Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English
Persian
lecture
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectured
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectures
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lecturing
سخنرانی کردن خطابه گفتن
Other Matches
tribune
سکوب سخنرانی کرسی یامیز خطابه
orate
سخنرانی کردن
lobby
سخنرانی کردن
lobbies
سخنرانی کردن
lobbied
سخنرانی کردن
make a speech
سخنرانی کردن
speak
سخنرانی کردن
speaks
سخنرانی کردن
lobbied
سخنرانی وتبلیغات کردن
lobby
سخنرانی وتبلیغات کردن
lobbies
سخنرانی وتبلیغات کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
prelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
praelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
to lobby against
[for]
somebody
سخنرانی وتبلیغات کردن مخالف
[طرفداری از]
کسی
philippize
بارشوه سخنرانی کردن درسخنرانی تحت نفوذقرارگرفتن
speechify
نطاقی کردن سخنرانی کردن
discourses
سخنرانی کردن ادا کردن
homily
سخنرانی کردن موعظه کردن
homilies
سخنرانی کردن موعظه کردن
hold forth
مطرح کردن سخنرانی کردن
discourse
سخنرانی کردن ادا کردن
declaimation
خطابه
oration
خطابه
lecturing
خطابه
lectures
خطابه
prelection
خطابه
allocution
خطابه
lectured
خطابه
homiletics
فن خطابه
orations
خطابه
lecture
خطابه
prelector
خطابه خوان
rostra
کرسی خطابه
precepts
امریه خطابه
rostrum
کرسی خطابه
pulpit
سکوب خطابه
precept
امریه خطابه
sermon
خطابه اندرز
rostrums
کرسی خطابه
pulpit
کرسی خطابه
pulpits
کرسی خطابه
bema
سکوی خطابه
sermons
خطابه اندرز
pulpits
سکوب خطابه
ambon
میز
[سکوی]
خطابه
oratory
فن خطابه سخن پردازی
ambo
میز
[سکوی]
خطابه
valediction
بدورد خطابه تودیعی
bars
کرسی خطابه وکلا
valedictions
بدورد خطابه تودیعی
platform
کف راه جایگاه خطابه
bar
کرسی خطابه وکلا
platforms
کف راه جایگاه خطابه
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
greets
درود گفتن تبریک گفتن
greeted
درود گفتن تبریک گفتن
greet
درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
complement
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranting
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complemented
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranted
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complements
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
rant
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rostral
وابسته به منبر یا کرسی خطابه
moot
مجلس خطابه ومنافره انجمن
have it
<idiom>
گفتن ،ادعا کردن
declares
افهار کردن گفتن
turn thumbs down
<idiom>
رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
declare
افهار کردن گفتن
declaring
افهار کردن گفتن
come out with
<idiom>
بیان کردن ،گفتن
welcomes
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
hallucinated
هذیان گفتن اشتباه کردن
abdicated
تفویض کردن ترک گفتن
enunciates
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciating
اعلام کردن صریحا گفتن
hallucinating
هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinates
هذیان گفتن اشتباه کردن
rumored
شایعه گفتن و یا پخش کردن
tongues
گفتن دارای زبانه کردن
welcoming
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
abdicating
تفویض کردن ترک گفتن
gratulate
تبریک گفتن سلام کردن
citing
اتخاذ سند کردن گفتن
cites
اتخاذ سند کردن گفتن
cited
اتخاذ سند کردن گفتن
hallucinate
هذیان گفتن اشتباه کردن
abdicates
تفویض کردن ترک گفتن
rumor
شایعه گفتن و یا پخش کردن
welcomed
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
enouce
بیان کردن بصراحت گفتن
enunciate
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciated
اعلام کردن صریحا گفتن
iterate
دوباره گفتن بازگو کردن
welcome
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
abdicate
تفویض کردن ترک گفتن
cite
اتخاذ سند کردن گفتن
rumours
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumoured
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumour
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumors
شایعه گفتن و یا پخش کردن
Easier said than done .
<proverb>
گفتن سهل تر از عمل کردن است .
to mince matters
از گفتن راستی فرو گذار کردن
jaber
وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
drone
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
affirming
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
drones
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droning
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
affirms
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirmed
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
droned
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
conferences
سخنرانی
speaking
سخنرانی
lecture
سخنرانی
prelection
سخنرانی
lecturing
سخنرانی
conference
سخنرانی
orations
سخنرانی
oration
سخنرانی
lectured
سخنرانی
to hear any ones speech
سخنرانی
lectures
سخنرانی
to be rude to any one
به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
taunts
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunt
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to wheeze out
باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
to speak one's mind
اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
abat-voix
[قبه یا سایبان که صدا را در پشت و بالای سکوی خطابه منعکس می کند.]
sputters
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
notes
یادداشت سخنرانی
oratory
شیوه سخنرانی
pep talks
سخنرانی انگیزگر
record
یادداشت سخنرانی
pep talk
سخنرانی انگیزگر
theatres
تالار سخنرانی
theatre
تالار سخنرانی
conference call
دعوت به سخنرانی
auditoriums
تالار سخنرانی
auditorium
تالار سخنرانی
auditoria
تالار سخنرانی
inaugural
سخنرانی افتتاحی
lecture method
روش سخنرانی
oratorical
وابسته به سخنرانی
theater
تالار سخنرانی
theaters
تالار سخنرانی
dogmatize
امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
lyceum
سالن سخنرانی عمومی
speeches
قوه ناطقه سخنرانی
tirades
سخنرانی دراز وشدیداللحن
tirade
سخنرانی دراز وشدیداللحن
forensic
قانونی مربوط به سخنرانی
speech
قوه ناطقه سخنرانی
proem
مقدمه سخنرانی شروع
philippic
سخنرانی تند وانتقادی
voice
صدای سخنرانی انسان
voicing
صدای سخنرانی انسان
voices
صدای سخنرانی انسان
travelogs
سخنرانی درباره مسافرت
travelogue
سخنرانی درباره مسافرت
travelogues
سخنرانی درباره مسافرت
traversabel
سخنرانی درباره مسافرت
to recount something to someone
[formal]
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
stenotypisht
متصدی دستگاه ضبط سخنرانی
oratorically
ادیبانه از روی ایین سخنرانی
character guidance
راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
teach-in
جلسهی بحث و سخنرانی غیر رسمی
His speech gripped the television viewers ( audience ).
سخنرانی اش بینندگان تلویزیون را قبضه کرد
His speech was in the nature of an apology.
ماهیت سخنرانی او
[مرد]
عذرخواهی بود.
stenotype
دستگاه ضبط مکالمات سخنرانی وغیره
teach-ins
جلسهی بحث و سخنرانی غیر رسمی
soliloquy
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
soliloquies
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
valedictorian
دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که خطابه جشن فارغ التحصیلی را میخواند
valedictorians
دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که خطابه جشن فارغ التحصیلی را میخواند
to talk in a whisper
بیخ گوشی سر گوشی سخن گفتن شرشر کردن
says
سخن گفتن صحبت کردن سخن
say
سخن گفتن صحبت کردن سخن
bubble
گفتن
informs
گفتن
to tell a story
گفتن
bubbled
گفتن
bubbling
گفتن
adduse
گفتن
rehearse
گفتن
rehearsed
گفتن
rehearses
گفتن
rehearsing
گفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com