English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
lead سبقت هادی
leads سبقت هادی
Other Matches
isolead curve خط میزان منحنی نقاط هم سبقت در تیراندازی خط نمایش سبقت
linear speed روش محاسبه سبقت به طریقه خطی سبقت خطی هدف
insulate مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
superconductors خیلی هادی بیش از حد لزوم هادی ابرهادی
superconductor خیلی هادی بیش از حد لزوم هادی ابرهادی
lead curve خط منحنی گرفتن سبقت درتیراندازی منحنی سبقت توپ
superconductive خیلی هادی بیش از حد لزوم هادی
cmos روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
pmos ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
conductor rail ریل هادی شمش هادی
shields هسته ساخته شده از هسته هادی با یک پوشش عایق و سپس یک لایه هادی برای اینکه سیگنال ارسالی از واسط ها درامان نگهدارد
shield هسته ساخته شده از هسته هادی با یک پوشش عایق و سپس یک لایه هادی برای اینکه سیگنال ارسالی از واسط ها درامان نگهدارد
photoconductive هادی حساس نسبت به نور هادی نور
subscriber's line اتصال تلفنی هادی اتصال هادی مشترک
antedated سبقت
antedates سبقت
overtaking lane خط سبقت
precedence سبقت
transcendence or cy سبقت
precession سبقت
competitive سبقت جو
competitiveness سبقت جو
antedate سبقت
overtaking سبقت
antecedence سبقت
prediction angle زاویه سبقت
outdistancing سبقت گرفتن بر
outdistanced سبقت گرفتن بر
outmaneuver سبقت گرفتن بر
outdistance سبقت گرفتن بر
overtakes سبقت گرفتن
overtaken سبقت گرفتن
one-upmanship یک قدم سبقت
leads and lags سبقت ها و تاخیرها
grab سبقت گرفتن
outguess سبقت جستن
grabbed سبقت گرفتن
grabbing سبقت گرفتن
lead pursuit مسیر سبقت
passant سبقت گیر
grabs سبقت گرفتن
transcend سبقت جستن
transcended سبقت جستن
precess سبقت گرفتن
transcending سبقت جستن
transcends سبقت جستن
overtake سبقت گرفتن
exceeding سبقت و پیشی
get the start of سبقت جستن بر
forereach سبقت گرفتن از
lateral tell سبقت عرضی
competitions سبقت جوئی
lead angle زاویه سبقت
competition سبقت جوئی
outdistances سبقت گرفتن بر
stadia line خط انحراف سبقت
to get the better of سبقت گرفتن بر
leads زاویه سبقت
lead lag relation رابطه سبقت
best سبقت گرفتن
one upmanship یک قدم سبقت
GIVE WAY سبقت آزاد
lead زاویه سبقت
GIVE WAY محل سبقت
competitions هم چشمی سبقت جویی
overtaking vessel ناو درحال سبقت
competition هم چشمی سبقت جویی
overtaking vessel شناوه سبقت گیرنده
overtake سبقت گرفتن بر رد شدن از
overtakes سبقت گرفتن بر رد شدن از
overtaken سبقت گرفتن بر رد شدن از
leading line خط بستن زاویه سبقت به توپ
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
anticipated پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
anticipates پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
anticipate پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
anticipating پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
one-upmanship سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب
one upmanship سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب
prediction mechanism دستگاه مدبر یا محاسب سبقت هدف
toget the start of one's rival بررقیبان خود پیشی یا سبقت جستن
outfoot در سرعت سبقت گرفتن بر جلو افتادن از
overtaking sight distance مسافت دید برای سبقت گرفتن
kinetic lead سبقت مربوط به شتاب یاانرژی سینتیک
anticipation سبقت وقوع قبل از موعد مقرر پیشدستی
to cut brake or beat a r گوی سبقت رادر رشتهای ازپیشینیان ربودن
outpoint سبقت گرفتن پوان یا نمره بیشتر اوردن از
leading line خط هادی
conductors هادی
directorial هادی
electric conductor هادی
ductile هادی
guides هادی
cable هادی
guided هادی
cabled هادی
guide هادی
steerer هادی
lead هادی
directors هادی
conductor هادی
leads هادی
director هادی
seen fire اتش مداوم و دیدبانی شده پدافند هوایی که روی سبقت معین در جلوی هواپیما اجرامیشود
conductor rail شینه هادی
directress هادی خط راهنما
wireway سیم هادی
conducting staff ستاد هادی
conductive silver نقره هادی
twin conductor هادی دوبل
conductor current جریان هادی
valve guide هادی سوپاپ
director sight دوربین هادی
directing staff ستاد هادی
conductor resistance مقاومت هادی
vascular tissue بافت هادی
directrix هادی خط راهنما
dredging ladder هادی سطل
superconducter مافوق هادی
light pipe هادی نور
light quide هادی نور
noninductive غیر هادی
semicinductor نیمه هادی
semi conductor نیمه هادی
single conductor هادی تک رشتهای
single core هادی تک رشتهای
solid state نیمه هادی
internal conductor سیم هادی
heat conductor هادی حرارت
guide vane تیغه هادی
guide flag پرچم هادی
guide bank دیوار هادی سد
ideal conductor هادی ایده ال
electric conductor هادی برق
electric conductor هادی الکتریسیته
light guide هادی نور
circuit line هادی جریان
bus bar ریل هادی
lead کابل هادی
superconductors فوق هادی
lizards بند هادی
superconductor فوق هادی
conductors هادی رسانا
leads کابل هادی
conductors سیم هادی
water main لوله هادی اب
leads غلاف هادی
water mains لوله هادی اب
duct لوله هادی
conductor هادی رسانا
conductor سیم هادی
lead غلاف هادی
lizard بند هادی
semiconductor memory حافظه نیمه هادی
ohmage مقاومت هادی برق
insulated conductor هادی عایق شده
superconducting computers کامپیوترهای مافوق هادی
nozzle guide vane تیغههای هادی یا راهنما
nonconductor جسم غیر هادی
lead in مدار هادی اشتعال
n type semiconductor نیمه هادی نوع N
port شیار هادی دهانه
gallium arsenide قطعه نیمه هادی
wire هادی فلزی نازک
polestar هادی مورد توجه
p type semiconductor نیمه هادی نوع "پی "
semiconductor device دستگاه نیمه هادی
current carring wire سیم هادی جریان
solid state cartridge کارتریج نیمه هادی
wires هادی فلزی نازک
semiconductor storage حافظه نیمه هادی
integrate semiconductor circuit مدار نیمه هادی مجتمع
wave guide هادی برای تابشهای الکترومگنتیک
metallic oxide semiconductor نیمه هادی اکسید فلزی
conductors وسیله هادی اجرا کننده
solid-state مربوط به وسایل نیمه هادی
guides post نفر هادی مستقر شوید
photoconductor هادی حساس نسبت به نور
quadrattrix راهنمای تربیع منحنی هادی
conductor وسیله هادی اجرا کننده
conductors هادی جریان برق رشته سیم
conductor هادی جریان برق رشته سیم
currents حرکت قط عات بار دار در یک هادی
diathermanous هادی اشعه حرارتی ماوراء قرمز
diathermic هادی اشعه حرارتی ماوراء قرمز
variable camber سطوح هادی گاز به داخل توربین
double تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
doubled تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
doubled up تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
current حرکت قط عات بار دار در یک هادی
complementary metal oxide semiconductor نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی
low gap semiconductor نیمه هادی با فاصله انرژی کوچک
nonsparking ضد تولید جرقه غیر هادی الکتریسیته
electric حرکت شدید بار الکتریکی در یک هادی
random حرکت نامنظم الکترونها در داخل یک نیمه هادی
randomly حرکت نامنظم الکترونها در داخل یک نیمه هادی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com