English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (4 milliseconds)
English Persian
shadow سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadowed سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadowing سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadows سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
Other Matches
shadings سایه دار کردن سایه افکندن
shade سایه دار کردن سایه افکندن
shades سایه دار کردن سایه افکندن
overshadowed سایه افکندن بر
overshadowing سایه افکندن بر
overshadows سایه افکندن بر
overshadow سایه افکندن بر
to go to the shades سایه افکندن در
obtenebrate سایه افکندن بر
adumbrate سایه افکندن بر طرح
overcast سایه افکندن ابر ابر دار کردن
silhouettes طرح سایه سایه انداختن
silhouette طرح سایه سایه انداختن
half tone screen صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
He fight with his shadow. <proverb> او با سایه خود مى جنگد (از سایه خود مى ترسد).
upends افکندن
droop افکندن
drooping افکندن
upending افکندن
upended افکندن
droops افکندن
upend افکندن
drooped افکندن
radiates پرتو افکندن
eradiate پرتو افکندن
radiating پرتو افکندن
to hew down بزمین افکندن
cages درزندان افکندن
radiate شعاع افکندن
radiated شعاع افکندن
radiate پرتو افکندن
cage درزندان افکندن
put in jail در زندان افکندن
springe دام افکندن
projects پیش افکندن
radiated پرتو افکندن
projected پیش افکندن
radiates شعاع افکندن
radiating شعاع افکندن
jettison بیرون افکندن
jettisoned بیرون افکندن
jettisoning بیرون افکندن
jettisons بیرون افکندن
to commit to prison درزندان افکندن
luminesce پرتو افکندن
to give into custody درزندان افکندن
project پیش افکندن
to turn orclap by the heels درزندان افکندن
imprisoning بزندان افکندن
illuminating پرتو افکندن
imprison بزندان افکندن
fling افکندن پرتاب
flinging افکندن پرتاب
illuminate پرتو افکندن
to cage up در زندان افکندن
flings افکندن پرتاب
imprisons بزندان افکندن
to put in to prison بزندان افکندن
bulldogs برزمین افکندن
bulldog برزمین افکندن
traject ورا افکندن
illuminates پرتو افکندن
screens روی پرده افکندن
screening, screenings روی پرده افکندن
screened روی پرده افکندن
look to the future باینده نظر افکندن
shaft تیرانداختن پرتو افکندن
stomach throw افکندن حریف از پشت
To puff with pride. <proverb> باد در کلاه افکندن.
back sacrifice throw افکندن حریف ازپشت
throws پرت کردن افکندن
throwing پرت کردن افکندن
throw پرت کردن افکندن
to pour rays پرتو افکندن یا پاشیدن
shafts تیرانداختن پرتو افکندن
shed انداختن افشاندن افکندن
shedding انداختن افشاندن افکندن
gives شرح دادن افکندن
abode رحل اقامت افکندن
net اصلی بدام افکندن
nets اصلی بدام افکندن
nett اصلی بدام افکندن
give شرح دادن افکندن
giving شرح دادن افکندن
screen روی پرده افکندن
sheds انداختن افشاندن افکندن
abodes رحل اقامت افکندن
quoit بازی میخ و حلقه افکندن
quads زندانی کردن در زندان افکندن
To cast a glance at something. به چیزی چشم انداختن ( افکندن )
quad زندانی کردن در زندان افکندن
thanks to..... در سایه
sunshade سایه
umber سایه
shadowless بی سایه
shadiness سایه
sunshades سایه
shadings سایه
umbra سایه
shades سایه
auspices سایه
cleek سایه
shadow سایه
shadowed سایه
shading سایه
umbrage سایه
shadowing سایه
shadows سایه
shade سایه
shadowlike سایه مانند
silhouette target سایه هدف
shades سایه انداختن
To cast a shadow . سایه انداختن
somber سایه دار
shading سایه زنی
umber سایه انداختن
shade سایه انداختن
shade سایه بان
umbrageous سایه دار
sombre سایه دار
To cast a shadow. سایه انداختن
shades سایه بان
shady سایه دار
shadow play نمایش سایه ها
shading سایه اندازی
tone سایه روشن
light and shade سایه روشن
shadowing شدو سایه
shadows شبح سایه
shadows شدو سایه
halftone سایه رنگ
penumbra نیم سایه
penumbra سایه روشن
halftones سایه رنگ
tinge سایه رنگ
shadings سایه انداختن
canopy سایه بان
shadowing شبح سایه
tones سایه روشن
drop shadow سایه برجسته
halation نیم سایه
half shadow نیم سایه
shadow شبح سایه
tone سایه رنگ
half tone سایه روشن
hatching سایه زنی
shadow شدو سایه
shadowed شبح سایه
kinema or cin سایه نما
kinephantoscope سایه نما
shadowed شدو سایه
tinges سایه رنگ
overcast سایه انداختن
boxed cornice سایه بان
shadeless بدون سایه
adumbration سایه افکنی
umbriferous سایه افکن
umbrageous [literary] <adj.> سایه دار
shader سایه رنگ زن
shadowy سایه مانند
shadowy سایه افکن
shadowy <adj.> سایه دار
adumbral سایه افکن
lighting سایه روشن
shadings سایه بان
bowery سایه دار
bower سایه بان
bowers سایه بان
ski graphŠetc سایه نگاری
sciamachy جنگ با سایه
sciagraphy سایه نگاری
canopies سایه بان
shaded <adj.> سایه دار
shady [place] <adj.> سایه دار
halftoning سایه رنگ زدن
thanks افهار امتنان در سایه
pastel shades سایه رنگهای خفیف
auspice سایه حمایت توجهات
shady سایه افکن مشکوک
sciagraph عکس سایه نما
tintless بدون سایه رنگ
thermal shadow سایه روشن حرارتی
shadings سایه دار کردن
contrast زمینه طرح و سایه
shades سایه دار کردن
shades جای سایه دار
thank you سایه شما کم نشود
shade سایه دار کردن
shadow factor ضریب انحراف سایه
pencilled بامداد سایه زده
phantasm فاهر فریبنده سایه
shade جای سایه دار
gray scale مقیاس سایه زنی
She has become rather off hand. سایه اش سنگین شده
half tone سایه روشن زدن
umbrage سایه شاخ و برگ
umbrage شابهت سایه وار
shadings جای سایه دار
shading response پاسخ سایه روشن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com