English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
honey combing روش انبار کردن و تخلیه کالاها به طریقه لانه زنبوری و خوشهای
Other Matches
honeycombs لانه زنبوری
honey combed لانه زنبوری
honeycomb لانه زنبوری
collenchyma بافت لانه زنبوری
cellular brick اجر لانه زنبوری
duolateral coil پیچک لانه زنبوری
caged storage انبار کردن به طریقه محصور
open storage انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
cellular لانه زنبوری خانه خانه
equation of exchange متوسط قیمت کالاها و خدمات نهائی و مقدار تولید کالاها وخدمات
stereography طریقه برجسته نگاری یا رسم ارتفاعات به طریقه استریوسکوپی
anthill خاکریزی که مورهنگام لانه سازی در اطراف لانه خود ایجاد میکند
stockpiles ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpile ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiling ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiles پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiled پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpile پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiling پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
formicarm لانه مورچه لانه مور
formicary لانه مورچه لانه مور
field storage انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
bin storage انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
consolidate goods کالاها را ادغام کردن
port of embarkation بندر سوار شدن یا بار کردن کالاها
mechanical sweep مین جمع کردن به طریقه خودکار
holes در لانه کردن
hole در لانه کردن
holed در لانه کردن
kennel لانه کردن
kennels لانه کردن
holing در لانه کردن
cargo outturn message پیام تخلیه محمولات ناو گزارش خاتمه تخلیه بارکشتی
burrows زیرزمین لانه کردن
nestles لانه کردن اسودن
burrowing زیرزمین لانه کردن
nestled لانه کردن اسودن
nerds اشیانه لانه کردن
nestle لانه کردن اسودن
burrow زیرزمین لانه کردن
nerd اشیانه لانه کردن
burrowed زیرزمین لانه کردن
staging base پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
unearths از لانه بیرون کردن از زیردراوردن
unearthing از لانه بیرون کردن از زیردراوردن
unearthed از لانه بیرون کردن از زیردراوردن
unkennel از سوراخ یا لانه بیرون کردن
unearth از لانه بیرون کردن از زیردراوردن
evacuation تخلیه یک نقطه ازاهالی یا نیرو تخلیه پزشکی
vespal زنبوری
vespine زنبوری
retiform زنبوری
reticulate زنبوری
caged storage قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
cellular tissue بافت زنبوری
cellular cofferdam فرازبندلانه زنبوری
sclerenchyma بافت زنبوری
cellulitis ورم بافتههای زنبوری
dump انبار موقتی زاغه مهمات انبار
clearings تخلیه محل تخلیه بیماران
clearing تخلیه محل تخلیه بیماران
unload تخلیه کردن
evacuated تخلیه کردن
to offload تخلیه کردن
unloads تخلیه کردن
unloaded تخلیه کردن
vacates تخلیه کردن
vacated تخلیه کردن
vacate تخلیه کردن
vacating تخلیه کردن
evacuate تخلیه کردن
drains تخلیه کردن
drain تخلیه کردن
disembarks تخلیه کردن
draining تخلیه کردن
disembark تخلیه کردن
disembarked تخلیه کردن
disembarking تخلیه کردن
evacuates تخلیه کردن
evacuating تخلیه کردن
drained تخلیه کردن
disembarkation تخلیه کردن
plenum method طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
to block and bleed [valve] مسدود کردن و تخلیه کردن [دریچه] [مهندسی]
bunchy خوشهای
cymose خوشهای
racemose خوشهای
clustered خوشهای
glomerulate خوشهای
road clearance تخلیه کردن جاده
evacuates تخلیه مزاج کردن
evacuating تخلیه مزاج کردن
defecate تخلیه کردن شکم
defecated تخلیه کردن شکم
defecating تخلیه کردن شکم
exhausts تخلیه کردن خروج
to discharge goods کالا را تخلیه کردن
evacuated تخلیه مزاج کردن
diffusion تخلیه کردن بافشار
exhaust تخلیه کردن خروج
defecates تخلیه کردن شکم
degasify تخلیه کردن گاز
evacuate تخلیه مزاج کردن
lay up دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
cluster مین خوشهای
polychasium ارایش خوشهای
clusters مین خوشهای
cluster weld جوش خوشهای
cluster analysis تحلیل خوشهای
raceme گل اذین خوشهای
thyrsus گل اذین خوشهای
milo ذرت خوشهای
milo maize ذرت خوشهای
moored mine مین خوشهای
sorghum ذرت خوشهای
bomblet بمب خوشهای
panicle ارایش خوشهای
cluster bomb مین خوشهای
cluster joint اتصال خوشهای
honeycomb بمب خوشهای
polychasium گل اذین خوشهای
cluster bombs مین خوشهای
durra ذرت خوشهای
honeycombs بمب خوشهای
cluster compound ترکیب خوشهای
diffusion کم کردن از قدرت تخلیه فشار
deep freezes انبار کردن
ensile انبار کردن
reservedness انبار کردن
warehouses انبار کردن
deep freeze انبار کردن
build-ups پر کردن انبار
storage انبار کردن
build up پر کردن انبار
yard انبار کردن
stash انبار کردن
stashed انبار کردن
stashes انبار کردن
stashing انبار کردن
stock piling انبار کردن
yards انبار کردن
imburse انبار کردن
build-up پر کردن انبار
warehouse انبار کردن
debarkation تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
wolfberry اقطی میوه خوشهای
sorose دارای هاگهای خوشهای
cluster sampling نمونه گیری خوشهای
cyme قسمی ارایش خوشهای
cluster bomb خوشه مین خوشهای
cluster خوشه مین خوشهای
clusters خوشه مین خوشهای
sweet sorghum ذرت خوشهای شیرین
aciniform انگور مانند خوشهای
cluster bombs خوشه مین خوشهای
thyrsoid دارای گل اذین خوشهای
goods کالاها
garner انبار کردن انباشتن
storing اندوختن انبار کردن
garnering انبار کردن انباشتن
store-rooms جای انبار کردن
store-room جای انبار کردن
tender لطیف کردن انبار
store room جای انبار کردن
garnered انبار کردن انباشتن
tendered لطیف کردن انبار
warehouses انبار کردن مخزن
ware room انبار کردن مخزن
tendering لطیف کردن انبار
hoardings انبار کردن پول
stock piling ذخیره کردن در انبار
hoarding انبار کردن پول
dump مخزن انبار کردن
garners انبار کردن انباشتن
store اندوختن انبار کردن
tenderest لطیف کردن انبار
warehouse انبار کردن مخزن
clearance پاک سازی تایید صلاحیت تخلیه کردن
racemize بصورت بلورهای خوشهای در اوردن
bouquet mine نوعی مین شناور خوشهای
paniculate خوشهای دارای گلهای افشان
subsitute جانشینی کالاها
complete substitution جانشینی کالاها
commodity agreements قرارداد کالاها
dunnage حفاظ کالاها
shipping ارسال کالاها
class of suplies طبقه کالاها
materiel cognizance مدیریت کالاها
class of suplies گروه کالاها
goods and services کالاها و خدمات
block storing انبار کردن بارهای قوال
to lay down wine شراب را انبار کردن یا جادادن
administrative storage انبار کردن به طریق اداری
priming پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
packing ماده محافظ کالاها.
shipment sponsor مسئول ارسال کالاها
prestowage plan طرح باربندی کالاها
stowage حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
assignment of space تخصیص جا برای انبار کردن اماد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com