English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (33 milliseconds)
English Persian
inundate زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundated زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundates زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundating زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
Search result with all words
suffuse پوشاندن اشباع کردن
suffused پوشاندن اشباع کردن
suffuses پوشاندن اشباع کردن
suffusing پوشاندن اشباع کردن
Other Matches
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
imbues اشباع کردن
imbibing اشباع کردن
steep اشباع کردن
imbued اشباع کردن
imbibes اشباع کردن
steepest اشباع کردن
imbuing اشباع کردن
saturating اشباع کردن
imbue اشباع کردن
imbibed اشباع کردن
imbibe اشباع کردن
saturate اشباع کردن
saturates اشباع کردن
ingraft اشباع کردن
indoctrinates اغشتن اشباع کردن
indoctrinated اغشتن اشباع کردن
indoctrinate اغشتن اشباع کردن
indoctrinating اغشتن اشباع کردن
impregnates لقاح کردن اشباع کردن
impregnate لقاح کردن اشباع کردن
impregnating لقاح کردن اشباع کردن
imbrue مرطوب کردن اشباع کردن
camouflages استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
sheathe غلافدار کردن پوشاندن
coat پوشاندن روکش کردن
camouflaged مخفی کردن پوشاندن
sheathed غلافدار کردن پوشاندن
sheathes غلافدار کردن پوشاندن
fanning پوشاندن پوشش کردن
coatings پوشاندن روکش کردن
camouflages مخفی کردن پوشاندن
fans پوشاندن پوشش کردن
immersing زیر اب کردن پوشاندن
concealment پنهان کردن پوشاندن
camouflage مخفی کردن پوشاندن
immerses زیر اب کردن پوشاندن
immersed زیر اب کردن پوشاندن
fan پوشاندن پوشش کردن
immerse زیر اب کردن پوشاندن
coated پوشاندن روکش کردن
sheaths غلافدار کردن پوشاندن
camouflaging مخفی کردن پوشاندن
sheath غلافدار کردن پوشاندن
fanned پوشاندن پوشش کردن
coats پوشاندن روکش کردن
papered یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
papering یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
ablest لباس پوشاندن قوی کردن
becloud با ابر پوشاندن تاریک کردن
carbonize باذغال پوشاندن یاترکیب کردن
paper یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
tinplate با قلع پوشاندن حلبی کردن
liquors با روغن پوشاندن چرب کردن
papers یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
crown تاج گذاری کردن پوشاندن
abler لباس پوشاندن قوی کردن
liquor با روغن پوشاندن چرب کردن
able لباس پوشاندن قوی کردن
crowns تاج گذاری کردن پوشاندن
mat بوریا پوش کردن باحصیر پوشاندن
mats بوریا پوش کردن باحصیر پوشاندن
armor plate زره دار کردن پوشاندن بازره
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
overwatch مراقبت کردن پوشاندن حرکت یکانهای دیگربا اتش
incrust با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
suffusion اشباع
saturated اشباع
satiation اشباع
saturation اشباع
impregnation اشباع
concentrations اشباع
concentration اشباع
bedim با ابر پوشاندن ابری یا مانند ابر کردن
filament saturation اشباع افروزه
anode saturation اشباع اند
filament saturation اشباع دمایی
satiate اشباع شدن
saturating اشباع شدن
impregnant اشباع شده
saturate اشباع شدن
saturates اشباع شدن
satiated اشباع شدن
satiates اشباع شدن
satiating اشباع شدن
overfull employment اشباع اشتغال
waterlogged ازاب اشباع
saturated اشباع شده
plate saturation اشباع اند
current saturation اشباع اند
subsaturation شبه اشباع
temperature saturation اشباع دمایی
pervasivenness قوه اشباع
neural satiation اشباع عصبی
unsaturated اشباع نشده
subsaturated نزدیک به اشباع
saturation factor ضریب اشباع
saturation state رژیم اشباع
saturator اشباع کننده
degree of saturation درجه اشباع
unsaturate اشباع نشده
satiable قابل اشباع
saturable اشباع شدنی
magnetic saturation اشباع اهن
magnetic saturation اشباع مغناطیسی
saturation current جریان اشباع
color saturation اشباع رنگ
saturation capacity گنجایش اشباع
saturated zone منطقه اشباع
satiable اشباع شدنی
zine of saturation منطقه اشباع
sodden اشباع شده
saturant اشباع شده
voltage saturation اشباع اند
voltage saturation اشباع ولتاژی
saturated fats چربی اشباع شده
chroma درجه اشباع رنگ
saturated transistor ترانزیستور اشباع شده
under szturated rock سنگ زیر اشباع
saturated air هوای اشباع شده
saturated soil paste خمیر خاک اشباع
pervasiveness قوه سرایت یا اشباع
saturant بحد اشباع رسیده
subsaturated نیمه اشباع شده
collector saturation voltage ولتاژ اشباع کلکتور
unsaturated fat چربی اشباع نشده
unsaturated ترکیب اشباع نشده
saturated fat چربی اشباع شده
unsaturate ترکیب اشباع نشده
chalk-line [ریسمان اشباع شده با گچ]
soaks بوسیله مایع اشباع شدن
soak بوسیله مایع اشباع شدن
polyunsaturated دارای حلقههای اشباع نشده
poly unsaturated fat پلی چربی اشباع نشده
ethylene هیدرو کربن اشباع نشده
acetylene هیدروکربور اشباع نشدهای بفرمول 2H2C
geraniol الکل اشباع شده مایع و معطر
oilite bushing بوش مخصوصی از جنس برنز اشباع شده با روغن
condensation shock چگالش ناگهانی هوای فوق اشباع در حین عبور از حالت شوک
envelops پوشاندن
curtains پوشاندن
sheet پوشاندن
obscurer پوشاندن
obscure پوشاندن
obscured پوشاندن
enveloping پوشاندن
infold پوشاندن
enveloped پوشاندن
roofs پوشاندن
envelop پوشاندن
obscures پوشاندن
to go to the shades پوشاندن
to d. with snow پوشاندن
to cover up پوشاندن
to cover in پوشاندن
enclothe پوشاندن
deck پوشاندن
copartnership پوشاندن
decked پوشاندن
clothe پوشاندن
sod پوشاندن
overruns پوشاندن
enrobe پوشاندن
overrunning پوشاندن
jacket پوشاندن
jackets پوشاندن
overrun پوشاندن
incase etc پوشاندن
roof پوشاندن
emboss پوشاندن
enshoud پوشاندن
overcast پوشاندن
shingle پوشاندن
sods پوشاندن
decks پوشاندن
covers پوشاندن
enshroud پوشاندن
coverings پوشاندن
line پوشاندن
lines پوشاندن
coatings پوشاندن
cover پوشاندن
shrouded پوشاندن
case پوشاندن
cases پوشاندن
coated پوشاندن
inwrap پوشاندن
dress پوشاندن
revet پوشاندن
enshrouded پوشاندن
coats پوشاندن
encased پوشاندن
belay پوشاندن
batten down پوشاندن
bestrew پوشاندن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com