده
bribery رشوه خورای
bribing رشوه دادن
to get at رشوه دادن
bribable رشوه گیر
venality رشوه گیری
barrator رشوه خوار
She takes great care of her appearance خیلی بسرو وضع خود می پردازی
demagogisme استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
to oil one's hand به کسی رشوه دادن
bribing تطمیع کردن رشوه
itching palm دست رشوه گیر
the judgewas corrupted داور به رشوه تطییع شد
palms کش رفتن رشوه دادن
bribable قابل رشوه بودن
palm کش رفتن رشوه دادن
bribe تطمیع کردن رشوه
venal فروتن رشوه خوار
rake off رشوه یا پول غیرمشروع
rake-off رشوه یا پول غیرمشروع
buy over با رشوه راضی کردن
bribed تطمیع کردن رشوه
corruptible رشوه خوار مرتشی
superi or to bribery رشوه یا ارتشا مستغنی
bribes تطمیع کردن رشوه
grease چرب کردن رشوه دادن
greasing چرب کردن رشوه دادن
bribery رشوه خواری پاره ستانی
greased چرب کردن رشوه دادن
rated through put ماکزیمم توان عملیاتی ممکن برای یک دستگاه داده پردازی
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
embracery اعمال نفوذاز راه رشوه یا تهدیدوغیره
job کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
putative father پدر غیرشرعی کسی که بر حسب شیاع محلی پدر یک طفل نامشروع است
jobs کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
To oil someones palm. سبیل کسی را چرب کردن ( رشوه دادن )
He is a corrupt official . مأمور فاسدی است ( رشوه می گیرد وغیره )
incorruptibly با ازادگی رشوه خواری بطور غیر قابل تطمیع
Every man has his price . هر کسی یک قیمتی دارد ( قابل تطمیع وپذیرفتن رشوه )
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
treating جمع اوری اراء با رشوه یا غذا و مشروب دادن به رای دهندگان
ability to pay principle of taxation اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
slush fund بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
slush funds بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
fullwrite professional یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com