English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English Persian
depart روانه شدن حرکت کردن
departing روانه شدن حرکت کردن
departs روانه شدن حرکت کردن
Other Matches
collimator وسیله روانه کردن توپ کولیماتور روانه کردن توپ
send روانه کردن
dismissing روانه کردن
to pack off روانه کردن
to give the mitten روانه کردن
to send away روانه کردن
to put a way childish روانه کردن
sends روانه کردن
hale روانه کردن
dismiss روانه کردن
dismisses روانه کردن
sending روانه کردن
to give the sack روانه کردن
lays روانه کردن
kick out <idiom> روانه کردن
dispateh روانه کردن
pack off روانه کردن
orientation روانه کردن
lay روانه کردن
send away روانه کردن
reciprocal روانه کردن متقابله
to send someone packing کسیرا روانه کردن
dispatches روانه کردن فرستادن
dispatch روانه کردن فرستادن
direct laying روانه کردن مستقیم
despatching روانه کردن فرستادن
despatches روانه کردن فرستادن
laying روانه کردن توپ
to send one to the right about کسی را روانه کردن
dispatched روانه کردن فرستادن
orientation روانه کردن دستگاهها
despatched روانه کردن فرستادن
orienting روانه کردن تطبیق دادن
reciprocal laying روانه کردن متقابله توپها
orients روانه کردن تطبیق دادن
get off روانه کردن عقب رفتن از
indirect fire روانه کردن غیر مستقیم
orient روانه کردن تطبیق دادن
relayed عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relays عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relay عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
gun pointing data عناصر مربوط به روانه کردن توپ
lay روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
layihg azimuth گرای روانه کردن لوله توپ
lays روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
let out <idiom> روانه کردن یا مرخص شدن (ازکلاس)
steering روانه کردن راندن ناو یا هواپیما یاخودرو
sending ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
send ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
directing اداره کردن روانه کردن وسایل
sends ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
pip matching روش بصری روانه کردن انتن رادار در ارتفاع و سمت
launch روانه کردن مامور کردن
launching روانه کردن مامور کردن
launched روانه کردن مامور کردن
launches روانه کردن مامور کردن
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
direct fire هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
streamed روانه
streams روانه
stream روانه
stream routing روند روانه
fling روانه ساختن
flings روانه ساختن
goes روانه ساختن
reshaping روانه کاری
to get one's mittimus روانه شدن
to get the mitten روانه شدن
flinging روانه ساختن
go روانه ساختن
information flow روانه خبر
launghing روانه سازی پرتاب
back sight method روش نشانه روی متقابله روش روانه کردن متقابله
continuously pointed fire اتش روانه شده مداوم
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
hooks روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
hook روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
departures حرکت کردن
waggles حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
sailings حرکت کردن
departure حرکت کردن
waggle حرکت کردن
waggled حرکت کردن
whir حرکت کردن
get under way حرکت کردن
moves حرکت کردن
have way on حرکت کردن
moved حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
inch حرکت کردن
waggling حرکت کردن
sail حرکت کردن
sailed حرکت کردن
move حرکت کردن
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
crab به پهلو حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
to move on واداربه حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
laziest باکندی حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
dart بسرعت حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
whirry بعجله حرکت کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com