English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (10 milliseconds)
English Persian
needle point سر سوزن سوزن دوزی
Search result with all words
needle سوزن دوزی کردن
needled سوزن دوزی کردن
needles سوزن دوزی کردن
needling سوزن دوزی کردن
needlework کار سوزن دوزی
fancy work سوزن دوزی ذوقی یاتفننی کارهای ذوقی
needle lace کار سوزن دوزی
needle work سوزن دوزی [برای تزئین حاشیه و یا طرح فرش]
Other Matches
acupunctuate با سوزن سوراخ کردن سوزن فروکردن
erasable قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
switch point سوزن
styli سوزن
stilus سوزن
needleful یک سوزن نخ
bards سوزن
bard سوزن
needles سوزن
styluses سوزن
needling سوزن
stylus سوزن
needled سوزن
needle سوزن
inject سوزن زدن
vga - سوزن یا پورت
packing needle سوزن جوالدوزی
pointsman سوزن بان
drilling pipe سوزن حفاری
pricks خراش سوزن
pricking خراش سوزن
pricked خراش سوزن
prick خراش سوزن
sailmaker's needle سوزن چادردوزی
aciform بشکل سوزن
test point سوزن ازمایشی
injecting سوزن زدن
injects سوزن زدن
acicular سوزن وار
darning needle سوزن رفوگری
housewife سوزن دان
firing pin سوزن اتش
firing pin سوزن ماشه
belonephebia سوزن هراسی
catwhisker سوزن بلور
core nail سوزن هسته
needle point نوک سوزن
housewives سوزن دان
switches سوزن دوراهی
switched سوزن دوراهی
switch سوزن دوراهی
touch needle سوزن محک
pinning ورودی با سه سوزن
needled سوزن پیکاپ
injected سوزن زدن
aciculate سوزن وار
the eye of the needle سوراخ سوزن
needles سوزن پیکاپ
needling سوزن پیکاپ
darning neddle سوزن رفوگری
sew سوزن کاری
work basket سبد سوزن و نخ
pinned ورودی با سه سوزن
whisker سوزن بلور
work baskets سبد سوزن و نخ
needle سوزن پیکاپ
staple سوزن منگنه
pin ورودی با سه سوزن
dog spike سوزن نوک گیر
drop on سوزن دوراهی خط اهن
needling با سوزن تزریق کردن
needle book سوزن دان کتابی
gas inlet valve needle سوزن شیرورودی بنزین
firing pin سوزن قفل اتش
needles با سوزن تزریق کردن
gate سوزن اتصال به یک FET
gates سوزن اتصال به یک FET
needle با سوزن تزریق کردن
needled با سوزن تزریق کردن
needle test of vicat ازمایش با سوزن ویکا
eying دهانه سوراخ سوزن
eyes دهانه سوراخ سوزن
eyeing گوشوارهای سوراخ سوزن
eyes گوشوارهای سوراخ سوزن
eyeing دهانه سوراخ سوزن
eye گوشوارهای سوراخ سوزن
A sharp knife (pin , needle) چاقو (سوزن ) تیر
eying گوشوارهای سوراخ سوزن
eye دهانه سوراخ سوزن
vaccine point سوزن ابله کوبی
There is no room to throw a needle . <proverb> جاى سوزن انداختن نیست .
switchman سوزن بان راه اهن
palm and needle کفه چرمی ملوانی و سوزن
needles سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
firing pin سوزن گلنگدن اسلحه اتشی
needle سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
needling سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
hypo سوزن تزریق زیر جلدی
tone arm الت سوزن نگهدار گرامافون
needled سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
hyodermic needle سوزن امپول یا تزریق زیر جلدی
etui جعبهء کوچک زینتی سوزن نخ و دکمه
prickling احساس سوزن سوزنی یا تیغ تیغی
hypodermics سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
hypodermic سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
jack ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
jacks ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
needleful نخی که یکبار درته سوزن میکنند
center fire اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
acupuncture روش چینی بی حس سازی بوسیلهء فروکردن سوزن در بدن
reeve ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
staple سوزن [حرف ] یو شکل [برای محکم کردن سیمی به دیوار]
to prick at something بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
socket [سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
sockets سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
embriodery [آراستن و زینت دادن زمینه فرش به کمک سوزن کاری و گلدوزی]
pinout شرح محل سوزن ها در مدار مجتمع به همراه کار و سیگنال آنها
isoclinal line خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
needling سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needles سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needled سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needle سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
isoclinic line خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
pinning قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pinned قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pin قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
drill extractor التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
to strain at a gnat ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
DB connector اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
printhead 1-ردیف سوزن ها در چاپگر matrial-dot که حروف را به صورت مجموعهای از نقاط ایجاد میکند. 2-حالت فلزی یک حرف که برای چاپ حرف روی کاغذ در ریبون جوهری فشار داده شده است
electrically قطعه حافظه فقط خواندنی که مختوای آن با اعمال ولتاژ خاص به سوزن نوشتن فایل برنامه ریزی است و توسط نور یا ولتاژ مخصوص قابل پاک شدن است
pinwork کوک برجستهء حاشیه دوزی وبرودری دوزی
BNC connector متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
lacing یراق دوزی ملیله دوزی
fancywork حاشیه دوزی برودره دوزی
overcast stilch سر دوزی
taping ته دوزی
broidery گل دوزی
passementerie گلابتون دوزی
patchery پینه دوزی
embroidered برودره دوزی
picot قلاب دوزی
applique تکه دوزی
embroidering برودره دوزی
serge ته دوزی کردن
pointlace ملیله دوزی
filigree ملیله دوزی
embroider برودره دوزی
tapestry ملیله دوزی
lining استر دوزی
linings استر دوزی
glare چشم دوزی
glared چشم دوزی
glares چشم دوزی
patchwork وصله دوزی
tapestries ملیله دوزی
couching یکجورقلاب دوزی
conformator فنرکلاه دوزی
drawnwork حاشیه دوزی
lacet قیطان دوزی
embroiders برودره دوزی
netting توری دوزی
roping طناب دوزی
needle point کانوا دوزی
broidery ملیله دوزی
fancywork توری دوزی
overcast stilch پاک دوزی
overhand ترکی دوزی
sewing حاشیه دوزی
dress making زنانه دوزی
patch وصله دوزی کردن
glare effect اثر چشم دوزی
braid قیطان دوزی کردن
braided قیطان دوزی کردن
braids قیطان دوزی کردن
filigreed ملیله دوزی شده
sackings پارچه کیسه دوزی
sackcloth پارچه کیسه دوزی
embroider قلاب دوزی کردن
to sew overhand ترکی دوزی کردن
broider ملیله دوزی کردن
candlewick نخ پنبهای حاشیه دوزی
purfle ارایش حاشیه دوزی
purfle حاشیه دوزی کردن
oversew ترکی دوزی کردن
arras پردهء قلاب دوزی
patches وصله دوزی کردن
filigree ملیله دوزی کردن
embroiders قلاب دوزی کردن
embroidering قلاب دوزی کردن
ice wool کرک قلاب دوزی
knotwork یکجورسوزن دوزی یاقلابدوزی
embroidered قلاب دوزی کردن
grindery کارخانه تیزکنی افزارکفش دوزی
arras نقاشی طراحی قلاب دوزی
froufrou حاشیه دوزی حشو وزوائد
fourragere بند قیطان دوزی شده
cross stitch بخیه دوزی بچپ وراست
rosettes پارچه ملیله دوزی روبان لباس
cobble سنگ فرش کردن پینه دوزی
rosette پارچه ملیله دوزی روبان لباس
soutache حاشیه دوزی زری ویراق لباس
cobbles سنگ فرش کردن پینه دوزی
lace بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
laces بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
featherstitch کوک مورب و چپ و راست درحاشیه دوزی
mechlin توری فریف مخصوص کلاه وتوری دوزی
accessory stitches چرم دوزی، دوخت ها و بخیه های تزپینی فرش
give someone an inch and they will take a mile <idiom> اگربه مرده روبدی میگه کفن پولک دوزی میخواهم
fret گلابتون دوزی کردن اخم کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com