English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English Persian
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
Other Matches
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
deck cargo بار روی عرشه کشتی بارگیری برروی عرشه
prows کشتی عرشه کشتی
prow کشتی عرشه کشتی
deck عرشه کشتی
decks عرشه کشتی
decked عرشه کشتی
deckhand کارگر عرشه کشتی
scuttlebutt بشکه اب عرشه کشتی
roundhouse عرشه فوقانی کشتی
bullword دیواره روی پل کشتی
slop chute شیب تند عقب کشتی جهت تخلیه فاضل اب
sun deck عرشه افتاب گیر کشتی
foredeck قسمت جلو عرشه کشتی
the deck was a عرشه کشتی را اب فراگرفته بود
poop deck عرشه کوچک فوقانی کشتی
weather deck عرشه بدون سقف کشتی
deckhouse اتاق روی عرشه کشتی
forecastle قسمت جلو عرشه کشتی
orlop عرشه زیرین کشتی جنگی
free board فاصله بین اب و عرشه کشتی
hurricane deck عرشه سبک فوقانی کشتی
topmast دومین دکل کشتی از عرشه
orlop deck عرشه زیرین کشتی جنگی
hull down از مسافتی که فقط عرشه کشتی پیداست
guards احتیاط نرده روی عرشه کشتی
guard احتیاط نرده روی عرشه کشتی
guarding احتیاط نرده روی عرشه کشتی
deck house اتاقهای بالای عرشه اصلی کشتی
holystone سنگ شنی نرمی که با ان عرشه کشتی را میشویند
shroud طناب اتصال بادبان بنوک عرشه کشتی
shrouded طناب اتصال بادبان بنوک عرشه کشتی
razee کشتی ای که عرشه بالای انرابرداشته باشندکه کوتاه شود
hatch way روزنه عرشه کشتی مخصوص پایین فرستادن بار
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
breastwork استحکام یاسنگر موقتی نرده بندی عرشه جلو کشتی
the ship was hulled تنه کشتی اسیب دید یا سوراخ شد
hawse hole سوراخ دماغه کشتی مخصوص عبور طناب
wet storage بارگیری روی عرشه کشتی درروی دریا بارگیری دریایی
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
drainage gallery مجرای زهکشی
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
canals مجرای فاضل اب
canal مجرای فاضل اب
cloaca مجرای فاضل اب
sewer مجرای فاضل اب
sewers مجرای فاضل اب
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
clair-voie [پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
keelage حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
oil hole مجرای سوراخ روغن
light ship کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
water displacement زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
skag قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skeg قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
on board a ship در کشتی
bottoms کشتی
vessels کشتی
foreship سر کشتی
aft در پس کشتی
boarded کشتی
vessel کشتی
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight کشتی مس
bottom کشتی
ship کشتی
hulk کشتی
catch کشتی کج
sail ho! کشتی !کشتی !
wrestling کشتی
board کشتی
afloat در کشتی
on the water در کشتی
on the sea در کشتی
on shipboard در کشتی
hulks کشتی
decked پل کشتی
deck پل کشتی
ships کشتی
puppis کشتی دم
flat پل کشتی
by water با کشتی
carinae کشتی
bilge اب ته کشتی
collier کشتی
decks پل کشتی
ark کشتی
argo کشتی
carina کشتی
flattest پل کشتی
ship haven یک کش کشتی
sailer کشتی بادبانی
shipboard پهلوی کشتی
shipboard صحنه کشتی
shipboard کنار کشتی
hulk بدنه کشتی
ship building کشتی سازی
hulk تنه کشتی
hulks لاشه کشتی
dockyards تعمیرگاه کشتی
dockyard تعمیرگاه کشتی
hulks بدنه کشتی
crewed خدمه کشتی
hulks تنه کشتی
ship's master افسرارشد کشتی
freight کرایه کشتی
propeller پروانه کشتی
sea anchor لنگر کشتی
screwpropeller پروانه کشتی
sea gauge اب نشین کشتی
ship propeller پروانه کشتی
seaway مسیر کشتی
ship safety سلامت کشتی
ship handling مانور با کشتی
shipbuilding کشتی سازی
sea fight جنگ کشتی ها
sailing vessel کشتی بادبانی
masters کاپیتان کشتی
wrecked کشتی شکسته
ship papers اسناد کشتی
crewing خدمه کشتی
skippers ناخدای کشتی
skippering ناخدای کشتی
skippered ناخدای کشتی
skipper ناخدای کشتی
adversary حریف کشتی
adversaries حریف کشتی
land به گل نشستن کشتی
stranding به گل نشستن کشتی
fireman اتشکار کشتی
firemen اتشکار کشتی
crewed کارکنان کشتی
crew کارکنان کشتی
crew خدمه کشتی
prows دماغه کشتی
prow دماغه کشتی
chartering اجاره کشتی
smokestacks دودکش کشتی
smokestack دودکش کشتی
tender ship کشتی تدارکاتی
the enemy کشتی دشمن
the roll of a ship غلت کشتی
topsldes بادخوربدنه کشتی
towboat کشتی یدک کش
training ship کشتی اموزشی
tramp steamer کشتی ازاد
wrestlers کشتی گیر
wrestler کشتی گیر
to take ship با کشتی بردن
three point فن 3 امتیازی کشتی
the rudder of a ship سکان کشتی
the ship is in d. کشتی در خطراست
the ship leaks کشتی اب تو میدهد
derricks دکل کشتی
derrick دکل کشتی
the ship was wrecked کشتی شکست
mastered کاپیتان کشتی
master کاپیتان کشتی
tramp vessel کشتی ازاد
hulk لاشه کشتی
shipside کنار کشتی
shipwright کشتی ساز
singlisticker کشتی یک دگله
sister ship کشتی همسان
sister ship کشتی خواهر
disembarks از کشتی در اوردن
disembarks از کشتی دراوردن
disembarking از کشتی در اوردن
shipper محموله کشتی
shipper مسافر کشتی
wrack کشتی شکستگی
shipload بار کشتی
shipmaster رئیس کشتی
shipowner صاحب کشتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com