English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
to work the land زمین را زراعت کردن
Other Matches
cultivate زراعت کردن
cultivates زراعت کردن
cultivating زراعت کردن
farmed کاشتن زراعت کردن در
farm کاشتن زراعت کردن در
farms کاشتن زراعت کردن در
to cultivate vegetables زراعت کردن سبزیجات
till : کشت کردن زراعت کردن
tills : کشت کردن زراعت کردن
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
agriculture زراعت
cultivation زراعت
aquiculture زراعت با اب
aquiculture زراعت
farming زراعت
intensive cultivation زراعت عمقی
extensive cultivation زراعت سطحی
farmable زراعت کردنی
extensive cultivation زراعت وسیع
demeter الهه زراعت وحاصلخیزی
ceres الهه زراعت ورستنی ها
drylot محوطه محصور ومحدودی برای زراعت وغیره
viticulture صنعت شرابسازی زراعت انگور برای تهبیه شراب
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
ground return انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
touch judge هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
geotaxis گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
pancakes در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
pancake در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
hercules نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
regulus نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
off side سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
honest john نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
nap of the earth از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
to break up از هم جدا شدن [پوسته زمین] [زمین شناسی]
geognosy زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
tellurian ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
perelotok زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
sergeants گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
sergeant گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
styx نوعی موشک زمین به زمین دریایی
rolling terrain زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
ground زمین کردن
grounding زمین کردن
paralyzed زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyzing زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyse زمین گیر کردن خنثی کردن
paralysed زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyses زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyzes زمین گیر کردن خنثی کردن
paralysing زمین گیر کردن خنثی کردن
searchingly کاوش کردن زمین
to till the soil زمین را کشت کردن
to dig out گود کردن زمین
terrain spotting تجسس کردن زمین
terrain spotting دیدبانی کردن زمین
geodesy مساحی کردن زمین
harrows صاف کردن زمین
protective earthing زمین کردن حفافتی
to cultivate land زمین را کشت کردن
to clear land زمین راصاف کردن
peneplain فرسوده کردن زمین
dibble گود کردن زمین
search کاوش کردن زمین
search مراقبت کردن از زمین
dig , in گود کردن زمین
harrow صاف کردن زمین
searched کاوش کردن زمین
searches مراقبت کردن از زمین
searches کاوش کردن زمین
searchingly مراقبت کردن از زمین
searched مراقبت کردن از زمین
peneplane فرسوده کردن زمین
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
grubs زمین کندن جستجو کردن
harrows باچنگک زمین را صاف کردن
grubbed زمین کندن جستجو کردن
grub زمین کندن جستجو کردن
harrow باچنگک زمین را صاف کردن
photo imagery عکس برداری کردن از زمین
neutral earth زمین کردن نقطه صفر
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
pervious ground زمین تراوا زمین نفوذپذیر
pershing موشک زمین به زمین پرشینگ
redstone موشک زمین به زمین رداستون
lacrosse نوعی موشک زمین به زمین
geologize ازنظر زمین شناسی بازرسی کردن
geologize مطالعه علم زمین شناسی کردن
bedraggle روی زمین کشیدن و چرک کردن
biosphere قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
hovering پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
reclaims نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
soil improvement بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
reclaim نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaiming نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
peg out کوبیدن میخ چوبی در زمین پیاده کردن
reclaimed نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
little john موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
talik زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
contour flight پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
clippings سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clip سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
bow line نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
clips سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clipped سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
critical point نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
permafrost لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
topography نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
hydrographer نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile موشک زمین به زمین
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
He had a nast fall. بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
everglade قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
descentheight ارتفاع لازم از سطح زمین برای کم کردن از ارتفاع هواپیما
fumbled از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumble از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
send in وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
surface-to-surface موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface to surface موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
earth's attraction جاذبه زمین قوه جاذبه زمین
surface missile موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
cinder track زمین دو
cinder tracks زمین دو
grass roots کف زمین
extra terrestrial زمین
terrain زمین
grazes زمین
aerospace جو زمین
grazed زمین
floor کف زمین
land n زمین
soils زمین
domain زمین
domains زمین
soiling زمین
lackland بی زمین
land زمین
tellus زمین
ground line خط زمین
geodetically زمین
graze زمین
rooter زمین کن
this earthly round زمین
ground surface کف زمین
soil زمین
field زمین
fielded زمین
real estate زمین
fields زمین
floors کف زمین
earthing زمین
norland زمین
floored کف زمین
floor کف زمین
earth زمین
globes زمین
acre زمین
ground [British] [floor] کف زمین
earths زمین
ground زمین
globe زمین
ground کف زمین
ground : زمین
acres زمین
territory زمین ملک
territories زمین ملک
clay زمین تنیس
sandy soil زمین ماسهای
inductive earthing زمین القائی
oblique compartment زمین مورب
science of geology زمین شناسی
savanna زمین هموار
saturated ground زمین سیراب
soils خاک زمین
moor زمین بایر
moored زمین بایر
moors زمین بایر
occident مغرب زمین
aloft در بالای زمین
salle d'armes زمین شمشیربازی
open country زمین باز
earthquake زمین لرزه
geologist زمین شناس
investigation of foundation conditions شناسایی زمین پی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com