Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (13 milliseconds)
English
Persian
overpressure
زیاد شدن فشار
Search result with all words
blowing
خروج هوا با فشار و سرعت زیاد
scissors
سگک از رو که فشار زیاد به کمر وارد می اورد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
high pressure
فشار زیاد
jet stream
جریان باد جت استریم درطبقه استراتوسفر که دارای فشار و سرعت زیاد میباشد
joule kelvin effect
انبساط گاز با فشار زیاد ازمجرای کنترل سوخت یا پلاک منفذدار که با کاهش دماهمراه است
overvoltage
فشار زیاد
overvoltage protection
حفافت فشار زیاد
oxygen bottle
محفظهای برای نگهداری اکسیژن گازی تحت فشار زیاد
reaction turbin
توربین فشار زیاد
superincumbent
دارای فشار زیاد فشاری
to overstrain oneself
زیاد بخود فشار اوردن
to work at a high pressure
با فشار یا فعالیت زیاد کارکردن
warm gas thruster
جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
xenon high pressure lamp
لامپ فشار زیاد گزنون
to overexert
زیاد به خود فشار آوردن
Other Matches
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
pressurized cabin
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compensating relief valve
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pitot static system
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
cabin pressurization safety valve
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
دارای فشار یکسان خط هم فشار
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
low head plant
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
impluse level
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
high voltage transformer
ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
pitot pressure
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
hypobaric
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
low voltage distribution system
شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
bunt
فشار با سر
stroked
فشار با پا
stresses
فشار
pressuring
فشار
total pressure
فشار کل
stressing
فشار
weight
فشار
thrusts
فشار
strokes
فشار با پا
water pressure
فشار اب
hydraulic pressure
فشار اب
pressure vessel
فشار
isopiestic
هم فشار
isobare
هم فشار
back iron
بن فشار
low pressure
فشار کم
atmospheric pressure
فشار جو
stroking
فشار با پا
back pressure
پی فشار
exertions
فشار
isobars
تک فشار
tension
فشار
pressure
فشار
line of thrust
خط فشار
isobars
هم فشار
push
فشار
exertion
فشار
brunt
فشار
growing pains
فشار
barometric pressure
فشار جو
pushes
فشار
isobar
هم فشار
pushed
فشار
isobar
تک فشار
pressures
فشار
impact
فشار
impacts
فشار
thrusting
فشار
pressured
فشار
thrust
فشار
fantod
فشار
atmospheres
فشار جو
stroke
فشار با پا
pressure sense
حس فشار
sense of pressure
حس فشار
zip
فشار
zipped
فشار
zips
فشار
tensions
فشار
presses
فشار
compression
فشار
pressor
فشار زا
pressure curve
خم فشار
strains
فشار
strain
فشار
violence
فشار
pressing
فشار
ice push
فشار یخ
press
فشار
atmosphere
فشار جو
stress
فشار
distraint
فشار
constraint
فشار
zipping
فشار
air lock
راهروی فشار
loads
فشار مسئولیت
measuring voltage
فشار سنجش
pinch
فشار دادن
piston pressure
فشار پیستون
beneath
تحت فشار
impacted
تحت فشار
piezometry
فشار سنجی
longitudinal compression
فشار طولی
pinches
فشار دادن
pressured
فشار هوا
high pressure area
منطقه پر فشار
loads
بار فشار
low air pressure
فشار هوای کم
simple compression
فشار ساده
platten
اهن فشار
platen
اهن فشار
osmotic pressure
فشار اسمزی
pressure head
ارتفاع فشار
griped
مشت فشار
pushers
فشار دهنده
high voltage line
خط فشار قوی
back wash
فشار عقب اب
high tension line
خط فشار قوی
pressure groups
گروه فشار
pressure group
گروه فشار
overpressure
فشار بیش از حد
absolute pressure
فشار مطلق
overvoltage
ازدیاد فشار
molding pressure
فشار قالب
loss of pressure
افت فشار
pusher
فشار دهنده
acoustic pressure
فشار صوتی
set forward
فشار پیشروی
partial pressure
فشار جزیی
partial pressure
فشار جزئی
high tension
فشار قوی
pressure
فشار هوا
molding pressure
فشار پرس
ambient pressure
فشار محیط
overlaid
فشار اوردن
high tension magneto
مگنت پر فشار
axial pressure
فشار اسهای
axial pressure
فشار مرکزی
radiation pressure
فشار تشعشع
axial thrust
فشار محوری
low potential system
دستگاه کم فشار
pressure surface
سطح فشار
blood pressure
فشار خون
high potential
فشار قوی
low potential
فشار ضعیف
antiblackout suit
لباس ضد فشار اب
forcing
فشار دادن
gage pressure
فشار مانومتری
axial compression
فشار محوری
low pressure
فشار خفیف
gossypium
داروی فشار
low tension
فشار ضعیف
head loss
افت فشار
group pressure
فشار گروهی
low pressure
منطقه کم فشار
low tension magneto
مگنت کم فشار
low voltage
فشار ضعیف
pressure wave
موج فشار
pressure transducer
مبدل فشار
atmospheric pressure
فشار اتمسفری
pressure tendency
گرایش فشار
atmospheric pressure
فشار هوا
pulse pressure
فشار نبض
forces
فشار دادن
force
فشار دادن
drop gage
فشار سنج
pressure adjustment
تنظیم فشار
oppression
فشار افسردگی
pressure above the atmosphere
فشار بالای جو
pushing
فشار دادن
air pressure gage
فشار سنج
air pressure
فشار هوا
pore pressure
فشار درونی
manifold pressure
فشار گازگاه
pressures
فشار هوا
manometer
فشار سنج
load
فشار مسئولیت
high pressure line
خط فشار قوی
pressure curve
منحنی فشار
pressuring
فشار هوا
pressure drop
افت فشار
reduced pressure
فشار کاهیده
reservoir pressure
فشار مخزن
restrainer
فشار دهنده
thrust
فشار محوری
back pressure
فشار متقابل
pressure of speech
فشار تکلم
gage pressure
فشار گیج
pressure hull
بدنه ضد فشار
pressure gradient
گرادیان فشار
low voltage line
خط فشار ضعیف
indicator
فشار سنج
pressure gaverner
ناطم فشار
pressure face
سمت فشار
load
بار فشار
hustled
فشار دادن
diffraction loading
منتجه فشار
incompressible
فشار ناپذیر
hydraulic pressure test
ازمایش فشار اب
cold water test pressure
ازمایش فشار اب
increase of pressure
افزایش فشار
direct pressure
فشار مستقیم
hustling
فشار دادن
compressor
ماشین فشار
inclined compression
فشار مایل
rams
راندن با فشار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com