English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
snapback سریعا بهبودی یافتن
Other Matches
to grow better بهبودی یافتن
recuperated بهبودی یافتن
recuperates بهبودی یافتن
to gain in nealth بهبودی یافتن
pickup بهبودی یافتن
recuperating بهبودی یافتن
recover بهبودی یافتن
recuperate بهبودی یافتن
recvperate بهبودی یافتن
recovering بهبودی یافتن
recovers بهبودی یافتن
to get back on one's feet بهبودی یافتن
pull round بهبودی یافتن
to pull round بهبودی یافتن
gain بهبودی یافتن رسیدن
gained بهبودی یافتن رسیدن
gains بهبودی یافتن رسیدن
mend رفو کردن بهبودی یافتن
mended رفو کردن بهبودی یافتن
mends رفو کردن بهبودی یافتن
amending بهتر کردن بهبودی یافتن
improves بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improved بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improve بهبودی یافتن پیشرفت کردن
ameliorating بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorates بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorated بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorate بهتر شدن بهبودی یافتن
improving بهبودی یافتن پیشرفت کردن
amended بهتر کردن بهبودی یافتن
amend بهتر کردن بهبودی یافتن
convalesced بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalescing بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesce بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesces بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
better بهبودی یافتن چیز بهترشرط بندی کننده
in nothing flat <idiom> سریعا
apace سریعا
expeditiously سریعا"
pronto سریعا
speedily سریعا"
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
sell like hotcakes <idiom> سریعا فروختن
pike سریعا رفتن
creep up on <idiom> سریعا به یک طرف خزیدن
shoot up <idiom> سریعا رشد کردن
dash off <idiom> سریعا به پایان رساندن
take to <idiom> سریعا قبول کردن
burn a hole in one's pocket <idiom> پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
current fund اموالی که سریعا "بتوان به پول تبدیل کرد
propagates گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating گشترش یافتن یا نشر یافتن
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
recuperation بهبودی
mending بهبودی
melioration بهبودی
amendment بهبودی
mend بهبودی
health بهبودی
betterment بهبودی
recruital بهبودی
amelioration بهبودی
recvery بهبودی
well-being بهبودی
recuperative بهبودی بخش
meliorator بهبودی بخش
improve بهبودی دادن
remission بهبودی بیماری
incurable بهبودی ناپذیر
improves بهبودی دادن
recoveries بهبودی بازیافت
improving بهبودی دادن
to bring through بهبودی دادن
snapback بهبودی سریع
improved بهبودی دادن
convalescent در حال بهبودی
recovery بهبودی بازیافت
irrecoverably چنانکه بهبودی نپذیرد
incorrigible بهبودی ناپذیر درست نشدنی
sanatory علاج کننده بهبودی دهنده
improver ترقی کننده بهبودی دهنده
sanative علاج کننده بهبودی دهنده
an incorrigible person کسیکه اخلاقش اصلاح نپذیردیا بهبودی نیابد
prognosis بهبودی ازمرض در اثر پیش بینی جریان مرض
prognoses بهبودی ازمرض در اثر پیش بینی جریان مرض
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
cured شفا دادن بهبودی دادن
cure شفا دادن بهبودی دادن
cures شفا دادن بهبودی دادن
detect یافتن
detects یافتن
discovers یافتن
discovering یافتن
discovered یافتن
discover یافتن
detecting یافتن
find یافتن
finds یافتن
detected یافتن
terminate خاتمه یافتن
come up with <idiom> یافتن پاسخ
terminated خاتمه یافتن
terminates خاتمه یافتن
overpower استیلا یافتن بر
escalate فزونی یافتن
overpowered استیلا یافتن بر
overpowers استیلا یافتن بر
insures اطمینان یافتن
insuring اطمینان یافتن
dominate تفوق یافتن
dominated تفوق یافتن
dominates تفوق یافتن
conquering پیروزی یافتن بر
conquer پیروزی یافتن بر
specialization تخصص یافتن
prefers ترجیح یافتن
preferring ترجیح یافتن
prefer ترجیح یافتن
attains دست یافتن
relax تخفیف یافتن
expand بسط یافتن
transcend برتری یافتن
attaining دست یافتن
attained دست یافتن
attain دست یافتن
wrap up خاتمه یافتن
wind up پایان یافتن
transcending برتری یافتن
transcends برتری یافتن
escalated فزونی یافتن
escalates فزونی یافتن
deploys گسترش یافتن
escalating فزونی یافتن
relaxes تخفیف یافتن
relaxing تخفیف یافتن
dwindle تدریجاکاهش یافتن
dwindled تدریجاکاهش یافتن
dwindles تدریجاکاهش یافتن
dwindling تدریجاکاهش یافتن
expands بسط یافتن
expanding بسط یافتن
deploy گسترش یافتن
deploying گسترش یافتن
transcended برتری یافتن
achieves دست یافتن
scant تخفیف یافتن
outspread گسترش یافتن
tense تشدید یافتن
tensed تشدید یافتن
tenser تشدید یافتن
tenses تشدید یافتن
tensest تشدید یافتن
tensing تشدید یافتن
protend امتداد یافتن
shrinks کاهش یافتن
shrinking کاهش یافتن
achieving دست یافتن
end خاتمه یافتن
to a greatness بزرگی یافتن
ended خاتمه یافتن
taper off کاهش یافتن
ends خاتمه یافتن
sublate تغییرشکل یافتن
lay hands on something چیزی را یافتن
shrink کاهش یافتن
break out شیوع یافتن
bunchout برامدگی یافتن
center تمرکز یافتن
outreach برتری یافتن
misalign تغییر یافتن
meliorate بهبود یافتن
get out رهایی یافتن
pick up health بهبود یافتن
hold out بسط یافتن
hunt out با جستجو یافتن
look oneself again بهبود یافتن
immix امیزش یافتن
overmaster برتری یافتن بر
overmatch تفوق یافتن
circumfuse گسترش یافتن
perennate دوام یافتن
come off تحقق یافتن
come off وقوع یافتن
come round شفا یافتن
come through وقوع یافتن
convect انتقال یافتن
penetract راه یافتن
overspread بسط یافتن
keep one's head above water رهایی یافتن
conquers پیروزی یافتن بر
alters تغییر یافتن
accede دست یافتن
accede راه یافتن
acceded دست یافتن
acceded راه یافتن
accedes دست یافتن
accedes راه یافتن
acceding دست یافتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com