English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
casting ریختن فلز مذاب به داخل قالب
Other Matches
die casting روشی که در ان فلز مذاب بافشار هیدرولیکی به داخل قالبهایی رانده میشود
igneous magma مواد مذاب و گازی داخل زمین که در اثر تبلور و سخت شدن
block قالب ریختن
blocked قالب ریختن
blocks قالب ریختن
compression mold قالب ریختن تراکمی
extruding از داخل حدیده یا قالب بیرون کشیدن اشترانق پرسه
extruded از داخل حدیده یا قالب بیرون کشیدن اشترانق پرسه
extrude از داخل حدیده یا قالب بیرون کشیدن اشترانق پرسه
extrudes از داخل حدیده یا قالب بیرون کشیدن اشترانق پرسه
metal ماده مذاب
metals ماده مذاب
liquid metal charge شارژ فلز مذاب
spun glass شیشه مذاب الیاف مانند
sullage مواد اضافی فلزات مذاب
ratline عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
dross کف روی سطح فلزات مذاب مواد خارجی
basic type single tier formwork قالب بندی نیمه لغزان با پایههای معادل ارتفاع قالب
import 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
imported 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
importing 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
plasticize قالب پذیر کردن از قالب در اوردن
intercommand داخل قسمت داخل یکان
nuclide کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
blow-up تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow-ups تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow up تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
island bases پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
lava توده گداخته اتشفشانی مواد مذاب اتشفشانی
mortise dead lock قفل داخل کار قفل داخل درب
compression molding process فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
sand شن ریختن
pours ریختن
strewing ریختن
effuse ریختن
strewn ریختن
sands شن ریختن
strews ریختن
cast concrete ریختن
to inject into the bowels ریختن
pour ریختن
grout ریختن
lash vi ریختن
lave ریختن
disassemble به هم ریختن
interfusion در هم ریختن
skink ریختن
spilled or spilt ریختن
disembogue ریختن
interfuse در هم ریختن
poured ریختن
pouring ریختن
spill ریختن
spilling ریختن
infuse ریختن
infused ریختن
infuses ریختن
infusing ریختن
mewing پر ریختن
mewed پر ریختن
mixing در هم ریختن
spills ریختن
dump ریختن
to water آب ریختن
spilled ریختن
mew پر ریختن
strew ریختن
yeild ریختن
birl ریختن
bestrew ریختن
strewed ریختن
besprinkle ریختن
to take to one's legs ریختن
to take a cast of ریختن
affution ریختن
sheds ریختن
affuse ریختن
shedding ریختن
affose ریختن
shed ریختن
sands ماسه ریختن شن
weeps اشک ریختن
dusts ریختن پاشیدن
dusted ریختن پاشیدن
dust ریختن پاشیدن
saucer در نعلبکی ریختن
bleeds خون ریختن
vents بیرون ریختن
venting بیرون ریختن
vented بیرون ریختن
vent بیرون ریختن
die cast ریختن فشاری
weep اشک ریختن
sand ماسه ریختن شن
bleed خون ریختن
spews بخارج ریختن
jugs درکوزه ریختن
infusions ریختن پاشیدن
infusion ریختن پاشیدن
recast ازنو ریختن
recasting ازنو ریختن
recasts ازنو ریختن
crumbled فرو ریختن
sheds پوست ریختن
shedding پوست ریختن
shed پوست ریختن
crumbles فرو ریختن
crumbling فرو ریختن
jug درکوزه ریختن
saucers در نعلبکی ریختن
moults موی ریختن
spewing بخارج ریختن
spewed بخارج ریختن
spew بخارج ریختن
defoliate برگ ریختن
defoliated برگ ریختن
defoliates برگ ریختن
defoliating برگ ریختن
molted موی ریختن
molting موی ریختن
molts موی ریختن
moult موی ریختن
moulted موی ریختن
barrels در خمره ریختن
decant ریختن شراب
rewrote از نو طرح ریختن
stoking سوخت ریختن در
stokes سوخت ریختن در
stoked سوخت ریختن در
stoke سوخت ریختن در
caves فرو ریختن
cave فرو ریختن
emit بیرون ریختن
dishes در بشقاب ریختن
dish در بشقاب ریختن
emits بیرون ریختن
emitted بیرون ریختن
rewritten از نو طرح ریختن
rewriting از نو طرح ریختن
rewrites از نو طرح ریختن
barrel در خمره ریختن
decanted ریختن شراب
decanting ریختن شراب
decants ریختن شراب
flushing اب را بافشار ریختن
flushes اب را بافشار ریختن
flush اب را بافشار ریختن
perspire عرق ریختن
perspired عرق ریختن
perspires عرق ریختن
perspiring عرق ریختن
rewrite از نو طرح ریختن
emitting بیرون ریختن
grout دوغاب ریختن
jets بیرون ریختن
jet بیرون ریختن
drafted از بشکه ریختن
to make hay of روی هم ریختن
to pour out tea چایی ریختن
to rain tears اشک ریختن
to shed tears اشک ریختن
to spawn eggs ریختن تخم
jetted بیرون ریختن
jetting بیرون ریختن
illapse فرو ریختن
inpour بدرون ریختن
inurn در خاکدان ریختن
overfeed زیادمصالح ریختن در
oviposit تخم ریختن
practise or tice طرح ریختن
to break out بیرون ریختن
to come down with a run فرو ریختن
to tumble down فرو ریختن
top cast ریختن از بالا
top pour ریختن از بالا
to pour out بیرون ریختن
to make plans برنامه ریختن
to forge out plans برنامه ریختن
to make plans نقشه ریختن
topdress سطحی ریختن
tun دربشکه ریختن
To cast in a mould . درقالب ریختن
come along <idiom> برنامه ریختن
crumble فرو ریختن
to forge out plans نقشه ریختن
fall in فرو ریختن
back-up معکوس ریختن
back up معکوس ریختن
void بیرون ریختن
fob بجیب ریختن
cast up hill سربالا ریختن
huddle روی هم ریختن
baskets درسبد ریختن
can درقوطی ریختن
huddles روی هم ریختن
canning درقوطی ریختن
huddling روی هم ریختن
bollix بهم ریختن
cans درقوطی ریختن
cast concrete بتن ریختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com