English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
English Persian
proceed رهسپار شدن حرکت کردن
proceeded رهسپار شدن حرکت کردن
Other Matches
send in رهسپار کردن
to take oneself off <idiom> ترک کردن [رهسپار شدن ]
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
outbound رهسپار دریا
set forth رهسپار شدن
to me sail رهسپار شدن
out bound رهسپار دریا
leaving رهسپار شدن
leave رهسپار شدن
foot passenger پیاده پا رهسپار
to set out on [start on] a journey رهسپار سفری شدن
set sail رهسپار دریا شدن
he set out for the village سوی ده رهسپار گردید
to set off for France رهسپار شدن به فرانسه
soon after he left for paris سوی پاریس رهسپار شد.
to put to sea رهسپار دریا شدن
to start for home رهسپار به [راه] خانه شدن
he is off to the war رهسپار جنگ شده است
We set off early for ... ما [صبح ] زود به ... رهسپار شدیم.
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
to set out for England به سوی انگلیس رهسپار شدن [با وسیله نقلیه]
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
sailings حرکت کردن
waggle حرکت کردن
moves حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
departure حرکت کردن
departures حرکت کردن
have way on حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
get under way حرکت کردن
waggling حرکت کردن
sail حرکت کردن
waggles حرکت کردن
sailed حرکت کردن
waggled حرکت کردن
whir حرکت کردن
move حرکت کردن
inch حرکت کردن
moved حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
jink بسرعت حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
skulked گروه دزدکی حرکت کردن
lobbed با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
skulk گروه دزدکی حرکت کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
cannonball سریع السیر حرکت کردن
lobbing با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
to tailgate the motorist in front سر به دم حرکت کردن [اصطلاح روزمره]
rippling بطور موجی حرکت کردن
lobs با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
To move backwards and forwards. عقب وجلو حرکت کردن
hulks باسنگینی ورخوت حرکت کردن
hulk باسنگینی ورخوت حرکت کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
criss-crosses بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crossing بهطور متقاطع حرکت کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
skulks گروه دزدکی حرکت کردن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
jibed ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
skulking گروه دزدکی حرکت کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
lob با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
galvanize تحریک کردن به حرکت واداشتن
slugs مثل حلزون حرکت کردن
shuffle این سو وان سو حرکت کردن
to flounce حرکت تند و ناگهانی کردن
skipped رقص کنان حرکت کردن
change down به دنده سنگین حرکت کردن
maneuver حرکت جنگی مانور کردن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
freewheeled با ازادی حرکت وجنبش کردن
slugged مثل حلزون حرکت کردن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
freewheel با ازادی حرکت وجنبش کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
shuffling این سو وان سو حرکت کردن
shuffles این سو وان سو حرکت کردن
shuffled این سو وان سو حرکت کردن
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
freewheels با ازادی حرکت وجنبش کردن
skips رقص کنان حرکت کردن
whish باصدای هیس حرکت کردن
slug مثل حلزون حرکت کردن
skip رقص کنان حرکت کردن
leapfrogging باجست وخیز حرکت کردن
belt باشدت حرکت یا عمل کردن
wriggled حرکت کرم وار کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
zoom با صدای وزوز حرکت کردن
wriggling حرکت کرم وار کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com