English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English Persian
protective earthing زمین کردن حفافتی
Other Matches
security countermeasures اقدامات حفافتی پیش بینیهای حفافتی
final protective line خط اخرین اتشهای حفافتی اخرین خط حفافتی
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
protective حفافتی
protective barrier سد حفافتی
protective deck پل حفافتی نا
protective pitching سنگریز حفافتی
protective measure اندازه حفافتی
protect bit ذره حفافتی
protective ground زمینه حفافتی
guard نرده حفافتی
protective fire اتش حفافتی
protective equipment تجهیزات حفافتی
protective cover پوشش حفافتی
mimetism تقلید حفافتی
rock facing سنگریز حفافتی
security program برنامه حفافتی
preventive maintenance نگهداری حفافتی
shielding parameter پارامتر حفافتی
security controls کنترلهای حفافتی
security countermeasures پیشگیریهای حفافتی
security files فایلهای حفافتی
guarding نرده حفافتی
guards نرده حفافتی
shielding effect اثر حفافتی
preventive ماده حفافتی
shielding constant ثابت حفافتی
preventive measure اندازه حفافتی
protective coloring رنگینگی حفافتی
pitching فکافته سنگچین حفافتی
security council شورای حفافتی یکان
firepower umberella چتر حفافتی اتش
final protective fires اخرین اتشهای حفافتی
bed beaching سنگ چین حفافتی کف
seapainter طناب حفافتی قایق ناو
safeguarded قفل حفافتی یا تامین دار
granfather file یک طرح حفافتی که در ان سه فایل جدید
safeguard قفل حفافتی یا تامین دار
safeguards قفل حفافتی یا تامین دار
safeguarding قفل حفافتی یا تامین دار
protective زره حفافتی محافظت کننده
interlocked وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocking وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocks وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlock وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
ground return انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
geotaxis گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
pancake در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
hercules نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
pancakes در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
frost heave برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
regulus نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
nap of the earth از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
honest john نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
off side سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
aprons لایه حفافتی از سنگ یا مواددیگر که در کنار تاسیسات ابی جهت جلوگیری از فرسایش ساخته میشود
apron لایه حفافتی از سنگ یا مواددیگر که در کنار تاسیسات ابی جهت جلوگیری از فرسایش ساخته میشود
to break up از هم جدا شدن [پوسته زمین] [زمین شناسی]
tellurian ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
geognosy زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
perelotok زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
rolling terrain زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
sergeants گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
styx نوعی موشک زمین به زمین دریایی
sergeant گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
grounding زمین کردن
ground زمین کردن
paralysing زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyses زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyzed زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyzes زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyse زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyzing زمین گیر کردن خنثی کردن
paralysed زمین گیر کردن خنثی کردن
searches کاوش کردن زمین
dig , in گود کردن زمین
dibble گود کردن زمین
terrain spotting تجسس کردن زمین
search مراقبت کردن از زمین
search کاوش کردن زمین
searched مراقبت کردن از زمین
searchingly کاوش کردن زمین
searched کاوش کردن زمین
searches مراقبت کردن از زمین
searchingly مراقبت کردن از زمین
terrain spotting دیدبانی کردن زمین
to clear land زمین راصاف کردن
to cultivate land زمین را کشت کردن
peneplain فرسوده کردن زمین
peneplane فرسوده کردن زمین
to till the soil زمین را کشت کردن
harrows صاف کردن زمین
to work the land زمین را زراعت کردن
geodesy مساحی کردن زمین
harrow صاف کردن زمین
to dig out گود کردن زمین
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
harrow باچنگک زمین را صاف کردن
grub زمین کندن جستجو کردن
grubs زمین کندن جستجو کردن
grubbed زمین کندن جستجو کردن
neutral earth زمین کردن نقطه صفر
photo imagery عکس برداری کردن از زمین
harrows باچنگک زمین را صاف کردن
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
pervious ground زمین تراوا زمین نفوذپذیر
pershing موشک زمین به زمین پرشینگ
lacrosse نوعی موشک زمین به زمین
redstone موشک زمین به زمین رداستون
bedraggle روی زمین کشیدن و چرک کردن
geologize ازنظر زمین شناسی بازرسی کردن
geologize مطالعه علم زمین شناسی کردن
biosphere قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
reclaimed نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaims نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
soil improvement بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
reclaiming نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
hovering پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
reclaim نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
peg out کوبیدن میخ چوبی در زمین پیاده کردن
talik زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
contour flight پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
little john موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
bow line نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
clipped سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clip سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clippings سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clips سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
permafrost لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
critical point نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
topography نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
hydrographer نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile موشک زمین به زمین
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
He had a nast fall. بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
everglade قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
security classification طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
descentheight ارتفاع لازم از سطح زمین برای کم کردن از ارتفاع هواپیما
fumble از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
send in وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
surface to surface موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
earth's attraction جاذبه زمین قوه جاذبه زمین
surface-to-surface موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface missile موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
norland زمین
earthing زمین
ground زمین
acre زمین
floored کف زمین
floors کف زمین
cinder track زمین دو
cinder tracks زمین دو
aerospace جو زمین
ground surface کف زمین
land n زمین
graze زمین
acres زمین
rooter زمین کن
ground line خط زمین
soil زمین
real estate زمین
extra terrestrial زمین
floor کف زمین
soiling زمین
grazes زمین
ground [British] [floor] کف زمین
globe زمین
field زمین
domains زمین
domain زمین
fielded زمین
fields زمین
globes زمین
this earthly round زمین
floor کف زمین
ground : زمین
earths زمین
grazed زمین
earth زمین
grass roots کف زمین
terrain زمین
soils زمین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com