Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (15 milliseconds)
English
Persian
indian file
ستون یک
indian or single file
ستون یک
single file
ستون یک
Search result with all words
field
بخشی از ستون کارت برای یک نوع داده یا رکورد
fielded
بخشی از ستون کارت برای یک نوع داده یا رکورد
fields
بخشی از ستون کارت برای یک نوع داده یا رکورد
file
ستون کردن بایگانی کردن
file
پرونده ستون
file
ستون
filed
ستون کردن بایگانی کردن
filed
پرونده ستون
filed
ستون
card
بخشی از ستون کارت که برای یک نوع داده در نظر گرفته شده است
card
روشی که در آن سطرها و ستون ها طوری مرتب می شوند که نشان دهنده فیلدهای دادهای و حروف در کارت پانچ باشند
cards
بخشی از ستون کارت که برای یک نوع داده در نظر گرفته شده است
cards
روشی که در آن سطرها و ستون ها طوری مرتب می شوند که نشان دهنده فیلدهای دادهای و حروف در کارت پانچ باشند
scale
ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
spinal column
ستون فقرات
spinal column
تیره پشت ستون مهره
spinal column
ستون مهره ها
spinal columns
ستون فقرات
spinal columns
تیره پشت ستون مهره
spinal columns
ستون مهره ها
backbone
ستون فقرات
backbones
ستون فقرات
matrix
جابجایی سط ر و ستون در آرایه
matrix
آرایه داده ها یا اعداد به صورت سط ر و ستون
matrixes
جابجایی سط ر و ستون در آرایه
matrixes
آرایه داده ها یا اعداد به صورت سط ر و ستون
parity
بررسی پریتی روی هر کارت پانج یا ستون نوار
orphan
خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphaned
خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphans
خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
pedestal
پایه ستون
pedestal
پایه ستون یا مجسمه یا چراغ
pedestals
پایه ستون
pedestals
پایه ستون یا مجسمه یا چراغ
decimal
تنظیم یک ستون از داده به طوری که نقاط دهدی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimals
تنظیم یک ستون از داده به طوری که نقاط دهدی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
colon
ستون روده
colons
ستون روده
credit
ستون بستانکار نسیه
credit
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credited
ستون بستانکار نسیه
credited
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
crediting
ستون بستانکار نسیه
crediting
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credits
ستون بستانکار نسیه
credits
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
footing
پایه ستون
debit
در ستون بدهی گذاشتن
debit
ستون بدهی
debited
در ستون بدهی گذاشتن
debited
ستون بدهی
debiting
در ستون بدهی گذاشتن
debiting
ستون بدهی
debits
در ستون بدهی گذاشتن
debits
ستون بدهی
trestle
ستون راروی پایه قرار دادن
trestles
ستون راروی پایه قرار دادن
pace setter
نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace-setter
نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace-setters
نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
spineless
بدون ستون فقرات
monolith
ستون یک پارچه
monoliths
ستون یک پارچه
cradle
کلاف سر ستون
cradled
کلاف سر ستون
cradles
کلاف سر ستون
jamb
ستون
jambs
ستون
balance
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
balances
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
pier
ستون
pier
اسکله ستون
piers
ستون
piers
اسکله ستون
array
تعداد عناصر آرایه که به صورت سط ر و ستون داده شده اند
array
با داشتن سط ر و ستون و عمق
arrays
تعداد عناصر آرایه که به صورت سط ر و ستون داده شده اند
arrays
با داشتن سط ر و ستون و عمق
newel
ستون پلکان مارپیچ
newels
ستون پلکان مارپیچ
post
دیرک ستون
post
ستون
post-
دیرک ستون
post-
ستون
posted
دیرک ستون
posted
ستون
posts
دیرک ستون
posts
ستون
backlog
ستون فقرات تقویت کننده
backlogs
ستون فقرات تقویت کننده
perpendicular
ستون وار ایستاده
needle
ستون هرمی شکل
needled
ستون هرمی شکل
needles
ستون هرمی شکل
needling
ستون هرمی شکل
bar
ستون
bars
ستون
convoy
کاروان دریایی ستون موتوری
convoys
کاروان دریایی ستون موتوری
monochrome
استاندارد آداپتور ویدیو در سیستمهای PC قدیمی که متن را در خط هایی از ستون ها نمایش میدهد
Other Matches
moving pivot
نفر لولای گردش ستون چرخش لولایی حرکت یک ستون
pilaster
هرچیزی شبیه ستون یا استوانه دیواریا جرز ستون نما
Composite Order
[شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
pilaster
شبه ستون ستون چهارگوش یانیمدایره در بدنه بنا
herma
ستون هرمس :ستون سنگی چارپرکه پیکربربالای ان بود
baluster
ستون کوچک گچ بری شده ستون نرده
blocked
[ستون، نیم ستون و پشته بند محافظ]
eustyle
[دهنه بین ستون ها بر حسب قطر ستون]
personal column
ستون فردی ستون خصوصی در روزنامه
columna rostrata
[ستون های توسکانی با پایه ستون]
there is many a slip between the cup and the lip
<proverb>
از این ستون به آن ستون فرج است
rudder post
ستون تیغه سکان یا ستون پاشنه
cell
دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
cells
دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
sighting bar
ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
band of shaft
[چنبره سر ستون اطراف ستون ها]
from pillar to post
از این ستون بان ستون
tabulated
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulates
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
angle-leaf
[یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
tabulate
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
march outpost
نگهبان ستون راهپیمایی پاسدار ستون طلایه یا جلودارستون راهپیمایی
cadre strength column
ستون مربوط به استعدادپرسنل یکان ستون استعدادپرسنل کادر
trail formation
ارایشات ستون راهپیمایی ارایش حرکت در ستون راهپیمایی
pile
ستون ستون لنگرگاه
piled
ستون ستون لنگرگاه
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
bubble cap plate column
ستون تقطیر بشقابک فنجانک دار ستون تقطیر با بشقابک وفنجانک حباب
acentrous
فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
socle
پایه ستون برامدگی پایه ستون وامثال ان
barbette
ستون نگهدارنده قبضه توپ ستون نگهدارنده قنداق توپ
bubble tray column
ستون تقطیر بشقابک دار ستون تقطیر با بشقابک حباب
plinths
ته ستون
pillars
ستون
shaft
ستون
pile
ستون پل
shafts
ستون
piled
ستون پل
piled
ستون
stud
ستون
pillar
ستون
pile
ستون
plinth
ته ستون
beams
ستون
columns
ستون
column
ستون
beam
ستون
acroterium
پا ستون
column by column
ستون به ستون
columnar
در ستون ها
fasciculus gracilis
ستون گل
columns
ستون ها
single file
به ستون یک
stanchion
ستون
acroter
پا ستون
acroterion
پا ستون
escape
ستون
hypophyge
پا ستون
column
ستون
column base
ته ستون
cantilever bridge
ستون پل
astylar
بی ستون
overhead
سر ستون
strut
ستون
struts
ستون
strutted
ستون
staple
ستون
stapled
ستون
stapling
ستون
acantha
ستون
army corpa
ستون
engaged column
ستون مقید
columniation
ستون بندی
engaged column
نیم ستون
echellon
ستون پله
demand side
ستون تقاضا
demicolumn
نیم ستون
columniform
ستون مانند
comment column
ستون توضیحی
composite column
ستون مرکب
debit side
ستون بدهکار
foot block
بالشتک ستون
fasciculus cuneatus
ستون بورداخ
hypostal
ستون دار
hempel column
ستون همپل
hatch beam
ستون دریچه
half column
شبه ستون
half column
نیم ستون
guide column
ستون راهنما
fractionating column
ستون تجزیه
footstall
پایه ستون
footstall
ازاره یا ته ستون
fifth cloumn
ستون پنجم
fasciculus gracilis
ستون باریک
hypostyle
ستون دار
columned
ستون دار
columnar
ستون دار
buckstay
ستون انکر
bar sight
ستون درجه
baluster
ستون نرده
architrave
گچبری سر ستون
arc boutant
ستون قوسی
an engaged column
نیم ستون
airmobile column
ستون هوارو
air movement column
ستون هوایی
absorption column
ستون جذب
absorbing column
ستون جذب
colonnades
ستون بندی
colonnades
ردیف ستون
colonnade
ستون بندی
card column
ستون کارت
column ways
راهنمای ستون
column of riflemen
ستون تفنگداران
column head
بار ستون
column gap
شکاف ستون
column formation
آرایش ستون
column cover
پوشش ستون
column base
پایه ستون
colonnette
ستون کوچک
colonnette
ستون فرعی
closed file
ستون بسته
close column
ستون جمع
chromatographic column
ستون کروماتوگرافی
chapiter
تاج ستون
colonnade
ردیف ستون
detached
ستون مجزا
semi-column
نیم ستون
cora
[ستون پیکر زن]
conge
[بالشتکی سر ستون]
colonnette
ستون تزئینی
barley-sugar
ستون مارپیچی
applied
توکار ستون
vigreaux cloumn
ستون ویگرو
vertebral column
ستون مهره
detached
ستون مستقل
die
ازاره ستون
entasis
[برآمدگی در ستون ها]
advertising column
ستون آگهی
advertising pillar
ستون آگهی
jamb-shaft
میله ستون
jamb-shaft
ستون فرعی
isoculculating column
دسته ستون
half-column
نیمه ستون
gaine
پایه ستون
estipite
نیم ستون
vertebral column
ستون فقرات
pillar post of battery
ستون باتری
pillar of the faith
ستون دین
pile foundation
فونداسیون ستون
pilaster
ستون نما
packed column
ستون پر شده
opem column
ستون باز
mercury column
ستون جیوه
march column
ستون راهپیمایی
main column
ستون اصلی
longeron
ستون طولی
length of column
طول ستون
king post
ستون جرثقیل
close column
ستون بسته
positive column
ستون مثبت
pott's disease
سل ستون فقرات
principal balustre
زیر ستون
stylar
ستون وار
streeing column
ستون فرمان
storming column
ستون حمله
stelar
ستون دار
stelar
ستون وار
single file
یک ردیف ستون
route column
ستون راه
route column
ستون راهپیمایی
rachis
ستون فقرات
echelons
ستون پله
pillars
ستون ساختن
trunk
بدنه ستون
column
ستون روزنامه
column
ستون نظامی
creditor
ستون بستانکار
trunks
بدنه ستون
echelon
ستون پله
spines
ستون فقرات
piling
ستون بندی
debtor
ستون بدهکار
spine
ستون فقرات
debtors
ستون بدهکار
pillar
ستون ساختن
footpaths
پایه ستون
fifth column
ستون پنجم
streamer
ستون نور
streamers
ستون نور
columns
ستون روزنامه
booms
ستون عمودی
booming
ستون عمودی
boom
ستون عمودی
keels
ستون فقرات
tapering
ستون سر باریک
keel
ستون فقرات
plinths
پایه ستون
footpath
پایه ستون
plinth
پایه ستون
die
ازاره ستون
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com