English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
worm eaten سوراخ شده فاسد شده
Other Matches
to be corrupt to the bones <idiom> تا مغز استخوان فاسد بودن [کسی که ذاتا فاسد است]
spoiled فاسد کردن فاسد شدن
spoiling فاسد کردن فاسد شدن
spoils فاسد کردن فاسد شدن
spoil فاسد کردن فاسد شدن
centred سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centers سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centered سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie [پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
dilly bag کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
to pink out leather چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
sight سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sights سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
float stone سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
fenestration چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
cancellate سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
pink سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinkest سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
thirl سوراخ سوراخ کردن دریدن
gruyere cheese پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
foraminate ثقبه دار سوراخ سوراخ
pinker سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
grids دریچه سوراخ سوراخ
millepore مرجان سوراخ سوراخ
cancellous سوراخ سوراخ اسفنجی
cancellate سوراخ سوراخ اسفنجی
swage block قالب سوراخ سوراخ
cancellated سوراخ سوراخ اسفنجی
riddle سوراخ سوراخ کردن
grid دریچه سوراخ سوراخ
riddles سوراخ سوراخ کردن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
corrupts فاسد
rantipole فاسد
rammish فاسد
corrupting فاسد
corrupt فاسد
reechy فاسد
perverse فاسد
immoral فاسد
corrupted فاسد
rotten فاسد
villainous فاسد
irregular فاسد
roue فاسد
reprobatory فاسد
depraved فاسد
dissolute فاسد
defective فاسد
vicious فاسد
gamy فاسد
untoward فاسد
gamey فاسد
putrid فاسد
peccant فاسد
sinister فاسد
sedition فاسد
abandoned فاسد
reprobates فاسد
peat زن فاسد
spoilt فاسد
reprobate فاسد
depraver فاسد کننده
deprave فاسد کردن
decomposable فاسد شدنی
invalid نامعتبر فاسد
ruin فاسد کردن
viler فاسد بداخلاق
vitiates فاسد کردن
rotters ادم فاسد
rotter ادم فاسد
viciously بطور فاسد
highs اندکی فاسد
putrefactive فاسد کننده
corrupts فاسد کردن
fox wood چوب فاسد
corrupting فاسد کردن
vilest فاسد بداخلاق
vitiating فاسد شدن
incorruptness فاسد نشدگی
love alce ادم فاسد
cankery فاسد کننده
addle گندیده فاسد
rankly بطور فاسد
addle فاسد شدن
addle فاسد کردن
spoils فاسد کردن
spoil فاسد کردن
spoiling فاسد کردن
degenerative فاسد کننده
vitiate فاسد کردن
spoiler فاسد سازنده
vitiating فاسد کردن
vitiates فاسد شدن
indecomposable فاسد نشدنی
invalids نامعتبر فاسد
invalid contract عقد فاسد
vitiated فاسد شدن
invalid sale بیع فاسد
vitiated فاسد کردن
vitiate فاسد شدن
spoiled فاسد کردن
corrosive فاسد کننده
rakes بد اخلاق فاسد
rake بد اخلاق فاسد
foxed فاسد شده
incorruptible فاسد نشدنی
perishable فاسد شدنی
harlots فاسد الاخلاق
Adegenerate ( decadent ) race . نژاد فاسد
raking بد اخلاق فاسد
imperishable فاسد نشدنی
to be off [British E] فاسد شدن
harlot فاسد الاخلاق
heretics فاسد العقیده
heretic فاسد العقیده
highest اندکی فاسد
high اندکی فاسد
to be spoiled فاسد کردن
to be off [British E] فاسد کردن
to be spoiled فاسد شدن
tainted فاسد دارایکیفیتپائین
vendible پولکی فاسد
erode فاسد شدن
disintegrating فاسد شدن
disintegrates فاسد شدن
to go to the bad فاسد شدن
disintegrate فاسد شدن
ruins فاسد کردن
corrupted فاسد کردن
ruining فاسد کردن
eroding فاسد شدن
vile فاسد بداخلاق
corrupt فاسد کردن
vendable پولکی فاسد
erodes فاسد شدن
eroded فاسد شدن
inquinate فاسد یا پلید کردن
perishable goods کالاهای فاسد شدنی
deteriorating supplies تدارکات فاسد شدنی
nonperishable items اقلام فاسد نشدنی
morbidly بطور ناخوشی یا فاسد
rancid باد خورده فاسد
consumable stores مواد فاسد شدنی
scurvied دارای خون فاسد
The decay of the teeth . فاسد شده دندانها
perishable کالای فاسد شونده
putrefy پوسیدن فاسد شدن
perishable کالای فاسد شدنی
maladies فاسد شدگی بیماری
putrefies پوسیدن فاسد شدن
putrefying پوسیدن فاسد شدن
deteriorating supplies اماد فاسد شدنی
you will spoil the child بچه را فاسد خواهیدکرد
putridly بطور گندیده یا فاسد
putrefied پوسیدن فاسد شدن
malady فاسد شدگی بیماری
ruin از بین رفتن فاسد شدن
decayed فاسد شدن تنزل کردن
spoilsman تباه کننده فاسد سازنده
decay فاسد شدن تنزل کردن
decaying فاسد شدن تنزل کردن
ruining از بین رفتن فاسد شدن
ruins از بین رفتن فاسد شدن
crumblings فاسد شده زوال یافته
decays فاسد شدن تنزل کردن
bomb cemetery محل تجمع بمبهای فاسد
putrescine ماده سمی در گوشت فاسد
Her morals are corruted . اخلاقش فاسد شده است
fixed supply ذخیره معین کالای فاسد شدنی
to have gone off [British E] فاسد شدن [غذا] [اصطلاح روزمره]
leaker گلوله یا بمب شیمیایی فاسد یاخراب
To decay . To go bad . فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
antimateriel agent عامل مخصوص فاسد کردن اماد
gangrene فاسد شدن قانقاریا بوجود امدن
cankerous وابسته به اکله یا ماشرا فاسد کننده
necrotic دارای بافت مرده یااستخوان فاسد
weather beaten در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
The rotten apple injures its neigbours. <proverb> یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
to languish فاسد شدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
duff سبزیهای فاسد جنگل خاکه زغال سنگ
durable goods کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
How do I notice when the meat is off? چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
sepsis مسمومیت عفونی حاصله در اثر جذب باکتریهاومواد فاسد بخون
gamey دارای بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد
gamy دارای بو و مزه گوشت شکارکه نزدیک فاسد شدن باشد
Best before: تا این تاریخ مصرف شود : [برچسب روی کالاهای فاسد شدنی]
To go bad . To rot . To spoilt . خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
tapped سوراخ
looped سوراخ
edge perforated لب سوراخ
tapping سوراخ
tap سوراخ
abroach سوراخ
broached سوراخ کن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com