English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (11 milliseconds)
English Persian
canteen سفره خانه
canteens سفره خانه
frater سفره خانه
Search result with all words
pantries شربت خانه مخصوص لوازم سفره
pantry شربت خانه مخصوص لوازم سفره
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
knife boy خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
napery سفره و ملافههای خانه دستمال سفره و سفره و غیره
Other Matches
lady help زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
pigenhole کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
it is but a step to my house تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
tablecloth سفره
tables سفره
substrate سفره
tablecloths سفره
table cloth سفره
nappe سفره
table سفره
aquifer سفره اب
tabled سفره
messmate هم سفره
tabling سفره
mansion house خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
table linen دستمال سفره
serviettes دستمال سفره
a napkin یک دستمال سفره
napkin دستمال سفره
sheet of drift سفره روراندگی
napkins دستمال سفره
ground water table سفره اب زیرزمینی
to lay the cloth سفره چیدن
confined water سفره اب با فشار
serviette دستمال سفره
free aqifer سفره ازاد
water tables ابخوان سفره
tableware فروف سفره
ground water table سفره ابخوان
uncomfined aquifer سفره غیرمحدود
water table ابخوان سفره
confined equifer سفره محدود
tableware لوازم میز یا سفره
table ware لوازم میز یا سفره
napkin ring حلقه دستمال پا سفره
butlers پیشخدمت سفره ابدارباشی
butler پیشخدمت سفره ابدارباشی
To lay (set) the table . سفره انداختن ( چیدن )
fluctutaion of water table نوسان سفره اب زیرزمینی
table water سفره اب زیر زمینی
To lay (set,prepare)the table. سفره ؟( میز ) را چیدن
table waters ابهای معدنی سر سفره
homebody ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
our neighbour door کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
hound's tooth check طرح خانه خانه مورب پارچه
houndstooth check طرح خانه خانه مورب پارچه
tricotine پارچه زبر لباسی خانه خانه
toft عرصه خانه ومتعلقات ان خانه رعیتی
honeycomb ارایش شش گوش خانه خانه کردن
honeycombs ارایش شش گوش خانه خانه کردن
To clear the dining table. میز ( سفره ) را جمع کردن
Honey comb design طرح خانه زنبوری [یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
recharge rate میزان نفوذ اب به سفره درتغذیه مصنوعی
bagnio فاحشه خانه جنده خانه
weigh house قپاندار خانه ترازودار خانه
cellular لانه زنبوری خانه خانه
garde manger سرد خانه اشپز خانه
Could we have a napkin please? ممکن است لطفا یک دستمال سفره برایمان بیاورید؟
i do not know your house خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
cells جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cell جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
formula الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulas الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
range یک خانه یا تعدادی خانه
ranged یک خانه یا تعدادی خانه
honey comb خانه خانه کردن
ranges یک خانه یا تعدادی خانه
the house is in my possession خانه در تصرف من است خانه در دست من است
shacks خانه
furnace house خانه
her house خانه اش
her house خانه ان زن
honeycomb خانه خانه
lodge خانه
lodged خانه
checkered خانه خانه
dwelling خانه
tersellated خانه خانه
dwellings خانه
cloisonne خانه خانه
cellulated خانه خانه
houseless بی خانه
alveolate خانه خانه
within doors در خانه
lodges خانه
cellular خانه خانه
shack خانه
quarterage خانه
pigeon hole خانه
pigeon-hole خانه
pigeon-holes خانه
materfamilias زن خانه
honeycombs خانه خانه
housing خانه ها
lares خانه
lar خانه
i was under his roof در خانه
roommate هم خانه
roommates هم خانه
door to door خانه به خانه
door-to-door خانه به خانه
domiciles خانه
house خانه
double-fronted خانه دو در
houses خانه
cell خانه
pieds-a-terre خانه
pied-a-terre خانه
socket خانه
housed خانه
sockets خانه
unsheltered <adj.> بی خانه
cells خانه
home خانه
rooms خانه
room خانه
domicile خانه
homes خانه
houseroom جا در خانه
homemaker خانه دار
home born خانه زاد
fuse block خانه فیوز
grummet شاگرد خانه
gambling house قمار خانه
gaming house قمار خانه
keep in در خانه ماندن
goodwife کدبانوی خانه
gynaeceum خانه اندرونی
keep house در خانه ماندن
insectary حشره خانه
insectarium حشره خانه
i wrote home برای خانه
housewifely خانه دار
house to get خانه اجارهای
alveolus شش خانه حبابچه
house to let خانه اجارهای
household art فن اداره خانه
house work خانه داری
housewifery خانه دار
house agent دلال خانه
homebred خانه پرورده
house top بام خانه
husbandman سرپرست خانه
hub or hub by خانه دار
active cell خانه کاری
butler pantry ابدار خانه
cabana خانه کوچک
camera obscura تاریک خانه
caserne سرباز خانه
chancery دفتر خانه
chequer خانه شطرنج
chop house خوراک خانه
brick yard اجرپز خانه
bordel فاحشه خانه
Outside the house. بیرون از خانه
armory اسلحه خانه
baby house عروسک خانه
bawdy house جنده خانه
bawdy house فاحشه خانه
bindery صحاف خانه
bookbindery صحاف خانه
coach house کالسکه خانه
coach house درشکه خانه
domatophobia خانه هراسی
domicil مقر خانه
domiciliary مربوط به خانه
domiciliate خانه مسکن
door lock کلید خانه
dwelling construction خانه سازی
dwelling house خانه مسکونی
earth house خانه زیرزمینی
disorderly house فاحشه خانه
disorderly house خانه بدنام
coffee house قهوه خانه
coffee room خوارک خانه
coffee shop قهوه خانه
coffeehouse قهوه خانه
convalescent home نقاهت خانه
custom house گمرک خانه
dacha خانه ییلاقی
delivery to the home تحویل در خانه
dishouse بی خانه کردن
freemasons hall فراموش خانه
bell-gable ناقوس خانه
stay at home خانه نشین
steading خانه با متعلقات
steading خانه رعیتی
summer house خانه تابستانی
The house burned down . خانه سوخت
systems house خانه سیستم ها
reading rooms قرائت خانه
tan yard دباغ خانه
tannage دباغ خانه
tea house قهوه خانه
spinsterhood خانه ماندگی
spense ابدار خانه
spence ابدار خانه
pumping station تلمبه خانه
bell-cote ناقوس خانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com