Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
honey combing
روش انبار کردن و تخلیه کالاها به طریقه لانه زنبوری و خوشهای
Other Matches
honeycomb
لانه زنبوری
honey combed
لانه زنبوری
honeycombs
لانه زنبوری
cellular brick
اجر لانه زنبوری
duolateral coil
پیچک لانه زنبوری
collenchyma
بافت لانه زنبوری
caged storage
انبار کردن به طریقه محصور
open storage
انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
cellular
لانه زنبوری خانه خانه
equation of exchange
متوسط قیمت کالاها و خدمات نهائی و مقدار تولید کالاها وخدمات
stereography
طریقه برجسته نگاری یا رسم ارتفاعات به طریقه استریوسکوپی
anthill
خاکریزی که مورهنگام لانه سازی در اطراف لانه خود ایجاد میکند
stockpile
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiling
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiles
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiles
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiled
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiling
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpile
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
formicary
لانه مورچه لانه مور
formicarm
لانه مورچه لانه مور
field storage
انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
bin storage
انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
consolidate goods
کالاها را ادغام کردن
port of embarkation
بندر سوار شدن یا بار کردن کالاها
mechanical sweep
مین جمع کردن به طریقه خودکار
holing
در لانه کردن
hole
در لانه کردن
kennel
لانه کردن
holed
در لانه کردن
kennels
لانه کردن
holes
در لانه کردن
cargo outturn message
پیام تخلیه محمولات ناو گزارش خاتمه تخلیه بارکشتی
burrow
زیرزمین لانه کردن
nerds
اشیانه لانه کردن
burrowed
زیرزمین لانه کردن
burrows
زیرزمین لانه کردن
nestled
لانه کردن اسودن
burrowing
زیرزمین لانه کردن
nerd
اشیانه لانه کردن
nestle
لانه کردن اسودن
nestles
لانه کردن اسودن
staging base
پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
unearthing
از لانه بیرون کردن از زیردراوردن
unearths
از لانه بیرون کردن از زیردراوردن
unearthed
از لانه بیرون کردن از زیردراوردن
unearth
از لانه بیرون کردن از زیردراوردن
unkennel
از سوراخ یا لانه بیرون کردن
evacuation
تخلیه یک نقطه ازاهالی یا نیرو تخلیه پزشکی
reticulate
زنبوری
retiform
زنبوری
vespal
زنبوری
vespine
زنبوری
caged storage
قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
sclerenchyma
بافت زنبوری
cellular cofferdam
فرازبندلانه زنبوری
cellular tissue
بافت زنبوری
cellulitis
ورم بافتههای زنبوری
dump
انبار موقتی زاغه مهمات انبار
clearings
تخلیه محل تخلیه بیماران
clearing
تخلیه محل تخلیه بیماران
evacuated
تخلیه کردن
vacated
تخلیه کردن
evacuates
تخلیه کردن
disembarkation
تخلیه کردن
disembarking
تخلیه کردن
vacating
تخلیه کردن
vacates
تخلیه کردن
vacate
تخلیه کردن
evacuating
تخلیه کردن
drained
تخلیه کردن
evacuate
تخلیه کردن
unloads
تخلیه کردن
unloaded
تخلیه کردن
unload
تخلیه کردن
draining
تخلیه کردن
drains
تخلیه کردن
drain
تخلیه کردن
to offload
تخلیه کردن
disembarks
تخلیه کردن
disembarked
تخلیه کردن
disembark
تخلیه کردن
plenum method
طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
to block and bleed
[valve]
مسدود کردن و تخلیه کردن
[دریچه]
[مهندسی]
glomerulate
خوشهای
bunchy
خوشهای
clustered
خوشهای
cymose
خوشهای
racemose
خوشهای
evacuate
تخلیه مزاج کردن
to discharge goods
کالا را تخلیه کردن
degasify
تخلیه کردن گاز
defecates
تخلیه کردن شکم
exhausts
تخلیه کردن خروج
exhaust
تخلیه کردن خروج
evacuated
تخلیه مزاج کردن
evacuates
تخلیه مزاج کردن
diffusion
تخلیه کردن بافشار
evacuating
تخلیه مزاج کردن
defecated
تخلیه کردن شکم
defecate
تخلیه کردن شکم
road clearance
تخلیه کردن جاده
defecating
تخلیه کردن شکم
lay up
دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
cluster
مین خوشهای
cluster bomb
مین خوشهای
cluster analysis
تحلیل خوشهای
moored mine
مین خوشهای
milo maize
ذرت خوشهای
panicle
ارایش خوشهای
cluster bombs
مین خوشهای
polychasium
گل اذین خوشهای
thyrsus
گل اذین خوشهای
durra
ذرت خوشهای
honeycomb
بمب خوشهای
raceme
گل اذین خوشهای
bomblet
بمب خوشهای
honeycombs
بمب خوشهای
cluster weld
جوش خوشهای
cluster joint
اتصال خوشهای
cluster compound
ترکیب خوشهای
sorghum
ذرت خوشهای
polychasium
ارایش خوشهای
milo
ذرت خوشهای
clusters
مین خوشهای
diffusion
کم کردن از قدرت تخلیه فشار
stash
انبار کردن
stashed
انبار کردن
stashes
انبار کردن
stashing
انبار کردن
warehouse
انبار کردن
storage
انبار کردن
imburse
انبار کردن
stock piling
انبار کردن
warehouses
انبار کردن
reservedness
انبار کردن
deep freeze
انبار کردن
deep freezes
انبار کردن
build up
پر کردن انبار
yards
انبار کردن
yard
انبار کردن
build-ups
پر کردن انبار
ensile
انبار کردن
build-up
پر کردن انبار
debarkation
تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
cluster bombs
خوشه مین خوشهای
cluster sampling
نمونه گیری خوشهای
cluster bomb
خوشه مین خوشهای
thyrsoid
دارای گل اذین خوشهای
cyme
قسمی ارایش خوشهای
wolfberry
اقطی میوه خوشهای
sorose
دارای هاگهای خوشهای
sweet sorghum
ذرت خوشهای شیرین
cluster
خوشه مین خوشهای
clusters
خوشه مین خوشهای
aciniform
انگور مانند خوشهای
goods
کالاها
ware room
انبار کردن مخزن
store-room
جای انبار کردن
store-rooms
جای انبار کردن
store room
جای انبار کردن
hoarding
انبار کردن پول
dump
مخزن انبار کردن
storing
اندوختن انبار کردن
store
اندوختن انبار کردن
garnering
انبار کردن انباشتن
hoardings
انبار کردن پول
stock piling
ذخیره کردن در انبار
garnered
انبار کردن انباشتن
tender
لطیف کردن انبار
garner
انبار کردن انباشتن
tendered
لطیف کردن انبار
tenderest
لطیف کردن انبار
tendering
لطیف کردن انبار
garners
انبار کردن انباشتن
warehouse
انبار کردن مخزن
warehouses
انبار کردن مخزن
clearance
پاک سازی تایید صلاحیت تخلیه کردن
racemize
بصورت بلورهای خوشهای در اوردن
paniculate
خوشهای دارای گلهای افشان
bouquet mine
نوعی مین شناور خوشهای
dunnage
حفاظ کالاها
goods and services
کالاها و خدمات
subsitute
جانشینی کالاها
shipping
ارسال کالاها
class of suplies
طبقه کالاها
class of suplies
گروه کالاها
complete substitution
جانشینی کالاها
materiel cognizance
مدیریت کالاها
commodity agreements
قرارداد کالاها
block storing
انبار کردن بارهای قوال
administrative storage
انبار کردن به طریق اداری
to lay down wine
شراب را انبار کردن یا جادادن
priming
پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
packing
ماده محافظ کالاها.
prestowage plan
طرح باربندی کالاها
shipment sponsor
مسئول ارسال کالاها
stowage
حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
assignment of space
تخصیص جا برای انبار کردن اماد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com