English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
maladdress رفتار ناهنجار
Other Matches
Act your age [and not your shoe size] ! به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
maladaptive ناهنجار
maladroit ناهنجار
backhand ناهنجار
abnormous ناهنجار
uncouth ناهنجار
agrestic ناهنجار
abnormal ناهنجار
roughest ناهنجار
of a coarse fibre ناهنجار
scruffier ناهنجار
scruffiest ناهنجار
scruffy ناهنجار
surly ناهنجار
nefarious ناهنجار
inelegant ناهنجار
rough ناهنجار
cacophonous ناهنجار
coarse fibred ناهنجار
unnormalized ناهنجار
unrefined ناهنجار
backhands ناهنجار
incondite ناهنجار
incult ناهنجار
inurbane ناهنجار
hetrogeneous ناهمگن ناهنجار
excrescence رویش ناهنجار
excrescences رویش ناهنجار
malformed بدشکل ناهنجار
raucous زمخت ناهنجار
screeck صدای ناهنجار
lumpier ناهنجار قلنبه
unkempt نامرتب ناهنجار
lumpy ناهنجار قلنبه
lumpiest ناهنجار قلنبه
dissonant ناموزون ناهنجار
gruff ناهنجار بدخلق
screak صدای ناهنجار
lumpiest کلفت ناهنجار تودهای
lumpier کلفت ناهنجار تودهای
awkwardly بطور زشت یا ناهنجار
timber صدای خشک ناهنجار
lumpy کلفت ناهنجار تودهای
rustic manners اطوار روستایی یا ناهنجار
jars لرزیدن صدای ناهنجار
jar لرزیدن صدای ناهنجار
jarred لرزیدن صدای ناهنجار
haggish بطور ناهنجار کریه
screech جیغ کشیدن صدای ناهنجار
cacophony صدای ناهنجار و خشن بدصدایی
screeching جیغ کشیدن صدای ناهنجار
screeches جیغ کشیدن صدای ناهنجار
screeched جیغ کشیدن صدای ناهنجار
clutters صداهای ناهنجار دراوردن درهم ریختن
clutter صداهای ناهنجار دراوردن درهم ریختن
ill favored زشت دارای صورت ناهنجار وزننده
cluttered صداهای ناهنجار دراوردن درهم ریختن
yowling صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowls صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowl صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
treament رفتار
ergasia رفتار
gest رفتار
geste رفتار
havings رفتار
haviour رفتار
thews رفتار
gesture رفتار
misconduct رفتار بد
bad conduct سو رفتار
behavio رفتار
ethic رفتار
behavior رفتار
behaviuor رفتار
comportment رفتار
demeanor رفتار
demarche رفتار
demarch رفتار
gesturing رفتار
gestured رفتار
comports رفتار
comporting رفتار
exploits : رفتار
exploiting : رفتار
exploit : رفتار
conducting رفتار
behaviour رفتار
treatment رفتار
conduct رفتار
treatments رفتار
demeanour رفتار
conducts رفتار
action رفتار
dealing رفتار
actions رفتار
deportment رفتار
conducted رفتار
comport رفتار
comported رفتار
automatic behavior رفتار خودکار
attitudes روش و رفتار
nonverbal behavior رفتار غیرکلامی
avoidance behavior رفتار اجتنابی
manner رفتار ادب
maternal behavior رفتار مادری
anankaslia رفتار وسواسی
behavior modification تغییر رفتار
anancastia رفتار وسواسی
anancasm رفتار وسواسی
behavior rehearsal تمرین رفتار
ambivalent behavior رفتار دو سوگرا
behavior repertoire خزانه رفتار
attitude روش و رفتار
behavior therapy رفتار درمانی
learned behavior رفتار اموخته
ethogram شرح رفتار
explicit behavior رفتار اشکار
overt behavior رفتار اشکار
expressive behavior رفتار بیانگر
fal lal رفتار فریفانه
brusque خشن در رفتار
elicited behavior رفتار فراخوانده
elastic behavior رفتار ارتجاعی
brusqurie خشونت در رفتار
collective behavior رفتار جمعی
chilly <adj.> سرد [رفتار]
covert behavior رفتار نااشکار
bearing رفتار سلوک
incipient behavior رفتار اغازین
illtreatment سوء رفتار
illtreat سوء رفتار
misconduct سوء رفتار
to demean oneself رفتار کردن
conducting رفتار اخلاقی
conducted رفتار اخلاقی
target behavior رفتار اماج
stereotypy رفتار قالبی
conduct رفتار اخلاقی
iron fist رفتار خشنوفالمانهدولتبارعیت
social behavior رفتار اجتماعی
to deport oneself رفتار کردن
implicit behavior رفتار نااشکار
conducts رفتار اخلاقی
demean رفتار کردن
demeaned رفتار کردن
demeans رفتار کردن
verbal behavior رفتار کلامی
macho نرینه رفتار
carried away رفتار احمقانهوهمراهباهیجانزدگی
affable <adj.> خوش رفتار
unsports manlike conduct رفتار ناجوانمردانه
regressive behavior رفتار واپس رو
treated رفتار کردن
treats رفتار کردن
treated رفتار کردن با
treat رفتار کردن با
treat رفتار کردن
etiquette روش رفتار
spontaneous behavior رفتار خودانگیخته
fair shake <idiom> رفتار درست
cruelty سوء رفتار
get on one's high horse <idiom> رفتار با تکبر
propriety of behaviour درستی رفتار
immoral زشت رفتار
frivolous سبک رفتار
treats رفتار کردن با
well behaved خوش رفتار با ادب
keep up appearances <idiom> حفظ رفتار درست
misbehavior بدرفتاری سوء رفتار
butch خشن و مرد رفتار
skullduggery رفتار زیرجلکی وخائنانه
locomotor behavior رفتار جابه جایی
sportmanship رفتار و اخلاق انسانی
purposive behavior رفتار غایت نگر
last word بیان یا رفتار قاطع
confrontational رفتار همراهبا اعتراض
play off <idiom> رفتار مختلف با اشخاص
image response رفتار فرکانس تصویر
problem behavior رفتار مشکل افرین
Harsh ( rough) manners . رفتار خشک وخشن
to misbehave oneself درست رفتار نکردن
She has engaging manners . رفتار گیرایی دارد
shoot straight <idiom> منصفانه رفتار کردن
jitter با عصبانیت رفتار کردن
iam a of such conduct از این رفتار شرمنده ام
apopathetic behavior رفتار گروه زاد
abidance رفتار برطبق توافق
well-behaved خوش رفتار با ادب
baby مانندکودک رفتار کردن
even-handed treatment رفتار [عملکرد] عادلانه
levity رفتار سبک لوسی
skulduggery رفتار زیرجلکی وخائنانه
organizational citizenship behavior رفتار شهروندی سازمانی
stereotyped دارای رفتار قالبی
mannish دارای رفتار مردانه
to get up to nonsense ابلهانه رفتار کردن
babies مانندکودک رفتار کردن
behavior sampling نمونه گیری از رفتار
behavioral وابسته به رفتار و سلوک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com