Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (41 milliseconds)
English
Persian
click
زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicked
زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicks
زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
Other Matches
timing
زمان سنجی
clock track
شیار زمان سنجی
clock skew
اریب زمان سنجی
clock stagger
رتبه زمان سنجی
clock pulse
تپش زمان سنجی
clock signal
علامت زمان سنجی
clock frequency
بسامد زمان سنجی
clock generator
مولد زمان سنجی
horlogic
وابسته به زمان سنجی
clock rate
نرخ زمان سنجی
clock interrupt
وقفه زمان سنجی
clock
تپش زمان سنجی ساعت
clocks
تپش زمان سنجی ساعت
antirecovery device
ضامن ضد جمع اوری مین ضامن ضد باز و بسته کردن مین
prodos
سیستم عامل II APPLE که برای حمایت دستگاههای ذخیره انبوه و دستگاههای ذخیره فلاپی دیسک طراحی شده است
telemetering
ارزیابی کردن موشکها مسافت سنجی کردن مسافت سنجی
aircraft cross servicing
سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
safety
به ضامن کردن ضامن
permissive action link
ضامن مسلح شدن جنگ افزاراتمی ضامن خودکار
orienting
توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orients
توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orient
توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
safety pin
خار ضامن میله ضامن
safety stop
ضامن اسلحه گیره ضامن
safety pins
خار ضامن میله ضامن
halving adjustment
تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
interruptor
ضامن قطع مدار اشتعال ماسوره ضامن داخلی ماسوره
pullover gaging
کالیبر سنجی کردن
put on safety
به ضامن کردن
engage
ضامن کردن
engages
ضامن کردن
disarms
از ضامن خارج کردن
disarm
از ضامن خارج کردن
disarmed
از ضامن خارج کردن
render safe
به ضامن کردن مین
hook on
قلاب کردن
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
tackles
چنگک وصل کردن به قلاب اویزان کردن
tackled
چنگک وصل کردن به قلاب اویزان کردن
tackle
چنگک وصل کردن به قلاب اویزان کردن
tackling
چنگک وصل کردن به قلاب اویزان کردن
unhooked
از قلاب باز کردن
unhooking
از قلاب باز کردن
unhook
از قلاب باز کردن
unhooks
از قلاب باز کردن
embroider
قلاب دوزی کردن
embroiders
قلاب دوزی کردن
embroidering
قلاب دوزی کردن
embroidered
قلاب دوزی کردن
hooked medallion
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
hooks
بشکل قلاب دراوردن کج کردن
snell
وصل کردن نخ به قلاب ماهیگیری
hook
بشکل قلاب دراوردن کج کردن
crane hook
قلاب سرکابل بالابر جرثقیل قلاب یا چنگک جرثقیل
takle
به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
swag
تاب خوردن تلوتلو خوردن بنوسان دراوردن
to play a good knife and fork
ازروی اشتهاخوراک خوردن خوب چیز خوردن
self synchronous devices
دستگاههای همگرد
cryptoequipment
دستگاههای رمز
control transmitter
دستگاههای همگرد
selsyn devices synchro
دستگاههای همگرد
photoelectric devices
دستگاههای فتوالکتریکی
peripherals
دستگاههای جانبی
clustered devices
دستگاههای گروهی
hardware
دستگاههای اصلی
cache
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
electrodiagnosis
تشخیص با دستگاههای برقی
crushing and grinding equipment
دستگاههای خرد کننده
storage pool
گروهی از دستگاههای ذخیره مشابه
avionic
مربوط به دستگاههای خودکار هواپیما
exchange selector
سلکتور در دستگاههای مراکزتلفن خودکار
computer interface unit
وسیله اتصال دستگاههای جانبی به کامپیوتر
instrument flight
پرواز با کمک دستگاههای کنترل هواپیما
power down
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
avionics
فن استفاده از دستگاههای الکتریکی و خودکار درهوانوردی و نجوم
homing station
ایستگاه ردیاب دستگاههای هدایت مسیر هواپیما
famos
Floating تکنولوژی ساخت دستگاههای ذخیره بار
realtime
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
tripped
لغزش خوردن سکندری خوردن
trip
لغزش خوردن سکندری خوردن
trips
لغزش خوردن سکندری خوردن
tumbles
غلت خوردن معلق خوردن
tumbled
غلت خوردن معلق خوردن
tumble
غلت خوردن معلق خوردن
circuits
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
road time
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
commutation
تغییر جهت پی در پی جریان در سیم پیچهای دستگاههای الکتریکی
dye
رنگ کردن یا خوردن
dyes
رنگ کردن یا خوردن
dig in
<idiom>
شروع به خوردن کردن
soft ware
وسایل نرم ابزار دستگاههای کامپیوتر یا چاپ و فیلم برداری
eia interface
یک رابط استاندارد میان دستگاههای جانبی وریزکامپیوترها و مدمها وترمینالها
synchronising
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronised
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
grog
دستهای از مردم که برای خوردن عرق گرد هم نشینند عرق خوردن
avowing
قسم خوردن وقف کردن
to i. on something
به چیزی خوردن یا تصادف کردن
begrudges
غبطه خوردن مضایقه کردن
guts
غارت کردن حریصانه خوردن
begrudged
غبطه خوردن مضایقه کردن
stumbling
سکندری خوردن سهو کردن
stumbled
سکندری خوردن سهو کردن
moved
حرکت کردن تکان خوردن
upstarts
یکه خوردن روشن کردن
stumbles
سکندری خوردن سهو کردن
soaks
خیس خوردن رسوخ کردن
soak
خیس خوردن رسوخ کردن
upstart
یکه خوردن روشن کردن
begrudge
غبطه خوردن مضایقه کردن
moves
حرکت کردن تکان خوردن
stumble
سکندری خوردن سهو کردن
gutting
غارت کردن حریصانه خوردن
move
حرکت کردن تکان خوردن
to sustain a shock
ضربت خوردن وپایداری کردن
avows
قسم خوردن وقف کردن
avow
قسم خوردن وقف کردن
begrudging
غبطه خوردن مضایقه کردن
to abstain from meat
ازگوشت خوردن خوداری کردن
gut
غارت کردن حریصانه خوردن
daisy chain interrupt
یک سیستم وقفه که در ان دستگاههای جانبی از طریق گذرگاه به کامپیوتر وصل می شوند
middleman
دستگاههای فرکانس خیلی بالا یا فوق العاده زیادمخصوص رهگیری هوایی
nihilism
اعتقاد به تباهی وفساد دستگاههای اداری ولزوم از بین رفتن انها
bench check
کارگاه مجهز به دستگاههای ازمایشی علامت نقطه بازرسی نقشه برداری
middlemen
دستگاههای فرکانس خیلی بالا یا فوق العاده زیادمخصوص رهگیری هوایی
sub woofer
هرتز , که در دستگاههای معمولی برای افزایش کیفیت صدا استفاده میشود
surging
تکان خوردن لغزش پیدا کردن
scuffs
بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffing
بامشت حمله کردن مشت خوردن
off the wagon
<idiom>
دوباره شروع به خوردن الکل کردن
to work by candle light
شب کاری کردن دود چراغ خوردن
scuffed
بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuff
بامشت حمله کردن مشت خوردن
contrast
هم سنجی
contrasting
هم سنجی
odorimetry
بو سنجی
iodometry
ید سنجی
contrasts
هم سنجی
contrasted
هم سنجی
contemporize
هم زمان کردن
to bump
[into]
برخورد کردن
[بهم خوردن ]
[با کسی یا چیزی]
i/o board
تخته مداری که ورودی وخروجیهای داده ها بین کامپیوتر و دستگاههای جانبی را کنترل میکند
hook
روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
hooks
روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
time slicing
قطعه کردن زمان
schedule
زمان بندی کردن
waste time
تلف کردن زمان
scheduled
زمان بندی کردن
add time
زمان جمع کردن
lose time
تلف کردن زمان
schedules
زمان بندی کردن
timing
زمان عمل کردن
craniometry
جمجمه سنجی
telemetry
دور سنجی
interfrometry
تداخل سنجی
colorimetry
رنگ سنجی
turbidimetry
کدری سنجی
turbidimetry
زلال سنجی
optical pyrometry
تف سنجی نوری
coulometry
کولن سنجی
hydrometry
ابگونه سنجی
psychometrics
روان سنجی
iodimetry
یدی سنجی
hygrometry
رطوبت سنجی
electrometry
برق سنجی
piezometry
فشار سنجی
crymetry
انجماد سنجی
actinometry
پرتو سنجی
acoumetry
شنوایی سنجی
polarimetry
قطبش سنجی
oscillometry
نوسان سنجی
argentometry
نقره سنجی
spirometry
تنفس سنجی
olfactometry
بویایی سنجی
densitometry
چگالی سنجی
cost unit
واحدهزینه سنجی
volumetric pipet
پی پت حجم سنجی
psychometry
روان سنجی
psychometrics
هوش سنجی
biometry
زیست سنجی
telemetry
مسافت سنجی
biometrics
زیست سنجی
anthropometry
اندام سنجی
pluviometry
باران سنجی
potentiometry
پتانسیل سنجی
radioscopy
تشعشع سنجی
optometry
بینایی سنجی
feasibility study
امکان سنجی
bolometri
تابش سنجی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com