English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (6 milliseconds)
English Persian
channel selector سلکتورکانالهای تلویزیون
Other Matches
channel selector انتخاب کننده کانال تلویزیون کانالگیر تلویزیون
tellies تلویزیون
goggle box تلویزیون
a television تلویزیون
Goh Chok Tong تلویزیون
telly تلویزیون
closed circuit تلویزیون مداربسته
television broadcasting station فرستنده تلویزیون
closed circuits تلویزیون مداربسته
channels کانال تلویزیون
screen صفحه تلویزیون
TVs مخفف تلویزیون
faceplate صفحه تلویزیون
color television تلویزیون رنگی
vieming screen صفحه تلویزیون
couch potato معتاد به تلویزیون
screens صفحه تلویزیون
couch potatoes معتاد به تلویزیون
screening, screenings صفحه تلویزیون
TV مخفف تلویزیون
screened صفحه تلویزیون
channelled کانال تلویزیون
channeling کانال تلویزیون
videoing تلویزیونی تلویزیون
videoed تلویزیونی تلویزیون
video تلویزیونی تلویزیون
faces صفحه تلویزیون
face صفحه تلویزیون
videos تلویزیونی تلویزیون
channel کانال تلویزیون
channeled کانال تلویزیون
educational television تلویزیون اموزشی
teleplay نمایشنامه مخصوص تلویزیون
spherical faceplate صفحه محدب تلویزیون
simultaneous color television تلویزیون رنگی همزمان
televisor بیننده برنامه تلویزیون
closed-circuit television تلویزیون مدار بسته
The television flickers . تصویر تلویزیون می لرزد
Color films(T. V). فیلم ( تلویزیون ) رنگی ؟
sequential color television تلویزیون رنگی مرحلهای
cylindrical faceplate صفحه استوانهای تلویزیون
flaked برفک زدن تلویزیون
televise با تلویزیون نشان دادن
flake برفک زدن تلویزیون
closed circuit television تلویزیون مدار بسته
flaking برفک زدن تلویزیون
image effect اثر تصویر تلویزیون
televised با تلویزیون نشان دادن
neutral density faceplate صفحه رنگی تلویزیون
televising با تلویزیون نشان دادن
televises با تلویزیون نشان دادن
airwave امواج رادیو و تلویزیون
screening نمایش بر روی پرده تلویزیون
couch potato معتاد به تلویزیون [اصطلاح روزمره]
Is there a television? آیا تلویزیون وجود دارد؟
picture حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
juicer متخصص نور در تلویزیون وتاتر
pictured حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
picturing حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
camcorder دوربین فیلمبرداری ویدیو و تلویزیون
camcorders دوربین فیلمبرداری ویدیو و تلویزیون
pictures حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
coherence فرضیه تکنولوژی پیمایش صفحهای تلویزیون
The pigeous peched on the television aerial . کبوترها روی آنتن تلویزیون نشستند
His speech gripped the television viewers ( audience ). سخنرانی اش بینندگان تلویزیون را قبضه کرد
unwatchable [film, TV] <adj.> ارزش دیدن نداشته باشد [فیلم یا تلویزیون]
snow برفک روی صفحه تلویزیون [اصطلاح روزمره]
teleran دستگاه هدایت هواپیما بوسیله تلویزیون ورادار
To turn on the light(radio, T. V). چراغ ( رادیو ؟تلویزیون وغیره ) راروشن کردن
To turn off the lights. (T. V. ,radio). چراغ ( تلویزیون ؟ رادیو وغیره ) راخاموش کردن
pal line alteration phase سیستم تلویزیون رنگی
pals line alteration phase سیستم تلویزیون رنگی
air time زمانپخش برنامههای رادیو یا تلویزیون روی آنتن
screen روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
screened روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
screens روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
UHF محدوده فرکانس برای ارسال سیگنالهای تلویزیون
screening, screenings روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
to tune in TV [radio] روی کانال مشخصی تلویزیون [رادیو] را تنظیم کردن
ntsc Commitee TelevisionSystem National کمیته ملی سیستم تلویزیون
teleprompter اسباب مخصوص چرخاندن خطوط نوشته در جلو ناطق تلویزیون
ntsc انجمن آمریکایی که استانداردها برای تلویزیون و ویدیو تعریف میکند
disc jockeys کسیکه در رادیو یا تلویزیون وسالن رقص صفحات موسیقی میگذارد
hold پاسهای زمان بندی سفکرون برای سیگنال زمانی تلویزیون
disc jockey کسیکه در رادیو یا تلویزیون وسالن رقص صفحات موسیقی میگذارد
Lower third قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
He acquired kudos by appearing on television. او [مرد] با ظاهر شدن در تلویزیون جلال [شهرت] به دست آورد.
chyron [American E] قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
holds پاسهای زمان بندی سفکرون برای سیگنال زمانی تلویزیون
aston [British E] قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
crt وسیله نمایش حروف یا طرح ها یا اطلاعات گرافیکی مشابه دستگاه تلویزیون
Autocue دستگاهی که مطالب را برای گوینده تلویزیون در حین اجرای برنامه نمایش میدهد
yoke هستههای مغناطیسی اطراف تیوب تلویزیون برای کنترل محل اشعه تصویر
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'. هفته آینده کانال [تلویزیون] را برای قسمت دیگری از {ساعت شادی} تنظیم کنید.
gobo نوعی پرده پارچهای سیاه رنگ که در تلویزیون و سینمادوربین را از نور زائد محفوظ نگه میدارد
video متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر
videos متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر
videoing متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر
videoed متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر
teletext روش ارسال متن و اطلاعات در یک سیگنال تلویزیون معمولی به صورت رشته بیت سری که با استفاده از کدگشای مخصوص قابل نمایش است
panelist عضو هیئت مشاوره و مباحثه یا عضو هیئت رادیو تلویزیون
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com