Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English
Persian
propagate
زیاد کردن پروردن
propagated
زیاد کردن پروردن
propagates
زیاد کردن پروردن
propagating
زیاد کردن پروردن
Other Matches
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
harboured
پروردن
harbour
پروردن
harbors
پروردن
harboring
پروردن
mother
پروردن
encouraged
پروردن
harbored
پروردن
forms
پروردن
encourage
پروردن
encourages
پروردن
nurture
پروردن
mothered
پروردن
nurturing
پروردن
nurtures
پروردن
mothering
پروردن
mothers
پروردن
nurtured
پروردن
harbours
پروردن
harbouring
پروردن
womb
پروردن
fosters
پروردن
harbor
پروردن
foster
پروردن
foment
پروردن
fomented
پروردن
fomenting
پروردن
foments
پروردن
bred
پروردن
to bring up
پروردن
breeds
پروردن
breed
پروردن
rear
پروردن
fostered
پروردن
form
پروردن
fostering
پروردن
wombs
پروردن
reared
پروردن
rearing
پروردن
rears
پروردن
formed
پروردن
feeds
پروردن چراندن
pamper
بناز پروردن
pampering
بناز پروردن
petted
بناز پروردن
pet
بناز پروردن
trains
پروردن ورزیدن
trained
پروردن ورزیدن
pets
بناز پروردن
feed
پروردن چراندن
to indulge a hope
امید پروردن
train
پروردن ورزیدن
pampers
بناز پروردن
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
to incubate bacteria
با وسائل ویژه میکرب پروردن
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequenting
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
intensification
زیاد کردن
heightening
زیاد کردن
heightens
زیاد کردن
heighten
زیاد کردن
increase
زیاد کردن
overstock
زیاد پر کردن
heightened
زیاد کردن
increases
زیاد کردن
increased
زیاد کردن
add
زیاد کردن
grnish
زیاد کردن
overloaded
زیاد پر کردن
propagating
زیاد کردن
overloads
زیاد پر کردن
overload
زیاد پر کردن
propagates
زیاد کردن
propagated
زیاد کردن
propagate
زیاد کردن
to run rup
زیاد کردن
overestimating
زیاد براورد کردن
overloaded
زیاد بار کردن
raise
پروراندن زیاد کردن
overestimates
زیاد براورد کردن
overload
زیاد بار کردن
overworked
کار زیاد کردن
overheat
زیاد گرم کردن
overheated
زیاد گرم کردن
over refine
زیاد موشکافی کردن
overestimate
زیاد براورد کردن
over excite
زیاد تحریک کردن
overestimated
زیاد براورد کردن
overwork
کار زیاد کردن
ransacks
زیاد کاوش کردن
ransacking
زیاد کاوش کردن
elevation of security
زیاد کردن تامین
overloads
زیاد بار کردن
overpress
زیاد پافشاری کردن در
overfreight
زیاد بار کردن
to overexert
تقلای زیاد کردن
overcharge
زیاد حساب کردن
oversimplifying
زیاد ساده کردن
overcharged
زیاد حساب کردن
superheat
گرم کردن زیاد
overcharges
زیاد حساب کردن
overcharging
زیاد حساب کردن
oversimplify
زیاد ساده کردن
oversimplifies
زیاد ساده کردن
ransack
زیاد کاوش کردن
oversimplified
زیاد ساده کردن
ransacked
زیاد کاوش کردن
oversimplification
زیاد ساده کردن
add
زیاد کردن برد
raises
پروراندن زیاد کردن
overrate
زیاد براورد کردن
overrating
زیاد براورد کردن
overrates
زیاد براورد کردن
strains
کوشش زیاد کردن
adds
زیاد کردن برد
overworks
کار زیاد کردن
to overwork oneself
زیاد کار کردن
to overstrain oneself
تقلای زیاد کردن
strain
کوشش زیاد کردن
overrated
زیاد براورد کردن
overheats
زیاد گرم کردن
make much of
استفاده زیاد کردن از
overworking
کار زیاد کردن
adding
زیاد کردن برد
expanded , capacity
زیاد کردن گنجایش
extorted
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extort
اخاذی کردن زیاد ستاندن
to lavisheffort
زیاد تلاش یا کوشش کردن
extorting
اخاذی کردن زیاد ستاندن
give or take
<idiom>
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
to bolt
با سرعت زیاد حرکت کردن
overpress
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
call of more
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
extorts
اخاذی کردن زیاد ستاندن
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
gaps
اختلاف زیاد شکافدار کردن
gap
اختلاف زیاد شکافدار کردن
To live a long life .
عمر طولانی (زیاد ) کردن
overset
زینت دادن زیاد بار کردن
enlarges
توسعه دادن زیاد بحث کردن
overbear
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
slashes
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
to overeach oneself
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
haunt
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
slash
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarging
توسعه دادن زیاد بحث کردن
haunts
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
to overrun oneself
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
slashed
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
task
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
enlarged
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarge
توسعه دادن زیاد بحث کردن
tasks
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overstayed
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overwind
بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
to dwell on
زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
overstay
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
inflate
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
pick and choose
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
inflates
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to piss off the wrong people
<idiom>
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
to work hard
سخت و با زحمت زیاد کار کردن
[اصطلاح روزمره]
inflating
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
overstock
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
multiple
حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
decimate
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrated
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrate
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimated
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrates
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
religionize
دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
shim
واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
keypad
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
overloaded
زیاد بار کردن اضافه بار
overloads
زیاد بار کردن اضافه بار
overload
زیاد بار کردن اضافه بار
plethoric
زیاد
numerous
زیاد
thick
زیاد
very
زیاد
thicker
زیاد
excessive
زیاد
vastly
زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com