Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
paternity
رفتار پدرانه اصلیت
Other Matches
paternally
پدرانه
fatherlike
پدرانه
patternalism
پدرانه
fatherly
پدرانه
paternal
پدرانه
paternal love
دوستی پدرانه
fatherhood
اصلیت
originality
اصلیت
Act your age
[and not your shoe size]
!
به سن خودت رفتار بکن !
[مثل بچه ها رفتار نکن !]
identities
اصلیت شناسایی
authenticity
اصلیت سندیت
identity
اصلیت شناسایی
primordiality
اصالت اصلیت
inherence
اصلیت جبلی
inherency
اصلیت جبلی
reality
هستی اصلیت
realities
هستی اصلیت
genuineness
اصلیت اصالت
thews
رفتار
gesture
رفتار
conducting
رفتار
gestured
رفتار
gesturing
رفتار
behaviuor
رفتار
conducted
رفتار
comportment
رفتار
treament
رفتار
misconduct
رفتار بد
comporting
رفتار
conducts
رفتار
comports
رفتار
behavior
رفتار
comport
رفتار
deportment
رفتار
behavio
رفتار
bad conduct
سو رفتار
actions
رفتار
action
رفتار
ethic
رفتار
comported
رفتار
conduct
رفتار
exploiting
: رفتار
geste
رفتار
gest
رفتار
exploit
: رفتار
demeanour
رفتار
demeanor
رفتار
behaviour
رفتار
treatment
رفتار
exploits
: رفتار
ergasia
رفتار
demarche
رفتار
treatments
رفتار
demarch
رفتار
dealing
رفتار
haviour
رفتار
havings
رفتار
stereotypy
رفتار قالبی
social behavior
رفتار اجتماعی
anancasm
رفتار وسواسی
anancastia
رفتار وسواسی
regressive behavior
رفتار واپس رو
ambivalent behavior
رفتار دو سوگرا
frivolous
سبک رفتار
spontaneous behavior
رفتار خودانگیخته
illtreat
سوء رفتار
immoral
زشت رفتار
propriety of behaviour
درستی رفتار
misconduct
سوء رفتار
anankaslia
رفتار وسواسی
automatic behavior
رفتار خودکار
elastic behavior
رفتار ارتجاعی
behavior therapy
رفتار درمانی
incipient behavior
رفتار اغازین
nonverbal behavior
رفتار غیرکلامی
implicit behavior
رفتار نااشکار
covert behavior
رفتار نااشکار
brusqurie
خشونت در رفتار
collective behavior
رفتار جمعی
learned behavior
رفتار اموخته
behavior repertoire
خزانه رفتار
elicited behavior
رفتار فراخوانده
avoidance behavior
رفتار اجتنابی
maternal behavior
رفتار مادری
illtreatment
سوء رفتار
behavior modification
تغییر رفتار
expressive behavior
رفتار بیانگر
behavior rehearsal
تمرین رفتار
overt behavior
رفتار اشکار
explicit behavior
رفتار اشکار
ethogram
شرح رفتار
maladdress
رفتار ناهنجار
treats
رفتار کردن
conducting
رفتار اخلاقی
conducts
رفتار اخلاقی
treats
رفتار کردن با
attitudes
روش و رفتار
demean
رفتار کردن
demeaned
رفتار کردن
cruelty
سوء رفتار
conducted
رفتار اخلاقی
treated
رفتار کردن
fal lal
رفتار فریفانه
affable
<adj.>
خوش رفتار
treat
رفتار کردن
etiquette
روش رفتار
conduct
رفتار اخلاقی
treated
رفتار کردن با
demeans
رفتار کردن
target behavior
رفتار اماج
treat
رفتار کردن با
unsports manlike conduct
رفتار ناجوانمردانه
brusque
خشن در رفتار
to deport oneself
رفتار کردن
chilly
<adj.>
سرد
[رفتار]
to demean oneself
رفتار کردن
verbal behavior
رفتار کلامی
manner
رفتار ادب
macho
نرینه رفتار
carried away
رفتار احمقانهوهمراهباهیجانزدگی
bearing
رفتار سلوک
iron fist
رفتار خشنوفالمانهدولتبارعیت
attitude
روش و رفتار
get on one's high horse
<idiom>
رفتار با تکبر
fair shake
<idiom>
رفتار درست
iam a of such conduct
از این رفتار شرمنده ام
jitter
با عصبانیت رفتار کردن
image response
رفتار فرکانس تصویر
play off
<idiom>
رفتار مختلف با اشخاص
last word
بیان یا رفتار قاطع
She has engaging manners .
رفتار گیرایی دارد
Harsh ( rough) manners .
رفتار خشک وخشن
confrontational
رفتار همراهبا اعتراض
problem behavior
رفتار مشکل افرین
butch
خشن و مرد رفتار
purposive behavior
رفتار غایت نگر
skullduggery
رفتار زیرجلکی وخائنانه
to misbehave oneself
درست رفتار نکردن
abidance
رفتار برطبق توافق
keep up appearances
<idiom>
حفظ رفتار درست
shoot straight
<idiom>
منصفانه رفتار کردن
locomotor behavior
رفتار جابه جایی
organizational citizenship behavior
رفتار شهروندی سازمانی
misbehavior
بدرفتاری سوء رفتار
even-handed treatment
رفتار
[عملکرد]
عادلانه
sportmanship
رفتار و اخلاق انسانی
high frequency performance
رفتار فرکانس بالا
contact behavior
رفتار تماس جویانه
consumer behaviour
رفتار مصرف کننده
levity
رفتار سبک لوسی
behavioral
وابسته به رفتار و سلوک
well-behaved
خوش رفتار با ادب
behavior sampling
نمونه گیری از رفتار
apopathetic behavior
رفتار گروه زاد
baby
مانندکودک رفتار کردن
babies
مانندکودک رفتار کردن
misbehaviour
بدرفتاری سوء رفتار
correctional custudy
روش اصلاح رفتار
stereotyped
دارای رفتار قالبی
skulduggery
رفتار زیرجلکی وخائنانه
to get up to nonsense
ابلهانه رفتار کردن
mannish
دارای رفتار مردانه
well behaved
خوش رفتار با ادب
douceur
شیرینی وفرافت رفتار
discriminated operant
رفتار عامل افتراقی
detour behavior
رفتار غیر مستقیم
despotize
مستبدانه رفتار کردن
an empty gesture
رفتار
[تعارف]
خشک وخالی
to lump them all together
<idiom>
با همه یکسان رفتار کردن
to go with the tide
طبق مقتضیات رفتار کردن
to wrong
غیر منصفانه رفتار کردن
go ape
<idiom>
از هیجان رفتار دیوانهوار داشتن
You haven't changed.
تو هیچ تغییر نکرده ای
[رفتار]
.
get along with someone
<idiom>
رفتار خوب با کسی داشتن
common touch
<idiom>
با همه رفتار مناسب داشتن
to act
[be]
one's age
<idiom>
<verb>
طبق سن خود رفتار کردن
They act after their kind.
جنس خود رفتار می کنند.
princeliness
رفتار شاهزاده وار یاشاهوار
scenario
طرح
[نحوه رفتار]
[سناریو]
duress
شدت رفتار خشن وتند
scenarios
طرح ها
[نحوه رفتار]
[سناریو]
moral philosophy
اصول اخلاق ایین رفتار
impluse response
رفتار در مقابل فشار ضربهای
matronize
مانند رئیسه رفتار کردن
wrongs
غیر منصفانه رفتار کردن
punctilio
نکته دقیق در ایین رفتار
wronging
غیر منصفانه رفتار کردن
wrong
غیر منصفانه رفتار کردن
attitude
حالت قرار گرفتن رفتار
attitudes
حالت قرار گرفتن رفتار
aberrant behavio
[u]
r
رفتار غیر عادی
[اصطلاح رسمی]
clownish
دارای رفتار زمخت وبدون اداب
princess
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
princesses
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
to cultivate good manners
کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
put someone in his or her place
<idiom>
تنبیه شخص به علت حرف یا رفتار بد
mannered
دارای سبک یا رفتار بخصوص تصنعی
grandmothers
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
stereotyping
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com