English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
overfilling of battery سرشار کردن باتری
Other Matches
to jump-start an engine موتوری را با کابل باتری به باتری روشن کردن
NiCad نوعی باتری قابل شارژ در laptop که با باتری Nimh جایگزین شده است
booster cable [jumper cable] کابل باتری به باتری [اتومبیل رانی ]
NiMH نوعی باتری قابل شارژ در laptop که امکان شارژ شدن بهتر از باتری Nicad دارد. شارژ آن سریع تر است و نگران حافظه نیست
galore سرشار
gushing سرشار
profluent سرشار
affluent سرشار
plenteous سرشار
alive سرشار
plenitudinous سرشار
profuse سرشار
brim full سرشار
pyrotechnical سرشار
overflow سرشار شدن
overflows سرشار شدن
mellifluent سرشار از عسل
profuse سرشار ساختن
gushingly بطور سرشار
overflowed سرشار شدن
opulence وفور سرشار
discharge خالی کردن باتری
to charge the battery باتری را بار کردن
goldmines منبع در آمد سرشار
goldmine منبع در آمد سرشار
powering که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powered که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powers که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
to jump-start someone's car کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
battery باتری
storage cell باتری
batteries باتری
battery copper مس باتری
charger باتری پر کن
h.b. battery باتری ا
filament battery باتری ا
battery charging rectifier باتری پر کن
battery charger باتری پر کن
chargers باتری پر کن
battery water اب باتری
h.t. battery باتری ب
b battery باتری ب
heater battery باتری ا
c battey باتری سی
automobile battery باتری اتومبیل
stand by battery باتری یدکی
batterty cover سرپوش باتری
polarization پلاریزاسیون باتری
discharger for battery باتری خالی کن
battery cradle کلاف باتری
battery current برق باتری
b. eliminator جانشین باتری ب
storage battery باتری انبارهای
dry battery باتری خشک
alkaline battery باتری قلیایی
impurities in battery ناخالصیهای باتری
battery discharger باتری خالی کن
battery charging plug دو شاخه باتری پر کن
battery charging rheostat رئوستای باتری پر کن
battery carbon زغال باتری
battery case جعبه باتری
battery cell پیل باتری
storage battery باتری بارشدنی
secondary cell پیل باتری
nickel iron battery باتری ادیسن
battery charging cable کابل باتری پر کن
storage cell پیل باتری
lighting battery باتری روشنایی
battery capacity فرفیت باتری
battery box جعبه باتری
battery ammeter امپرسنج باتری
edison باتری ادیسن
starting battery باتری استارت
dry storage battery باتری ژلاتینی
standby battery باتری اضطراری
battery acid اسید باتری
battery carrier شاسی باتری
battery terminal قطب باتری
battery polarization قطبش باتری
battery plate صفحه باتری
battery paint رنگ باتری
gelatine battery باتری خشک
battery oven کوره باتری
battery mounting پایه باتری
battery liquid الکترولیت باتری
plante cell باتری پلانته
battery liquid مایع باتری
gelatine battery باتری ژلاتینی
battery receiver رادیو باتری
gravity battery باتری وزنی
burning rack قاب باتری
battery turntable میز باتری
voltaic battery باتری ولتایی
battery solution محلول باتری
battery vise گیره باتری
floating battery باتری ذخیره
battery voltage ولتاژ باتری
grid of a battery شبکه باتری
ignition battery باتری استارت
secondary battery باتری بارشدنی
battery jar فرف باتری
solution of battery الکترولیت باتری
sediments درد باتری
battery filler سرنگ باتری
sediment درد باتری
battery insulator عایق باتری
acummulator battery باتری بارشدنی
rechargeable battery باتری بارشدنی
battery electrolyte الکترولیت باتری
pillar post of battery ستون باتری
battery electrode الکترود باتری
air cell a battery باتری رادیو
battery syringe سرنگ باتری
battery hold down میانگیردار باتری
hold down for batteryseparator میانگیردار باتری
cell cover درپوش باتری
secondary battery پیل باتری
isolator for battery plate لایی باتری
battery isolator لایی باتری
battery insulator میانگیر باتری
carbon battery plate صفحه باتری کربنی
universal receiver رادیو برق و باتری
reversed battery plate صفحه باتری معکوس
cementation سیمانی شدن باتری
train lighting battery باتری روشنایی ترن
closed circuit battery باتری با مدار بسته
twenty four hour charge rate امپر مجاز باتری
cell tester ولت سنج باتری
battery still دیگ تقطیر باتری
battery hydrometer چگالی سنج باتری
plante battery plate صفحه باتری پلانته
separator میان گیر باتری
shedding of battery plate ریزش صفحه باتری
cell connector رابط پیل باتری
battery connector رابط پیل باتری
battery jar spacer لایی فرف باتری
overdischarge of battery تخلیه فرساینده باتری
plate press پرس صفحه باتری
nickel iron battery باتری نیکل-اهن
battery که یک باتری پشتیبان دارد
plate puller انبر صفحه باتری
battery resistance مقدار مقاومت باتری
plunge battery باتری با الکترد شناور
cutout relay رله باتری پرکن
porosity of battery plate تخلخل صفحه باتری
battery steamer کوره باتری بخاری
batteries که یک باتری پشتیبان دارد
thin plate battery باتری صفحه نازک
area of battery plate سطح صفحه باتری
ampere hour efficiency of storage batter بازده باتری انبارهای
faure plate صفحه باتری خمیری
group of battery plates دسته صفحات باتری
lead acid battery باتری سرب- اسید
backs که یک باتری پشتیبان دارد
dry storage battery باتری انبارهای خشک
pasted plate صفحه باتری خمیری
local action تخلیه موضعی باتری
back که یک باتری پشتیبان دارد
idle voltage of battery ولتاژ هرز باتری
heater battery باتری گرم کننده
hardened battery plate صفحه باتری سخت
power pack باتری [مهندسی برق یا الکترونیک]
The battery is discharged (emptied). باتری خالی شده است.
accumulator باتری [مهندسی برق یا الکترونیک]
total discharge تخلیه الکتریکی عمیق [در باتری]
forming of battery plates اماده سازی صفحات باتری
replenished شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
cranking capacity of battery فرفیت راه اندازی باتری
replenishes شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
replenishing شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
replenish شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
The battery is dead. باتری تمام شده است.
low tension battery باتری فشار ضعیف رادیو
The battery is dead. باتری خالی شده است.
glass separator میان گیر شیشهای باتری
cathode ترمینال الکتریکی منفی یک وسیله یا باتری
cathodes ترمینال الکتریکی منفی یک وسیله یا باتری
The engine runs by a battery. این موتور با باتری کار می کند.
battery استفاده از باتری برای وسایل با حافظه قرار
batteries استفاده از باتری برای وسایل با حافظه قرار
invisible مداری که تامین کننده منبع جریان متناوب است از باتری DC
dry cell battery باتری ای که قابل شارژ مجدد نیست مقایسه شودباRechergeable Battery
luggable کامپیوتر شخصی قابل حمل که باتری اش معمولا تمام نمیشود.
The capacity of a battery is typically expressed in milliamp-hours. ظرفیت باتری به طور معمول در میلی آمپر در ساعت بیان می شود.
suspends دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspend دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspending دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
retrain ایجاد مجدد اتصال با کیفیت باتری وقتی که کیفیت خط خیلی بد باشد
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
meter power supply امکان ای در ویندوز که میزان توان باتری را در laptop نشان میدهد و نیز می گوید آیا از طریق بالا اجرا میشود یا منبع اصلی الکتریسیته
refreshed قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
refresh قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
refreshes قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
self- قطعه RAM پوییا با مدار تو کار برای تولید سیگنالهای تنظیم کننده که باعث برگرداندن داده میشود وقتی که برق قط ع میشود با استفاده از باتری پشتیبان
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com