Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (28 milliseconds)
English
Persian
needle
سوزن دوزی کردن
needled
سوزن دوزی کردن
needles
سوزن دوزی کردن
needling
سوزن دوزی کردن
Other Matches
needle point
سر سوزن سوزن دوزی
needle lace
کار سوزن دوزی
needlework
کار سوزن دوزی
needle work
سوزن دوزی
[برای تزئین حاشیه و یا طرح فرش]
fancy work
سوزن دوزی ذوقی یاتفننی کارهای ذوقی
acupunctuate
با سوزن سوراخ کردن سوزن فروکردن
pinwork
کوک برجستهء حاشیه دوزی وبرودری دوزی
lacing
یراق دوزی ملیله دوزی
fancywork
حاشیه دوزی برودره دوزی
serge
ته دوزی کردن
filigree
ملیله دوزی کردن
broider
ملیله دوزی کردن
patch
وصله دوزی کردن
patches
وصله دوزی کردن
braid
قیطان دوزی کردن
braided
قیطان دوزی کردن
braids
قیطان دوزی کردن
oversew
ترکی دوزی کردن
to sew overhand
ترکی دوزی کردن
purfle
حاشیه دوزی کردن
embroiders
قلاب دوزی کردن
embroidering
قلاب دوزی کردن
embroidered
قلاب دوزی کردن
embroider
قلاب دوزی کردن
cobble
سنگ فرش کردن پینه دوزی
cobbles
سنگ فرش کردن پینه دوزی
lace
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
laces
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
fret
گلابتون دوزی کردن اخم کردن
frets
گلابتون دوزی کردن اخم کردن
needles
با سوزن تزریق کردن
needling
با سوزن تزریق کردن
needle
با سوزن تزریق کردن
needled
با سوزن تزریق کردن
erasable
قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
staple
سوزن
[حرف ]
یو شکل
[برای محکم کردن سیمی به دیوار]
to prick at something
بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
overcast stilch
سر دوزی
taping
ته دوزی
broidery
گل دوزی
picot
قلاب دوزی
drawnwork
حاشیه دوزی
pointlace
ملیله دوزی
glare
چشم دوزی
glares
چشم دوزی
embroidered
برودره دوزی
broidery
ملیله دوزی
embroidering
برودره دوزی
lacet
قیطان دوزی
dress making
زنانه دوزی
fancywork
توری دوزی
linings
استر دوزی
lining
استر دوزی
overcast stilch
پاک دوزی
overhand
ترکی دوزی
tapestry
ملیله دوزی
tapestries
ملیله دوزی
embroiders
برودره دوزی
patchery
پینه دوزی
patchwork
وصله دوزی
needle point
کانوا دوزی
filigree
ملیله دوزی
embroider
برودره دوزی
passementerie
گلابتون دوزی
conformator
فنرکلاه دوزی
sewing
حاشیه دوزی
netting
توری دوزی
roping
طناب دوزی
couching
یکجورقلاب دوزی
applique
تکه دوزی
glared
چشم دوزی
sackings
پارچه کیسه دوزی
purfle
ارایش حاشیه دوزی
sackcloth
پارچه کیسه دوزی
arras
پردهء قلاب دوزی
glare effect
اثر چشم دوزی
ice wool
کرک قلاب دوزی
filigreed
ملیله دوزی شده
knotwork
یکجورسوزن دوزی یاقلابدوزی
candlewick
نخ پنبهای حاشیه دوزی
fourragere
بند قیطان دوزی شده
cross stitch
بخیه دوزی بچپ وراست
arras
نقاشی طراحی قلاب دوزی
froufrou
حاشیه دوزی حشو وزوائد
grindery
کارخانه تیزکنی افزارکفش دوزی
rosette
پارچه ملیله دوزی روبان لباس
rosettes
پارچه ملیله دوزی روبان لباس
soutache
حاشیه دوزی زری ویراق لباس
featherstitch
کوک مورب و چپ و راست درحاشیه دوزی
stilus
سوزن
switch point
سوزن
needling
سوزن
needleful
یک سوزن نخ
styluses
سوزن
stylus
سوزن
styli
سوزن
bard
سوزن
needles
سوزن
needle
سوزن
bards
سوزن
needled
سوزن
mechlin
توری فریف مخصوص کلاه وتوری دوزی
catwhisker
سوزن بلور
touch needle
سوزن محک
test point
سوزن ازمایشی
whisker
سوزن بلور
housewife
سوزن دان
switches
سوزن دوراهی
switch
سوزن دوراهی
core nail
سوزن هسته
inject
سوزن زدن
switched
سوزن دوراهی
housewives
سوزن دان
needle
سوزن پیکاپ
acicular
سوزن وار
aciculate
سوزن وار
pinned
ورودی با سه سوزن
staple
سوزن منگنه
needle point
نوک سوزن
the eye of the needle
سوراخ سوزن
pin
ورودی با سه سوزن
aciform
بشکل سوزن
sailmaker's needle
سوزن چادردوزی
injecting
سوزن زدن
needled
سوزن پیکاپ
injected
سوزن زدن
pointsman
سوزن بان
pricks
خراش سوزن
pricked
خراش سوزن
belonephebia
سوزن هراسی
needling
سوزن پیکاپ
firing pin
سوزن ماشه
darning needle
سوزن رفوگری
needles
سوزن پیکاپ
pricking
خراش سوزن
work baskets
سبد سوزن و نخ
vga
- سوزن یا پورت
prick
خراش سوزن
work basket
سبد سوزن و نخ
packing needle
سوزن جوالدوزی
sew
سوزن کاری
darning neddle
سوزن رفوگری
pinning
ورودی با سه سوزن
drilling pipe
سوزن حفاری
firing pin
سوزن اتش
injects
سوزن زدن
accessory stitches
چرم دوزی، دوخت ها و بخیه های تزپینی فرش
eyeing
دهانه سوراخ سوزن
dog spike
سوزن نوک گیر
eye
گوشوارهای سوراخ سوزن
eying
دهانه سوراخ سوزن
needle book
سوزن دان کتابی
eyes
گوشوارهای سوراخ سوزن
eye
دهانه سوراخ سوزن
eyes
دهانه سوراخ سوزن
eyeing
گوشوارهای سوراخ سوزن
drop on
سوزن دوراهی خط اهن
A sharp knife (pin , needle)
چاقو (سوزن ) تیر
firing pin
سوزن قفل اتش
gas inlet valve needle
سوزن شیرورودی بنزین
needle test of vicat
ازمایش با سوزن ویکا
gates
سوزن اتصال به یک FET
vaccine point
سوزن ابله کوبی
gate
سوزن اتصال به یک FET
eying
گوشوارهای سوراخ سوزن
give someone an inch and they will take a mile
<idiom>
اگربه مرده روبدی میگه کفن پولک دوزی میخواهم
needle
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
firing pin
سوزن گلنگدن اسلحه اتشی
needles
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
needled
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
tone arm
الت سوزن نگهدار گرامافون
needling
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
palm and needle
کفه چرمی ملوانی و سوزن
There is no room to throw a needle .
<proverb>
جاى سوزن انداختن نیست .
switchman
سوزن بان راه اهن
hypo
سوزن تزریق زیر جلدی
hypodermic
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
hypodermics
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
hyodermic needle
سوزن امپول یا تزریق زیر جلدی
jack
ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
jacks
ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
prickling
احساس سوزن سوزنی یا تیغ تیغی
etui
جعبهء کوچک زینتی سوزن نخ و دکمه
needleful
نخی که یکبار درته سوزن میکنند
reeve
ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
center fire
اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
acupuncture
روش چینی بی حس سازی بوسیلهء فروکردن سوزن در بدن
socket
[سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
pinout
شرح محل سوزن ها در مدار مجتمع به همراه کار و سیگنال آنها
embriodery
[آراستن و زینت دادن زمینه فرش به کمک سوزن کاری و گلدوزی]
sockets
سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
isoclinal line
خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
needles
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needling
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needled
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needle
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
isoclinic line
خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
pinning
قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pin
قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pinned
قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com