Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
hibernian
ساکن ایرلند
Other Matches
hibernia
ایرلند
erin
ایرلند
ireland
ایرلند
Ireland (Eire)
ایرلند
Northern Ireland
ایرلند شمالی
Eire
کشور ایرلند
NI
مخفف ایرلند شمالی
ulster
ایالت اولسیتر در ایرلند
the pale
بخشی از ایرلند که در قلمردانگلیس است
Celtic Revival
[احیای هنر سلتی در بریتانیا و ایرلند]
ics
Society Computer Irish انجمن کامپیوتری ایرلند
Hiberno-romanesque
[سبک ساختمان های کلاسیک در ایرلند قرن ده تا بیست میلادی]
the british common wealth of nation
انگلستان و ایرلند و ممالک وابسته ازاد و ممالک تحت الحمایه و مستعمره ان راگویند
still
ساکن
slack water
اب ساکن
stills
ساکن
stiller
ساکن
inhabitant
ساکن
abider
ساکن
dweller
ساکن
inmate
ساکن
inmates
ساکن
stillest
ساکن
denizen
ساکن
denizens
ساکن
dwelling
ساکن
occupants
ساکن
abiding
ساکن
occupant
ساکن
residents
ساکن
resident
ساکن
habitant
ساکن
domiciled
ساکن
irenic
ساکن
dwellings
ساکن
lodgers
ساکن
static
ساکن
resting
ساکن
lodger
ساکن
dead
ساکن
stationary
ساکن
waveless
ساکن
residing
ساکن
stilly
ساکن
statist
ساکن
quiescent
ساکن
inert
ساکن
occupier
ساکن
occupiers
ساکن
townie
ساکن شهر
hospitaler
ساکن بیمارستان
townee
ساکن شهر
woodsy
ساکن جنگل
hellion
ساکن جهنم
electrostatics
الکتریسیته ساکن
pekingeses
ساکن شهرپکن
breake contact
کنتاکت ساکن
chthonian
ساکن زیرزمین
chthonic
ساکن زیرزمین
bedlamite
ساکن تیمارستان
dead load
بار ساکن
domiciled in tehran
ساکن تهران
earthling
ساکن جهان
abhide
ساکن شدن
to animals
ساکن زمین
idle position
وضعیت ساکن
indwell
ساکن شدن
standing wave
موج ساکن
state of rest
حالت ساکن
townies
ساکن شهر
sylvan
ساکن جنگل
suburbanite
ساکن حومه
stationary wave
موج ساکن
static electricity
برق ساکن
static electricity
الکتریسیته ساکن
static friction
اصطکاک ساکن
static charge
برق ساکن
staticize
ساکن کردن
stationary bed
بستر ساکن
stagirite
ساکن شهر
sojourner
ساکن موقتی
silvicolous
ساکن جنگل
isthmian
ساکن تنگه
isthmic
ساکن تنگه
levanter
ساکن خاور
levantine
ساکن خاور
level point
سطح اب ساکن
libyan
ساکن لیبی
lunarian
ساکن ماه
nonresidence
غیر ساکن
nonresidency
غیر ساکن
pelagic
ساکن دریا
rest mass
جرم ساکن
rest position
وضعیت ساکن
rusticate
ساکن ده شدن
seasider
ساکن دریاکنار
stationary phase
فاز ساکن
steadies
ساکن شدن
colonize
ساکن شدن در
colonising
ساکن شدن در
colonises
ساکن شدن در
colonised
ساکن شدن در
abides
ساکن شدن
abided
ساکن شدن
abide
ساکن شدن
peopling
ساکن شدن
colonized
ساکن شدن در
colonizes
ساکن شدن در
denizen
ساکن کردن
inhabits
ساکن شدن
inhabiting
ساکن شدن
inhabit
ساکن شدن
dwelt
ساکن بود
settles
ساکن کردن
settle
ساکن کردن
colonizing
ساکن شدن در
peoples
ساکن شدن
peopled
ساکن شدن
dwell
ساکن بودن
populating
ساکن شدن
populates
ساکن شدن
populate
ساکن شدن
steadying
ساکن شدن
steady
ساکن شدن
steadiest
ساکن شدن
dwelled
ساکن بودن
people
ساکن شدن
mountaineers
ساکن کوه
mountaineer
ساکن کوه
quietest
ساکن خاموش
quiet
ساکن خاموش
steadied
ساکن شدن
dwells
ساکن بودن
denizens
ساکن کردن
calmer
ساکت ساکن
northern
ساکن شمال
Aborigine
ساکن اولیه
calmest
ساکت ساکن
calmed
ساکت ساکن
calming
ساکت ساکن
calm
ساکت ساکن
calms
ساکت ساکن
easterners
ساکن مشرق
pekineses
ساکن شهرپکن
pekinese
ساکن شهرپکن
freemen
ساکن شهر
freeman
ساکن شهر
easterner
ساکن مشرق
pacific
اقیانوس ساکن
slummer
ساکن محلات کثیف
exurbanite
ساکن خارج شهر
statically
در حال ایستاده یا ساکن
static
وابسته به اجسام ساکن
standards
قسمت ساکن دستگاه
stanch
ساکن شدن فرونشاندن
to inhabit a house
در خانهای ساکن شدن
teutonize
ساکن المان کردن
electro statics
علم برق ساکن
static generator
مولد برق ساکن
sybarite
ساکن شهر سیباریس
non-resident corporation
[American E]
شرکت غیر ساکن
non-resident company
[British E]
شرکت غیر ساکن
pelagian
دریانشین ساکن دریا
boring stay
قسمت ساکن مقابل
rain worm
ساکن زمین دنیوی
standard
قسمت ساکن دستگاه
rest mass of the electron
جرم ساکن الکترون
riverain
ساکن ساحل رودخانه
low lander
ساکن نواحی پست
double housing planner
دستگاه رنده با دو قسمت ساکن
static
الکتریسیته ساکن وضعیت ثابت
dwell
ساکن شدن زمان توقف
delphic
ساکن معبد دلف یونان
terre tenant
متصرف یا ساکن بالفعل اراضی
delphian
ساکن معبد دلف یونان
housing
چارچوب قسمت ساکن دستگاه
dwells
ساکن شدن زمان توقف
dwelled
ساکن شدن زمان توقف
stator
قسمت ساکن موتوریا ژنراتور
troll
غول یا جن ساکن غار وکوه
squat
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
squatted
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
squats
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
over housed
ساکن در خانه بی اندازه بزرگ
electronography
ثبت خواص الکتریسته ساکن
southeasterner
ساکن نواحی جنوب شرقی
green mountain boy
مرد بومی یا ساکن ورمونت
squatting
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
trolls
غول یا جن ساکن غار وکوه
statics
ایستاشناسی مبحث اجسام ساکن
hydro statics
علم شار وموازنه ابهای ساکن
slack water
موقع سکون وارامش اب دریا اب ساکن
yurta
خیمه کروی قرقیزهای ساکن سیبریه
idled
بی بار شدن در حال سکون ساکن
idle
بی بار شدن در حال سکون ساکن
yurt
خیمه کروی قرقیزهای ساکن سیبریه
idles
بی بار شدن در حال سکون ساکن
seminole
قبیله سرخ پوست ساکن فلوریدا
idlest
بی بار شدن در حال سکون ساکن
sylph
روح یا موجود ساکن در هوا جن هوایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com