Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 131 (7 milliseconds)
English
Persian
sailmaker's needle
سوزن چادردوزی
Other Matches
acupunctuate
با سوزن سوراخ کردن سوزن فروکردن
needle point
سر سوزن سوزن دوزی
erasable
قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
needles
سوزن
needleful
یک سوزن نخ
bard
سوزن
needling
سوزن
switch point
سوزن
bards
سوزن
needle
سوزن
styluses
سوزن
stylus
سوزن
styli
سوزن
stilus
سوزن
needled
سوزن
injects
سوزن زدن
firing pin
سوزن اتش
pinning
ورودی با سه سوزن
pricks
خراش سوزن
pricking
خراش سوزن
pricked
خراش سوزن
prick
خراش سوزن
injected
سوزن زدن
injecting
سوزن زدن
inject
سوزن زدن
housewife
سوزن دان
acicular
سوزن وار
aciform
بشکل سوزن
belonephebia
سوزن هراسی
catwhisker
سوزن بلور
core nail
سوزن هسته
housewives
سوزن دان
darning needle
سوزن رفوگری
switches
سوزن دوراهی
switched
سوزن دوراهی
switch
سوزن دوراهی
drilling pipe
سوزن حفاری
aciculate
سوزن وار
pinned
ورودی با سه سوزن
staple
سوزن منگنه
touch needle
سوزن محک
needles
سوزن پیکاپ
needle
سوزن پیکاپ
vga
- سوزن یا پورت
darning neddle
سوزن رفوگری
work baskets
سبد سوزن و نخ
work basket
سبد سوزن و نخ
needled
سوزن پیکاپ
the eye of the needle
سوراخ سوزن
test point
سوزن ازمایشی
needling
سوزن پیکاپ
pointsman
سوزن بان
pin
ورودی با سه سوزن
firing pin
سوزن ماشه
whisker
سوزن بلور
needle point
نوک سوزن
sew
سوزن کاری
packing needle
سوزن جوالدوزی
A sharp knife (pin , needle)
چاقو (سوزن ) تیر
dog spike
سوزن نوک گیر
vaccine point
سوزن ابله کوبی
needle test of vicat
ازمایش با سوزن ویکا
needle lace
کار سوزن دوزی
needle book
سوزن دان کتابی
gas inlet valve needle
سوزن شیرورودی بنزین
firing pin
سوزن قفل اتش
drop on
سوزن دوراهی خط اهن
needles
سوزن دوزی کردن
needles
با سوزن تزریق کردن
needling
سوزن دوزی کردن
needling
با سوزن تزریق کردن
eye
دهانه سوراخ سوزن
eyeing
دهانه سوراخ سوزن
eyeing
گوشوارهای سوراخ سوزن
eying
گوشوارهای سوراخ سوزن
eying
دهانه سوراخ سوزن
eyes
گوشوارهای سوراخ سوزن
needled
با سوزن تزریق کردن
eyes
دهانه سوراخ سوزن
gates
سوزن اتصال به یک FET
gate
سوزن اتصال به یک FET
eye
گوشوارهای سوراخ سوزن
needle
سوزن دوزی کردن
needlework
کار سوزن دوزی
needle
با سوزن تزریق کردن
needled
سوزن دوزی کردن
switchman
سوزن بان راه اهن
needles
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
needled
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
needle
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
palm and needle
کفه چرمی ملوانی و سوزن
needling
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
tone arm
الت سوزن نگهدار گرامافون
There is no room to throw a needle .
<proverb>
جاى سوزن انداختن نیست .
firing pin
سوزن گلنگدن اسلحه اتشی
hypo
سوزن تزریق زیر جلدی
hypodermic
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
jacks
ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
hypodermics
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
prickling
احساس سوزن سوزنی یا تیغ تیغی
hyodermic needle
سوزن امپول یا تزریق زیر جلدی
jack
ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
needleful
نخی که یکبار درته سوزن میکنند
etui
جعبهء کوچک زینتی سوزن نخ و دکمه
acupuncture
روش چینی بی حس سازی بوسیلهء فروکردن سوزن در بدن
needle work
سوزن دوزی
[برای تزئین حاشیه و یا طرح فرش]
center fire
اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
reeve
ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
staple
سوزن
[حرف ]
یو شکل
[برای محکم کردن سیمی به دیوار]
to prick at something
بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
sockets
سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
pinout
شرح محل سوزن ها در مدار مجتمع به همراه کار و سیگنال آنها
socket
[سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
embriodery
[آراستن و زینت دادن زمینه فرش به کمک سوزن کاری و گلدوزی]
isoclinal line
خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
needled
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needles
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needling
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needle
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
isoclinic line
خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
pinning
قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pinned
قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pin
قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
drill extractor
التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
to strain at a gnat
ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
DB connector
اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
fancy work
سوزن دوزی ذوقی یاتفننی کارهای ذوقی
printhead
1-ردیف سوزن ها در چاپگر matrial-dot که حروف را به صورت مجموعهای از نقاط ایجاد میکند. 2-حالت فلزی یک حرف که برای چاپ حرف روی کاغذ در ریبون جوهری فشار داده شده است
electrically
قطعه حافظه فقط خواندنی که مختوای آن با اعمال ولتاژ خاص به سوزن نوشتن فایل برنامه ریزی است و توسط نور یا ولتاژ مخصوص قابل پاک شدن است
BNC connector
متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com