English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
double-fronted خانه دو در
Other Matches
fronted دارای قسمت جلو
fronted صف بسته
glass-fronted display cabinet بوفه
double دو برابر کردن
double مضاعف
double دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
double-take یکه خوردن
double بازی دوبل
double بازی دونفره خطای دبل
double توپزن 0001امتیازی فصل
double دواسترایک متوالی
double دو برابر
double تاکردن
double مضاعف کردن دولا کردن
double همزاد
double دولا
double جفت
double : دو برابر دوتا
double-take واکنش دوگانه
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double دوبار چرخش کامل ژیمناست
double استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
double دو برابر بزرگتر
double اندازه دو برابر
double دوسر المثنی
double-six دوطرفشش
double p پاروی دوسر
double zero صفر2برابر
double out درو جفتی ازوسط خرک تا انتهای ان
double دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
double مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double دو برابرشدن یا کردن
double دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
double استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
double out 081 خارج
do a double take <idiom> با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
double دو نفره
double in درو جفتی از انتهای خرک تا وسط ان
double in 081 تو
double up <idiom> اتاق خود را باکسی شریک بودن
double up در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double three دوبارحرکت سه چرخشی روی یک دایره
double :دوبرابر کردن
double hi ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double up دولا شدن
double up مراقبت از مهاجم با دو مدافع
double up دولاکردن
double مضاعف نمودن
it is useful for a double p برای دوکارسودمنداست
double a زنای مردزن داربازن شوهردار
double a زنای محصن بامحصنه
double تصویر قرینه
double دوبار
on the double فرمان بدو رو
on the double بدو رو
double دویدن
double shear تنش برشی دوتایی
double sixes جفت شش
double sixes دو شش
double seam درز دوبل
double star دوگانه
double oxer مانع بوتهای با دو تیر درجلو و عقب
double pica حروف 42 پونط
double star دوتایی
double space یک خط درمیان نوشتن
double pneumonia اماس هر دو شش
double pole با دو قطب
double space یک سطر در میان
double sampling نمونه گیری چندگانه
double salt ملح مضاعف
double punch منگنه مضاعف
double refraction انکسار مضاعف
double refraction شکست مضاعف
double precision دقت
double precision دقت مضاعف
double refraction شکست دوبل
double poppy گل هزاره
double reverse شوت برگردان به دروازه
double rhyme شعر دو قافیهای
double row موتور
double refraction انکسار دوبل
double pole دو قطبی
double row دوطرفه
double salt نمک مضاعف
double precision مضاعف
double faced دورو
double header دو دور مسابقه یک تیم در یک روز
double helix مارپیچ دوگانه
double touch ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double hit دو ضربه غیرمجاز پی در پی
double hit دوبله
double hook قلاب ماهیگیری دو طرفه
double hyphen این علامت //
double ignorance جهل مرکب
double image تصویر مضاعف
double hardening سخت گردانی مضاعف
double guard دفاع با دو دست
double frequency فرکانس دوبل
double faced دوجانبه
double faced دو سر
double faces دورو
double faces ریاکار
double figures امتیاز دو رقمی
double floppy دیسک لرزان دو طرفه
double footed بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
double foul خطای هم زمان دو بازیگر
double foult خراب کردن پی در پی دوسرویس
double integral انتگرال دوبل
double mind فریبنده
double minded دودل
double minded متلون
double header دوسر
double minded فریبنده
double minded بی ثبات
double minimum جفت کمینه
double motor دوموتوره
double or quits بازی ای که درنتیجه ان بردوباخت یادوبرابریاازادمیشود
double mind منلون
double mind دردل
double lock دوبارکلیدگردانیدن در
double junction اتصال مضاعف
double kick دو ضربه پی در پی
double knee لوله زانویی دوبل
double knot گره دوبل
double leg زیر دو خم با عوض کردن دست با مایه یک پا رو کار زیر دو خم خورجین تکان
double length با طول مضاعف
double length طول مضاعف
double limiter محدود کننده مضاعف
double line خط مضاعف
double organs اندامهای جفتی
double star ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
double cream خامهزیاد
I'd like a double room من یک اتاق دو نفره میخواهم.
with double cream با کرم یا خامه زیاد
double boiler دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
double boiler حمام آب
double knotting گره دوخفتی یا دو رو [که در بعضی از فرش های تزپینی ایران بکار رفته و هر دو طرف فرش دارای پرز با نقشی متفاوت است.]
a double room یک اتاق دو نفره
a double bed یک تخت دو نفره
double room اتاقدونفره
double-glaze پنجرهدوجداره
double-glazing شیشهدوجداره
double back <idiom> برگشتن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
double-cross <idiom> گول زدن
double-talk <idiom> حرف بیمعنا
double weft [دو پود هم ظرافت را با هم در عرض بکار بردن]
double-faced فرش های دو رو [فرشی که پشت و روی آن دارای پرز باشد.]
double decker اتوبوس دوطبقه [حمل و نقل]
double church کلیسا دو طبقه
double cloister راهرو دو قسمتی
double cone [ابزار بند رومی مخروطی شکل]
double floor دو کفی
double lancet [پنجره گوتیکی با دو پنجره سر نیزه ای]
double ressaunt [ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
double vault [دو طاق با فضای خالی بین آنها]
double window پنجره دو جداره
double-bellid [صراحی شکل شبیه دو کمان دراز]
double arch قوس جفتی
double-digit <adj.> دو رقمی
double boiler [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
double tape نوار مساحی مضاعف
double triode لامپ تریود مضاعف
double v machine دستگاه ورق خم کن
double v machine دستگاه دولا کننده ورق
double wing بازی هافبک در گوش
double wood ماندن یک میله بولینگ پشت میله دیگر
double word کلمه مضاعف
to fold double دولاکردن
to fold double دوتاکردن
double track خط
double track دو
double taxation مالیات بندی مضاعف
double taxation مالیات مضاعف
double team تیم دونفره
double tent چادر دو نفره
double the edge لب گردانیدن
double time پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادی
double tongued دارای دوقول
double tongued دوزبانه تزویرامیز
double blind دوسوکور
double chin غبغب
double chins غبغب
double scull پارویدوبله
double seat صندلیدونفره
double sharp نیمپردهبالاییجفتی
double sink سینکدوتایی
double zero key کلیددوصفر
double-blank دوطرفسفید
double bed تختخوابدوطبقه
double bill مسابقهورزشی-تئاتریاسینماکهدرآندوبرنامهاجراشود
double ring گوددوبله
double reed نوعیآلتموسیقیدوبله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com