English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (39 milliseconds)
English Persian
challenge رقابت کردن سرپیچی کردن
challenged رقابت کردن سرپیچی کردن
challenges رقابت کردن سرپیچی کردن
Other Matches
transgress سرپیچی کردن از
transgresses سرپیچی کردن از
disobeys سرپیچی کردن
to kick over the traces سرپیچی کردن
transgressed سرپیچی کردن از
disobey سرپیچی کردن
disobeyed سرپیچی کردن
disobeying سرپیچی کردن
transgressing سرپیچی کردن از
to fly in the face of any one اشکارا ازحرف کسی سرپیچی کردن
competes رقابت کردن با هم چشمی کردن
competed رقابت کردن با هم چشمی کردن
compete رقابت کردن با هم چشمی کردن
rivals رقابت کردن
rivalling رقابت کردن
compete رقابت کردن
rivalled رقابت کردن
rivaling رقابت کردن
rival رقابت کردن
rivaled رقابت کردن
corrival رقابت کردن
emulate رقابت کردن با
competed رقابت کردن
vied رقابت کردن
vie رقابت کردن
competes رقابت کردن
vies رقابت کردن
emulating رقابت کردن با
emulates رقابت کردن با
emulated رقابت کردن با
contend مخالفت کرده با رقابت کردن
contended مخالفت کرده با رقابت کردن
contends مخالفت کرده با رقابت کردن
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
competitory رقابت کننده- رقابت امیز
cartels اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartel اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
refusals سرپیچی
refusal سرپیچی
contumaciousness سرپیچی
disobedience سرپیچی
transgression سرپیچی
pervicacious سرپیچی
recusance or sancy سرپیچی
inobedience سرپیچی
insubmission سرپیچی
insubordination سرپیچی از اجرای دستور
recusancy سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
recusance سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
contention رقابت
contentions رقابت
rivalries رقابت
rivalry رقابت
competition رقابت
competition رقابت
competitions رقابت
playing رقابت
plays رقابت
rivalship رقابت
played رقابت
play رقابت
racing رقابت
emulation رقابت
contest رقابت
contests رقابت ها
competitions رقابت ها
dumping رقابت مکارانه
dice رقابت فشرده
diced رقابت فشرده
dices رقابت فشرده
pandering contest رقابت در خودشیرینی
workable competition رقابت عملی
perfect competition رقابت کامل
vying رقابت کننده
unfair competition رقابت ناعادلانه
theoretical competition رقابت نظری
theoretical competition رقابت فرضی
retinal rivalry رقابت شبکیهای
partial competition رقابت جزئی
contests رقابت دعوا
destructive competition رقابت مخرب
contesting رقابت دعوا
contested رقابت دعوا
contest رقابت دعوا
keenest قابل رقابت
competitively از روی رقابت
pure competition رقابت خالص
pure competition رقابت محض
pure competition رقابت کامل
competition conditions شرایط رقابت
keen قابل رقابت
perfecting bail competition رقابت کامل
dicing رقابت فشرده
antagonistically ازروی رقابت
conditions of (the) competition شرایط رقابت
free competition رقابت ازاد
atomistic competition رقابت ذرهای
autocompetition رقابت با خود
competitive conditions شرایط رقابت
competence روح رقابت
cut throat competition رقابت ادمکشانه
contestation رقابت مرافعه
cut throat competition رقابت بیرحمانه
competitive رقابت امیز
monopolistic competition رقابت انحصاری
competition rules قوانین رقابت
sibling rivalry رقابت هم شیرها
fair competition رقابت عادلانه
fair competition رقابت منصفانه
competitiveness رقابت امیز
competetive رقابت امیز
imperfect competition رقابت ناقص
natural competition رقابت طبیعی
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
competitive factors عوامل محرک رقابت
competitive goods کالاهای مورد رقابت
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
competitive قابل رقابت رقابتی
competitiveness قابل رقابت رقابتی
hardball رقابت شدید و بیرحمانه
destructive competition رقابت زیان اور
sturt ازار دادن رقابت
up for grabs <idiom> آماده رقابت شدن
theory of monoplistic competition نظریه رقابت انحصاری
nonprice competition رقابت غیر قیمتی
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
run scared <idiom> تلاش برای رقابت سیاسی
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
competition oriented pricing قیمت گذاری رقابت امیز
european community competition rules مقررات رقابت در جامعه اروپا
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
pits به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
pit به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
free enterprise رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
set the pace <idiom> برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com