English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
proceed رهسپار شدن حرکت کردن
proceeded رهسپار شدن حرکت کردن
Other Matches
send in رهسپار کردن
to take oneself off <idiom> ترک کردن [رهسپار شدن ]
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
out bound رهسپار دریا
foot passenger پیاده پا رهسپار
set forth رهسپار شدن
leave رهسپار شدن
outbound رهسپار دریا
to me sail رهسپار شدن
leaving رهسپار شدن
set sail رهسپار دریا شدن
to put to sea رهسپار دریا شدن
he set out for the village سوی ده رهسپار گردید
to set out on [start on] a journey رهسپار سفری شدن
to set off for France رهسپار شدن به فرانسه
soon after he left for paris سوی پاریس رهسپار شد.
to start for home رهسپار به [راه] خانه شدن
he is off to the war رهسپار جنگ شده است
We set off early for ... ما [صبح ] زود به ... رهسپار شدیم.
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
to set out for England به سوی انگلیس رهسپار شدن [با وسیله نقلیه]
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
whir حرکت کردن
departures حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
move حرکت کردن
moves حرکت کردن
departure حرکت کردن
moved حرکت کردن
get under way حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
waggled حرکت کردن
waggles حرکت کردن
waggling حرکت کردن
sailings حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
sailed حرکت کردن
have way on حرکت کردن
inch حرکت کردن
sail حرکت کردن
waggle حرکت کردن
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
lazy باکندی حرکت کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
trail بدنبال حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
to make an early start زود حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
lug سنگین حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
lugging سنگین حرکت کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
lugs سنگین حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
to flounce حرکت تند و ناگهانی کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crossing بهطور متقاطع حرکت کردن
slug مثل حلزون حرکت کردن
jibing ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
slugged مثل حلزون حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
gibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
jibe ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
maneuver حرکت جنگی مانور کردن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
jibed ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
jibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
belts باشدت حرکت یا عمل کردن
criss-crosses بهطور متقاطع حرکت کردن
slugs مثل حلزون حرکت کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
hulks باسنگینی ورخوت حرکت کردن
depart روانه شدن حرکت کردن
hulk باسنگینی ورخوت حرکت کردن
departing روانه شدن حرکت کردن
departs روانه شدن حرکت کردن
change down به دنده سنگین حرکت کردن
cannonball سریع السیر حرکت کردن
To move backwards and forwards. عقب وجلو حرکت کردن
leapfrogs باجست وخیز حرکت کردن
galvanize تحریک کردن به حرکت واداشتن
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
leapfrogging باجست وخیز حرکت کردن
accost در امتداد چیزی حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
zooms با صدای وزوز حرکت کردن
zoomed با صدای وزوز حرکت کردن
zoom با صدای وزوز حرکت کردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
to fall down the river باجریان رودخانه حرکت کردن
belted باشدت حرکت یا عمل کردن
shuffles این سو وان سو حرکت کردن
freewheeled با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheels با ازادی حرکت وجنبش کردن
skip رقص کنان حرکت کردن
moved حرکت کردن تکان خوردن
paddling با باله شنا حرکت کردن
wriggles حرکت کرم وار کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com