Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
correctional custudy
روش اصلاح افراد از راه تصحیح اعمال غلط
Other Matches
rule of law
قانون تساوی افراد در برابرقانون و قابل رسیدگی بودن اعمال مامورین دولت درمحاکم عمومی
conditioning
اصلاح مشخصههای اطلاعات در یک خط انتقال صدا ازطریق تصحیح خصوصیات فازدامنه تقویت کنندههای خط شایسته سازی
forwarded
روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست
forward
روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست
automatic error correction
تصحیح خودکار اشتباه اصلاح خودکار خطا
characterization
مجسم کردن افراد ذکر خصوصیات افراد
agents
مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند
agent
مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند
range disk
صفحه تصحیح برد طبله تصحیح مسافت
contructive larcency
مقصودسرقتی است که از مجموعه اعمال یک عده یا یک فرد ناشی شود در حالتی که این اعمال به تنهایی فاقد هر نوع وصف جنایی باشد
private
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
privates
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
brain washing
مغزشویی روشی که به وسیله ان و ازطریق اعمال تدابیر و اعمال مختلف افکار و اعتقادات فردرا زایل و اعتقادات دیگری راجایگزین ان می کنند
levee en masse
عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
enlisted section
قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
revise
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revising
اصلاح کردن اصلاح نمودن
correction index
جدول تصحیح خطای توپ جدول تصحیح یا تصحیحات
wind correction
تصحیح مربوط به باد تصحیح گلوله از نظر باد
modification kit
جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
self correcting
خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
superelevation
تصحیح تکمیلی تراز توپ زاویه تصحیح زاویه پرش لوله توپ زاویه تصحیح تکمیلی تراز
erasable
قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
battery of tests
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
swinging the compass
تصحیح انحراف قطب نما تصحیح خطای قطب نما
corrector
وسیله تصحیح کننده ماسوره وسیله تصحیح ماسوره
enlisted personnel
افراد
men
افراد
personnel
افراد
troop
افراد
trooped
افراد
trooping
افراد
enlistedman
افراد
It was corrected.
تصحیح شد.
correction
تصحیح
amendment
تصحیح
editing
تصحیح
amendments
تصحیح
rectification
تصحیح
Bose Chandhuri Hocquenghem code
کد تصحیح
compensation
تصحیح
compensations
تصحیح
head counts
جمع افراد
top-level
افراد عالیرتبه
liberty men
افراد مرخصی
withindoors
افراد داخل
category
طبقه افراد
cognoscenti
افراد مطلعدربارهموضوعیخاص
head count
جمع افراد
roll call
نامیدن افراد
enlisted personnel
طبقه افراد
platoons
جوخهء افراد
filler personnel
افراد جایگزینی
service club
باشگاه افراد
personnel status
وضع افراد
packed out
پر و مملو از افراد
platoon
جوخهء افراد
enlistee
افراد داوطلب
equal status persons
افراد همپایه
applications
اعمال
exercises
اعمال
exercised
اعمال
acts
اعمال
exercise
اعمال
application
اعمال
exercising
اعمال
exercising a right
اعمال حق
doings
اعمال
exertions
اعمال
exertion
اعمال
undertakings
اعمال
attenuation compensation
تصحیح اعوجاج
checking
کد تصحیح خطا
refines
تصحیح کردن
bugs
تصحیح یک برنامه
bugging
تصحیح یک برنامه
error correction
تصحیح خطا
skew correction
تصحیح گوشهای
reformed
تصحیح شده
gamma correction
تصحیح گاما
bug
تصحیح یک برنامه
correction
تصحیح می کنم
rectified
تصحیح کردن
corrected
تصحیح شده
proofread
تصحیح کردن
proofreading
تصحیح کردن
rectifies
تصحیح کردن
frequency correction
تصحیح فرکانس
program correctness
تصحیح برنامه
proofreads
تصحیح کردن
rectify
تصحیح کردن
refine
تصحیح کردن
corrects
تصحیح کردن
redress
تصحیح التیام
temperature correction
تصحیح دمایی
emendable
قابل تصحیح
redresses
تصحیح التیام
sag correction
تصحیح انحراف
compensation of compass
تصحیح قطبنما
magnetic compensatory
مغناطیس تصحیح
compensating magnet
مغناطیس تصحیح
correction factor
ضریب تصحیح
deflection correction
تصحیح سمت
tam quam
تصحیح حکم
redressed
تصحیح التیام
patches
تصحیح در یک برنامه
correction thermometer
دماسنج تصحیح
up to date
تصحیح شده
up-to-date
تصحیح شده
red pencil
تصحیح کردن
correction coefficient
ضریب تصحیح
error correcting code
کد تصحیح خطا
emendate
تصحیح کردن
correctable
قابل تصحیح
correcting
تصحیح کردن
patch
تصحیح در یک برنامه
correct
تصحیح کردن
target audience
افراد مورد نظر
morale
روحیه افراد مردم
commando
افراد نیروی مخصوص
receptee
افراد مورد پذیرش
commandos
افراد نیروی مخصوص
transfer station
محل اعزام افراد
transfer station
محل انتقال افراد
the common wealth of learning
افراد اهل علم
condemning
محکوم کردن افراد
rouse out
بیدار کردن افراد
condemn
محکوم کردن افراد
condemns
محکوم کردن افراد
dependents
افراد تحت تکفل
favouritism
افراد مورد توجه
coachload
افراد سوار بر درشکه
troops
افراد قسمتها سربازان
special olympics
المپیک افراد استثنایی
part owners
افراد شریک المال
close station
افراد بدو مرخص
posse comitatus
دسته افراد پلیس
noncombatant
افراد غیر نظامی
army deposit fund
پس انداز انفرادی افراد
characterization
نوشتن بیوگرافی افراد
cimmerian
افراد کشور فلمات
play the field
<idiom>
با افراد مختلفی قرارگذاشتن
swallow one's pride
<idiom>
متواضع کردن افراد
aptitude area
حیطه قابلیت افراد
top-level
توسط افراد عالیرتبه
avast
افراد به جای خود
personal error
خطاهای انفرادی افراد
family size
تعداد افراد خانواده
billet slip
لوحه اسکان افراد
personnel monitoring
بازرسی بدنی از افراد
billet slip
کارت محلهای افراد
bachelor quarters
منازل افراد مجرد
rectifiable
قابل تصحیح یا جبران
range disk
میز تصحیح مسافت
range k
ضریب تصحیح برد
gun displacement
تصحیح جای توپ
range correction
تصحیح برد سلاح
range correction
تصحیح برد تیراندازی
chart correction card
کارت تصحیح نقشه
ARQ
سیستم تصحیح خطا
impluse correction
تصحیح ضربه جریان
corrected defelection
سمت تصحیح شده
deflection board
تابلو تصحیح سمت
layers
ل تصحیح خطا باشد
pincushion magnets
مغناطیسهای تصحیح بالشتک
layer
ل تصحیح خطا باشد
errata sheet
برگ تصحیح اشتباه
stevenson schomaker correction
تصحیح استیونس- شوماکر
incorrect
تصحیح نشده معیوب
corrected azimuth
گرای تصحیح شده
copyreader
تصحیح کننده مقاله
adjusted valve
مقدار تصحیح شده
complementary angle of site
تصحیح تکمیلی تراز
compass compensation
تصحیح قطب نما
exercising force
اعمال زور
takeover
اعمال کنترل
workable
قابل اعمال
the galleys
اعمال شاقه
to have the pull of
اعمال نفوذکردن بر
showing partial views
اعمال نظر
hard labor
اعمال شاقه
takeovers
اعمال کنترل
impressment
اعمال زور
imposes
اعمال نفوذکردن
impose
اعمال نفوذکردن
strong arm
اعمال زورکردن
strong-arm
اعمال زورکردن
labourhardl
اعمال شاقه
exerted
اعمال کردن
hard labour
اعمال شاقه
exert
اعمال کردن
lobbying
اعمال نفوذ
applicative
اعمال کردنی
applicator
اعمال کننده
willable
قابل اعمال
exertions
اعمال زور
applier
اعمال کننده
exertion
اعمال زور
applicatory
اعمال شدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com