Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
confined equifer
سفره محدود
Other Matches
napery
سفره و ملافههای خانه دستمال سفره و سفره و غیره
illmitable
محدود نکردنی محدود نشدنی
weapons tight
جنگ افزار اتش محدود فرمان اتش محدود در پدافندهوایی
tablecloths
سفره
tables
سفره
aquifer
سفره اب
nappe
سفره
table
سفره
tablecloth
سفره
substrate
سفره
table cloth
سفره
messmate
هم سفره
tabled
سفره
tabling
سفره
confined water
سفره اب با فشار
a napkin
یک دستمال سفره
napkin
دستمال سفره
serviette
دستمال سفره
napkins
دستمال سفره
serviettes
دستمال سفره
water tables
ابخوان سفره
water table
ابخوان سفره
tableware
فروف سفره
uncomfined aquifer
سفره غیرمحدود
sheet of drift
سفره روراندگی
free aqifer
سفره ازاد
table linen
دستمال سفره
ground water table
سفره اب زیرزمینی
ground water table
سفره ابخوان
frater
سفره خانه
canteens
سفره خانه
canteen
سفره خانه
to lay the cloth
سفره چیدن
butler
پیشخدمت سفره ابدارباشی
table ware
لوازم میز یا سفره
table water
سفره اب زیر زمینی
table waters
ابهای معدنی سر سفره
butlers
پیشخدمت سفره ابدارباشی
tableware
لوازم میز یا سفره
napkin ring
حلقه دستمال پا سفره
To lay (set) the table .
سفره انداختن ( چیدن )
To lay (set,prepare)the table.
سفره ؟( میز ) را چیدن
fluctutaion of water table
نوسان سفره اب زیرزمینی
To clear the dining table.
میز ( سفره ) را جمع کردن
pantry
شربت خانه مخصوص لوازم سفره
pantries
شربت خانه مخصوص لوازم سفره
recharge rate
میزان نفوذ اب به سفره درتغذیه مصنوعی
Could we have a napkin please?
ممکن است لطفا یک دستمال سفره برایمان بیاورید؟
knife boy
خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
gunroom
مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
moderated
محدود
limiting
محدود
moderate
محدود
finite
محدود
indefinite
نا محدود
indeterminable
نا محدود
incomprehensive
محدود
terminate
محدود
terminated
محدود
ambient
محدود
moderates
محدود
limited
محدود
finte
محدود
lock step
محدود
terminates
محدود
limited access
محدود
moderating
محدود
incomprehensible
نا محدود
limitary
محدود
limit
محدود
restrainable
محدود ساختنی
limited objective
هدف محدود
finitely
بطور محدود
parochial
ناحیهای محدود
limited integrator
انتگرال محدود
restricted
محدود الاستعمال
sex limited
محدود به جنس
contracted
مختصر محدود
catathymic amnesia
یادزدودگی محدود
limitative
محدود کننده
set out
محدود کردن
inter play
حرکت محدود
limited divorce
طلاق محدود
limited power
اختیارات محدود
qualified property
مالکیت محدود
de escalation
محدود سازی
unbound
غیر محدود
confined
محدود شده
restrictive
محدود سازنده
restrictive
محدود کننده
limiting size
اندازه محدود
narrow market
بازار محدود
copyrighted
محدود به حق کپی
controlled war
جنگ محدود
limiting speed
سرعت محدود
restricts
محدود کردن
peg down
محدود کردن
finite population
جامعه محدود
finite integral
انتگرال محدود
limiter
محدود کننده
delimitation
محدود ساختن
delimitate
محدود کردن
restrict
محدود کردن
qualificatory
محدود سازنده
restricting
محدود کردن
circumscribed amnesia
یادزدودگی محدود
limited editions
کالای محدود
limited denied war
جنگ محدود
qualified
مقید محدود
restrictions
محدود کردن
restriction
محدود کردن
stints
محدود کردن
trammel
محدود ساختن
bound
مرز محدود
bottomless
غیر محدود
limited editions
چاپ محدود
limited edition
فرآوردهی محدود
limited edition
کالای محدود
limited edition
چاپ محدود
limited editions
فرآوردهی محدود
limit
محدود کردن
straitlaced
محدود درفشار
containment
محدود نگاهداشتن
qualify
محدود کردن
infinite
نا محدود بی اندازه
straiten
محدود کردن
qualifies
محدود کردن
abounds
محدود کردن
stint
محدود کردن
straightlaced
محدود درفشار
abounding
محدود کردن
containment
محدود کردن
abound
محدود کردن
abounded
محدود کردن
incomprehensively
بطور غیرجامع یا محدود
controlled access road
راه با ورودی محدود
limited access road
راه با ورودی محدود
infintate
منفی و نا محدود ساختن
input limiter
محدود کننده ورودی
limitary
دارای قدرت محدود
limited denied war
جنگ ناخواسته محدود
corporation
شرکت بامسئولیت محدود
corporations
شرکت بامسئولیت محدود
narrow
محدود باریک کردن
restrictions
یک چیز محدود شده
limiting factor
عامل محدود کننده
current limiter
محدود کننده جریان
man
شبکه با گسترده محدود
mans
شبکه با گسترده محدود
blind bombing zone
منطقه بمباران محدود
restriction
یک چیز محدود شده
finite element method
روش المان محدود
i/o bound
محدود به ورودی خروجی
extensive agricultuse
کشاورزی غیر محدود
limited war
جنگ محدود وموضعی
double limiter
محدود کننده مضاعف
diode limiter
محدود کننده دیودی
determinative
محدود کننده صفت
determinate
تعیین شده محدود
illimitable
نامحدود محدود نشدنی
limited liability company
شرکت با مسئولیت محدود
limited liability company
شرکت با مسئوولیت محدود
stenophagous
غذای محدود خوار
narrower
محدود باریک کردن
narrowest
محدود باریک کردن
restricted area
منطقه اتش محدود
compass
محدود کردن فهمیدن
voltage limiter
محدود کننده ولتاژ
local
محدود بیک محل
locals
محدود بیک محل
transfinite
خارج ازاعداد محدود
sinedie
تاتاریخ غیر محدود
transfinite
ماوراء اعداد محدود
rectilineal
محدود بخطوط راست
semipermanent
دارای مدت محدود
narrowed
محدود باریک کردن
one idead
دارای فکر محدود
airspace restricted area
منطقه پرواز محدود
autonomy
استقلال محلی محدود
closed
مسابقه محدود به سن یاجنس
your vocabulary is limited
شما محدود است
provincialism
عقایدوافکار محدود محلی
narrow mindedly
با فکر محدود متعصبانه
partial jurisdiction
حق خود گردانی محدود
impales
محدود کردن میله کشیدن
impaled
محدود کردن میله کشیدن
impale
محدود کردن میله کشیدن
closed interval
فاصله محدود
[کراندار]
[ریاضی]
copyrights
محدود شده با قوانین کپی
small minded
دارای ذوق واستعداد محدود
terminate
محدود کردن خاتمه یافتن
limited access
دراری محدودیت مدارک محدود
open interval
فاصله نا محدود
[بی کران]
[ریاضی]
limitation clause
شرط محدود کردن مسئوولیت
territorialization
محدود کردن بیک ناحیه
impaling
محدود کردن میله کشیدن
metropolitan area network
شبکه گسترده در مسافت محدود.
run length limited recording
ثبت محدود طول اجرا
rll
ثبت محدود طول اجرا
narrowed
محدود کردن کوته فکر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com