English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
Other Matches
hardball رقابت شدید و بیرحمانه
competitory رقابت کننده- رقابت امیز
fervour حرارت شدید اشتیاق شدید
fervor حرارت شدید اشتیاق شدید
enclave economices اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
competitions رقابت
competition رقابت
racing رقابت
emulation رقابت
rivalry رقابت
rivalries رقابت
rivalship رقابت
playing رقابت
played رقابت
play رقابت
contests رقابت ها
contentions رقابت
contention رقابت
competitions رقابت ها
contest رقابت
competition رقابت
plays رقابت
destructive competition رقابت مخرب
rivaling رقابت کردن
rivalled رقابت کردن
rivalling رقابت کردن
cut throat competition رقابت بیرحمانه
fair competition رقابت عادلانه
fair competition رقابت منصفانه
dumping رقابت مکارانه
workable competition رقابت عملی
competitiveness رقابت امیز
natural competition رقابت طبیعی
rivaled رقابت کردن
monopolistic competition رقابت انحصاری
rivals رقابت کردن
imperfect competition رقابت ناقص
rival رقابت کردن
competitive رقابت امیز
cut throat competition رقابت ادمکشانه
partial competition رقابت جزئی
perfect competition رقابت کامل
emulate رقابت کردن با
contests رقابت دعوا
contesting رقابت دعوا
contested رقابت دعوا
contest رقابت دعوا
emulating رقابت کردن با
competed رقابت کردن
emulates رقابت کردن با
competes رقابت کردن
retinal rivalry رقابت شبکیهای
pure competition رقابت کامل
pure competition رقابت محض
pure competition رقابت خالص
vies رقابت کردن
free competition رقابت ازاد
unfair competition رقابت ناعادلانه
theoretical competition رقابت فرضی
theoretical competition رقابت نظری
sibling rivalry رقابت هم شیرها
compete رقابت کردن
emulated رقابت کردن با
vied رقابت کردن
vie رقابت کردن
perfecting bail competition رقابت کامل
corrival رقابت کردن
contestation رقابت مرافعه
keenest قابل رقابت
atomistic competition رقابت ذرهای
pandering contest رقابت در خودشیرینی
competence روح رقابت
vying رقابت کننده
conditions of (the) competition شرایط رقابت
autocompetition رقابت با خود
competetive رقابت امیز
competition rules قوانین رقابت
antagonistically ازروی رقابت
competition conditions شرایط رقابت
dicing رقابت فشرده
competitively از روی رقابت
dices رقابت فشرده
diced رقابت فشرده
dice رقابت فشرده
competitive conditions شرایط رقابت
keen قابل رقابت
nonprice competition رقابت غیر قیمتی
competitive goods کالاهای مورد رقابت
destructive competition رقابت زیان اور
competitive factors عوامل محرک رقابت
sturt ازار دادن رقابت
competitiveness قابل رقابت رقابتی
competitive قابل رقابت رقابتی
theory of monoplistic competition نظریه رقابت انحصاری
up for grabs <idiom> آماده رقابت شدن
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
contends مخالفت کرده با رقابت کردن
european community competition rules مقررات رقابت در جامعه اروپا
competition oriented pricing قیمت گذاری رقابت امیز
contend مخالفت کرده با رقابت کردن
run scared <idiom> تلاش برای رقابت سیاسی
contended مخالفت کرده با رقابت کردن
set the pace <idiom> برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
free enterprise رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
pits به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
pit به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
open market بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
draconic شدید
vehement شدید
diametrical شدید
intensive شدید
sweltering شدید
keenest شدید
raging شدید
two fisted شدید
climacteric <adj.> شدید
rigorous شدید
inclement شدید
sopping شدید
keen شدید
tough شدید
towering شدید
stalwart شدید
stalwarts شدید
vigorous شدید
drastic شدید
drastically شدید
intense شدید
strenuous شدید
toughest شدید
rugged شدید
tougher شدید
acute شدید
hyperpyrexia تب شدید
diametric شدید
forcible شدید
slashing شدید
boisterous شدید
grievous شدید
incontrollable شدید
high wrought شدید
severest شدید
extensive شدید
violent شدید
severer شدید
vehemently شدید
severe شدید
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
bedlam اشتباه شدید
hyperinflation تورم شدید
harder مشکل شدید
hard مشکل شدید
an intensive particle ادات شدید
high rate discharge تخلیه شدید
gird ضربه شدید
pash باران شدید
hardest مشکل شدید
chronic شدید گرانرو
revulsion تنفر شدید
hypersensitivity حساسیت شدید
high order detonation انفجار شدید
clavus سردرد شدید
penchant میل شدید
workout تمرین شدید
workout کار شدید
heavier شدید پرزور
heavies شدید پرزور
heaviest شدید پرزور
heavy شدید پرزور
workout ورزش شدید
slat ضربه شدید
workouts ورزش شدید
workouts کار شدید
workouts تمرین شدید
salvo افهاراحساسات شدید
salvoes افهاراحساسات شدید
vehemence غضب شدید
impetuous تند و شدید
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
rain shower باران شدید
slats ضربه شدید
rush حرکت شدید
exquisite شدید سخت
rumbustious سخت شدید
violent wind باد شدید
passion تعصب شدید
actude conditions شرایط شدید
sthenic شدید نیرومند
galloping inflation تورم شدید
high explosive سوختار شدید
booms رونق شدید
booming رونق شدید
advertising blitz تبلیغات شدید
aggravator شدید کننده
rushing حرکت شدید
rushed حرکت شدید
boom رونق شدید
boomed رونق شدید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com