English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 178 (2 milliseconds)
English Persian
quench age hardening سخت گردانی و ترساندن
Search result with all words
quenched and tempered condition حالت ترساندن و سخت گردانی
quenching and tempering ترساندن و سخت گردانی
quenching and tempering furnace کوره ویژه سخت گردانی و ترساندن
Other Matches
strain hardenability قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
strain hadening سخت گردانی کششی سخت گردانی تغییر بعدی
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
regimental گردانی
ramble سر گردانی
rambled سر گردانی
rambles سر گردانی
deters ترساندن
deterred ترساندن
deter ترساندن
daunts ترساندن
intimidates ترساندن
intimidate ترساندن
appal ترساندن
bullyrag ترساندن
gally ترساندن
gast ترساندن
fley ترساندن
spooks ترساندن
spooking ترساندن
spooked ترساندن
spook ترساندن
frays ترساندن
frayed ترساندن
fray ترساندن
appals ترساندن
appallingly ترساندن
appalled ترساندن
appall ترساندن
daunting ترساندن
daunted ترساندن
huff ترساندن
scares ترساندن
scared ترساندن
scare ترساندن
affray ترساندن
threats ترساندن
threat ترساندن
shock ترساندن
bashing ترساندن
bashes ترساندن
bashed ترساندن
bash ترساندن
awed ترساندن
awe ترساندن
frights ترساندن
fright ترساندن
scaring ترساندن
shore ترساندن
daunt ترساندن
horrifying ترساندن
horrify ترساندن
horrifies ترساندن
horrified ترساندن
shocks ترساندن
shocked ترساندن
shores ترساندن
hardening سخت گردانی
repeal باز گردانی
repeals باز گردانی
file handling پرونده گردانی
exception handling استثنا گردانی
data handling داده گردانی
thinning رقیق گردانی
magnetization مغناطیس گردانی
rectification راست گردانی
rim drive لبه گردانی
revolvable دور گردانی
transliteration نویسه گردانی
runaround دور سر گردانی
feeze هراسانیدن ترساندن
intimidation تخویف ترساندن
put the wind up some one کسی را ترساندن
trembles ترساندن لرزاندن
overawe بیش از حد ترساندن
abhors ترساندن ترسیدن
overawes بیش از حد ترساندن
tremble ترساندن لرزاندن
overawing بیش از حد ترساندن
abhorred ترساندن ترسیدن
bugbear با لولو ترساندن
bugbears با لولو ترساندن
abhorring ترساندن ترسیدن
trembled ترساندن لرزاندن
overawed بیش از حد ترساندن
magnetizing current جریان مغناطیس گردانی
magnetization characteristic منحنی مغناطیس گردانی
magnetic biasing مغناطیس گردانی مقدماتی
induction harening سخت گردانی القائی
induced magnetization مغناطیس گردانی القائی
hot tempering سخت گردانی درجهای
hardening room اطاق سخت گردانی
hardening distortion شکستگی سخت گردانی
hardening crake ترک سخت گردانی
magnetizing field میدان مغناطیس گردانی
nitrogen hardening سخت گردانی ازتی
work hardening سخت گردانی سرد
toughen by sparks سخت گردانی با جرقه
temper hardening سخت گردانی بازپخت
strain hadening سخت گردانی کرنشی
strain hadening سخت گردانی سرد
partial jurisdiction حق خود گردانی محدود
softening point نقطه نرم گردانی
softening furnace کوره نرم گردانی
selective hardening سخت گردانی انتخابی
radiation hardening سخت گردانی تابشی
aging سخت گردانی زمانی
precipitation hardening سخت گردانی رسوبی
hardening constituent جزء سخت گردانی
austemper سخت گردانی باینیت
case harden سخت گردانی سطحی
ausformig سخت گردانی اوستینیتی
direct quenching سخت گردانی مستقیم
hardening furnace کوره سخت گردانی
double hardening سخت گردانی مضاعف
electrolytic deposition متالیزه گردانی گالوانیکی
curing oven کوره سخت گردانی
broken hardening سخت گردانی شکسته
cure rate سرعت سخت گردانی
hard surfacing سخت گردانی سطحی
case hardening سخت گردانی سطحی
curing vessel فرف سخت گردانی
cementation سیمانکاری سخت گردانی
austemper سخت گردانی حرارتی
age hardening سخت گردانی زمانی
frighten بوحشت انداختن ترساندن
quench خاموش کردن ترساندن
threatened تهدید کردن ترساندن
quenches خاموش کردن ترساندن
frightens بوحشت انداختن ترساندن
buffalo پریشان کردن ترساندن
to scare away ترساندن وبیرون کردن
threatens تهدید کردن ترساندن
buffaloes پریشان کردن ترساندن
threaten تهدید کردن ترساندن
quenched خاموش کردن ترساندن
quenching ترساندن درجه سختی
simplifcation ساده گردانی مختصر سازی
strain age hardening سخت گردانی کرنشی زمانی
simplification ساده گردانی مختصر سازی
age hardening susceptibility تقبل سخت گردانی زمانی
self hardening steel فولاد خود سخت گردانی
hard facing alloy الیاژ سخت گردانی سطحی
gas case hardening سخت گردانی پوسته گازی
battalion landing team تیم پیاده شونده گردانی
hardening strain تغییر طول سخت گردانی
carburizer ماده ویژه سخت گردانی
depth of hardening zone عمق ناحیه سخت گردانی
simplifications ساده گردانی مختصر سازی
mold drying oven کوره خشک گردانی قالبی
cold upsetting die حدیده چاق گردانی سرد
reinstatement of revolving credit اعتبار گردانی را تجدید کردن
oil hardening steel فولاد سخت گردانی روغنی
salt bath hardening سخت گردانی حمام نمک
to put somebody off کسی را ترساندن و دور کردن
cow ترساندن تضعیف روحیه کردن
to frighten somebody off کسی را ترساندن و دور کردن
cowed ترساندن تضعیف روحیه کردن
to scare somebody away [off] کسی را ترساندن و دور کردن
cows ترساندن تضعیف روحیه کردن
cowing ترساندن تضعیف روحیه کردن
gas fired hardening tempering furnace کوره سخت گردانی و بازپخت گازسوز
salt bath case hardening سخت گردانی سطحی حمام نمک
high frequency induction hardening سخت گردانی القایی فرکانس بالا
air hardening سخت گردانی زمانی در دمای معمولی
flame hardening سخت گردانی سطح فلز توسط شعله
dispersion hardening سخت گردانی فلزات با پراکندن ذرات ریزی با فازهای مختلف داخل ان
cyaniding سخت گردانی سطح قطعات فولادی با غوطه ورسازی انهادر حمام نمکهای سیانید
age hardening سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
drives راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drive راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
transliterate عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
strain hardenability سخت گردانی سخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com