English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English Persian
competitive رقابت امیز
competitiveness رقابت امیز
competetive رقابت امیز
Search result with all words
rat race عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
antagonistic خصومت امیز رقابت امیز
competition oriented pricing قیمت گذاری رقابت امیز
competitory رقابت کننده- رقابت امیز
Other Matches
tricky خدعه امیز مهارت امیز
expostulatory سرزنش امیز تعرض امیز
gratulant تهنیت امیز تبریک امیز
suasive ترغیب امیز تحریک امیز
incriminatory تهمت امیز اتهام امیز
admonitory نصیحت امیز توبیخ امیز
trickiest خدعه امیز مهارت امیز
trickier خدعه امیز مهارت امیز
rivalries رقابت
rivalry رقابت
rivalship رقابت
racing رقابت
contentions رقابت
contention رقابت
competitions رقابت
plays رقابت
playing رقابت
played رقابت
play رقابت
contests رقابت ها
competitions رقابت ها
contest رقابت
competition رقابت
emulation رقابت
competition رقابت
emulating رقابت کردن با
emulates رقابت کردن با
emulated رقابت کردن با
emulate رقابت کردن با
perfecting bail competition رقابت کامل
contest رقابت دعوا
pure competition رقابت کامل
pure competition رقابت محض
contested رقابت دعوا
contesting رقابت دعوا
contests رقابت دعوا
free competition رقابت ازاد
pure competition رقابت خالص
fair competition رقابت منصفانه
antagonistically ازروی رقابت
perfect competition رقابت کامل
atomistic competition رقابت ذرهای
autocompetition رقابت با خود
cut throat competition رقابت ادمکشانه
imperfect competition رقابت ناقص
pandering contest رقابت در خودشیرینی
competition rules قوانین رقابت
cut throat competition رقابت بیرحمانه
contestation رقابت مرافعه
compete رقابت کردن
monopolistic competition رقابت انحصاری
partial competition رقابت جزئی
competes رقابت کردن
competed رقابت کردن
natural competition رقابت طبیعی
fair competition رقابت عادلانه
destructive competition رقابت مخرب
corrival رقابت کردن
conditions of (the) competition شرایط رقابت
unfair competition رقابت ناعادلانه
dicing رقابت فشرده
dices رقابت فشرده
diced رقابت فشرده
dice رقابت فشرده
competence روح رقابت
workable competition رقابت عملی
competitively از روی رقابت
keenest قابل رقابت
keen قابل رقابت
competition conditions شرایط رقابت
competitive conditions شرایط رقابت
dumping رقابت مکارانه
rivals رقابت کردن
rivaled رقابت کردن
vies رقابت کردن
rivaling رقابت کردن
theoretical competition رقابت نظری
rival رقابت کردن
vied رقابت کردن
sibling rivalry رقابت هم شیرها
rivalled رقابت کردن
theoretical competition رقابت فرضی
retinal rivalry رقابت شبکیهای
vie رقابت کردن
rivalling رقابت کردن
vying رقابت کننده
destructive competition رقابت زیان اور
competitive factors عوامل محرک رقابت
competitive goods کالاهای مورد رقابت
sturt ازار دادن رقابت
hardball رقابت شدید و بیرحمانه
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
up for grabs <idiom> آماده رقابت شدن
competitiveness قابل رقابت رقابتی
nonprice competition رقابت غیر قیمتی
theory of monoplistic competition نظریه رقابت انحصاری
competitive قابل رقابت رقابتی
european community competition rules مقررات رقابت در جامعه اروپا
contends مخالفت کرده با رقابت کردن
run scared <idiom> تلاش برای رقابت سیاسی
contended مخالفت کرده با رقابت کردن
contend مخالفت کرده با رقابت کردن
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
free enterprise رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
pit به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
set the pace <idiom> برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
pits به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
open market بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
neoclassical school مکتبی که براساس ان رقابت و پیروی ازاصول حداکثرساختن مطلوبیت و سود میتواندتخصیص ایده الی از منابع رادر اقتصاد بوجود اورد
murmurous غر غر امیز
synaloepha هم امیز
synalepha هم امیز
applausive تحسین امیز
prankful شوخی امیز
preachy موعظه امیز
adulatory تملق امیز
procrastinatory طفره امیز
admonitive نصیحت امیز
admissive تصدیق امیز
acrimenious تعنه امیز
acclamatory تحسین امیز
absolutory بخشش امیز
abrogative نسخ امیز
protreptic موعظه امیز
recommendatory توصیه امیز
reconciliatory مصالحه امیز
reprehensive ملامت امیز
venturesome مخاطره امیز
praiseful ستایش امیز
philosophistic سفسطه امیز
ostensive تظاهر امیز
intimidatory تهدید امیز
amusive تفریح امیز
affrontive دشنام امیز
affrontive توهین امیز
afflictive مصیبت امیز
affetionate محبت امیز
iron ical طعنه امیز
justificatory توجیه امیز
minatory تهدید امیز
affeluo'so a عاطفه امیز
monitive اندرز امیز
objurgatory سرزنش امیز
adversative نقض امیز
repoachful سرزنش امیز
obreptitious خدعه امیز
adventurously بطورمخاطره امیز
revelatory مکاشفه امیز
glamorous طلسم امیز
diverting تفریح امیز
apologetic پوزش امیز
honorifics افتخار امیز
honorific افتخار امیز
flattering تملق امیز
vexatious رنجش امیز
educative تربیت امیز
vindicative حمایت امیز
vituperatory سرزنش امیز
vituperatory توبیخ امیز
wailful تاثر امیز
antagonistic مخالفت امیز
advised مصلحت امیز
slanderous افترا امیز
pacific مسالمت امیز
provocative تحریک امیز
traitorous خیانت امیز
tragical مصیبت امیز
sniffy اهانت امیز
riskful مخاطره امیز
beatific سعادت امیز
sardonically کنایه امیز
sardonically طعنه امیز
sardonic کنایه امیز
sardonic طعنه امیز
peremptory شتاب امیز
jocular شوخی امیز
scorner استهزاء امیز
smoothe تعارف امیز
sophistic سفسطه امیز
sportiveŠetc شوخی امیز
supplicatory التماس امیز
tolerantly مدارا امیز
insidious دسیسه امیز
gloatingly حسرت امیز
exculpatory تبرئه امیز
excomminucative تکفیر امیز
exaggeratory اغراق امیز
exaggerative اغراق امیز
exaggeratedly بطوراغراق امیز
hubristic اهانت امیز
humiliatory اهانت امیز
eulogistic ستایش امیز
encomiastic ستایش امیز
humiliatory توهین امیز
elusory طفره امیز
doxological ستایش امیز
domineeringly بطورتحکم امیز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com