English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
hardball رقابت شدید و بیرحمانه
Other Matches
cut throat competition رقابت بیرحمانه
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
competitory رقابت کننده- رقابت امیز
atrociously بیرحمانه
relentlessly بیرحمانه
savagely بیرحمانه
mercililessly بیرحمانه
mercilessly بیرحمانه
cruelly بیرحمانه
remorselessly بیرحمانه
pitilessly بیرحمانه
hard heartedly بیرحمانه
cut-throat بیرحمانه
impiteous بیرحمانه سخت
fervour حرارت شدید اشتیاق شدید
fervor حرارت شدید اشتیاق شدید
contentions رقابت
contention رقابت
racing رقابت
rivalry رقابت
rivalries رقابت
plays رقابت
playing رقابت
played رقابت
play رقابت
rivalship رقابت
emulation رقابت
competition رقابت
contest رقابت
competitions رقابت ها
competition رقابت
competitions رقابت
contests رقابت ها
contested رقابت دعوا
competitiveness رقابت امیز
contesting رقابت دعوا
vie رقابت کردن
imperfect competition رقابت ناقص
contests رقابت دعوا
unfair competition رقابت ناعادلانه
workable competition رقابت عملی
perfecting bail competition رقابت کامل
competed رقابت کردن
retinal rivalry رقابت شبکیهای
compete رقابت کردن
theoretical competition رقابت فرضی
contest رقابت دعوا
competes رقابت کردن
competitive رقابت امیز
partial competition رقابت جزئی
natural competition رقابت طبیعی
emulate رقابت کردن با
emulated رقابت کردن با
emulates رقابت کردن با
emulating رقابت کردن با
monopolistic competition رقابت انحصاری
perfect competition رقابت کامل
pandering contest رقابت در خودشیرینی
competitively از روی رقابت
cut throat competition رقابت ادمکشانه
corrival رقابت کردن
competence روح رقابت
contestation رقابت مرافعه
dice رقابت فشرده
diced رقابت فشرده
dices رقابت فشرده
keenest قابل رقابت
destructive competition رقابت مخرب
conditions of (the) competition شرایط رقابت
competitive conditions شرایط رقابت
competition conditions شرایط رقابت
rivals رقابت کردن
rivalling رقابت کردن
keen قابل رقابت
dicing رقابت فشرده
dumping رقابت مکارانه
autocompetition رقابت با خود
atomistic competition رقابت ذرهای
antagonistically ازروی رقابت
pure competition رقابت محض
vying رقابت کننده
pure competition رقابت خالص
theoretical competition رقابت نظری
vies رقابت کردن
free competition رقابت ازاد
fair competition رقابت منصفانه
rivalled رقابت کردن
rivaling رقابت کردن
competition rules قوانین رقابت
rivaled رقابت کردن
competetive رقابت امیز
rival رقابت کردن
pure competition رقابت کامل
sibling rivalry رقابت هم شیرها
fair competition رقابت عادلانه
vied رقابت کردن
sturt ازار دادن رقابت
competitiveness قابل رقابت رقابتی
competitive قابل رقابت رقابتی
theory of monoplistic competition نظریه رقابت انحصاری
up for grabs <idiom> آماده رقابت شدن
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
nonprice competition رقابت غیر قیمتی
competitive factors عوامل محرک رقابت
competitive goods کالاهای مورد رقابت
destructive competition رقابت زیان اور
european community competition rules مقررات رقابت در جامعه اروپا
competition oriented pricing قیمت گذاری رقابت امیز
contends مخالفت کرده با رقابت کردن
contended مخالفت کرده با رقابت کردن
run scared <idiom> تلاش برای رقابت سیاسی
contend مخالفت کرده با رقابت کردن
set the pace <idiom> برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
free enterprise رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
pit به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
pits به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
open market بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
diametric شدید
extensive شدید
diametrical شدید
boisterous شدید
draconic شدید
forcible شدید
acute شدید
incontrollable شدید
intensive شدید
tough شدید
tougher شدید
toughest شدید
hyperpyrexia تب شدید
high wrought شدید
vigorous شدید
grievous شدید
severe شدید
severer شدید
severest شدید
intense شدید
drastic شدید
drastically شدید
stalwarts شدید
stalwart شدید
climacteric <adj.> شدید
strenuous شدید
towering شدید
rugged شدید
vehemently شدید
inclement شدید
slashing شدید
raging شدید
keen شدید
sweltering شدید
two fisted شدید
keenest شدید
sopping شدید
rigorous شدید
vehement شدید
violent شدید
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
high rate discharge تخلیه شدید
workout ورزش شدید
galloping inflation تورم شدید
rain shower باران شدید
workouts تمرین شدید
workouts کار شدید
workouts ورزش شدید
workout تمرین شدید
workout کار شدید
pash باران شدید
violent wind باد شدید
sthenic شدید نیرومند
schwarmerei احساسات شدید
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
high explosive سوختار شدید
high order detonation انفجار شدید
hyperinflation تورم شدید
hypersensitivity حساسیت شدید
rumbustious سخت شدید
revulsion تنفر شدید
heavy شدید پرزور
slat ضربه شدید
actude conditions شرایط شدید
heavier شدید پرزور
heavies شدید پرزور
heaviest شدید پرزور
chronic شدید گرانرو
slats ضربه شدید
penchant میل شدید
boom رونق شدید
boomed رونق شدید
booming رونق شدید
booms رونق شدید
rushing حرکت شدید
rushed حرکت شدید
rush حرکت شدید
passion تعصب شدید
aggravator شدید کننده
vehemence غضب شدید
hardest مشکل شدید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com